۱۳۹۲ آذر ۸, جمعه

هفت ناحیه روح انسان

هفت طریق یکی

«در روح ... می توان هفت ناحیه را متصور شد. پس اگر شعور هفت نوع است، دانایان نیز به طور کلی هفت گروه اند...
عده ای با کلمات دانسته اند و دانسته خود را نیز از کلمات آموخته اند. این ها متفکرند و اکثر مبارزان نیز از متفکرانند.
عده ای دیگر از رویاها می آموزند و دانایی شان بواسطه معرفت رویاست.
بعضی مشاهده گرند و اینان می بینند و از بینایی است که درمی یابند. هوشیارند و این هوشیاری از نگاهشان است.
گروهی دیگر به ظاهر خاموش اند. به سکوت رفته اند و آنچه می دانند از ناگفته هاست بنابراین امکان بیان یافتن خویش را با کلمات ندارند. آنان در ارتباط به اسرارند. رازدان اند پس بر دهانشان قفل زده شده و درباره اسرار چیزی نمی گویند، چون تفسیری از آن ندارند.
عده ای دیگر قلبیون اند. آن ها با قلب خود می دانند. حس می کنند و از همین طریق باخبرند. اصل روحشان دوست داشتن است و از راه همین مهرورزی است که آگاه می شوند.
....
لکن همه این هفت گروه در روح دانان خلاصه می شود. روح دانان از تمام انواع شعور و قدرت هفتگانه، و از همه مراتب روح هفتگانه بر خوردارند. این ها یکی دانند. یکی را دریافته اند و همه چیز را به او یافته اند. اینان از یک حقیقت نامحدود برخوردار شده اند که در همه چیز هست و همه چیز از اوست. پس هر چیز را به لزوم می دانند و هر کار را به لزوم می توانند. همذات گری، یکسان بینی و یکسونگری از ویژگی های آنان است . به سهولت قادرند خود را به جای فرد یا چیزی بگذارند و از موضع آن، زندگی را تجربه کنند. در همه چیز یکی را می بینند و می شنوند . تنها یکی را پذیرفته اند و هر چه پذیرفته اند حامل آن یکی است و همه چیزشان همان یکی است و به دو و چند آلوده نمی شوند. اینان سرشار از روح الهی اند. زنده اند، و قادرند جریان های زندگی بخش را سرایت دهند و جاری سازند... انواع هفتگانه شعور در دسترشان است. بر سکوت و رویا و مشاهده و تفکر... احاطه دارند لکن بنابر لزوم طریق دانایی شان در شرایط مختلف تغییر می کند اما با این حال یکی بیش نیست.
زندگی آن ها تماماً لا اله الا هوست و همه حرکاتشان بر همین اصل است. کامل ترین و بالاترین، دانایی و توانایی نامحدود برای اینان است. این دانایی پاسخگوی همه نیازها و سؤالات و خواسته های بشر در همه سطوح است.»

برگرفته از مکتوبات – کتاب آمین 3(ایلیا معلم بزرگ تفکر)


۱۳۹۲ آبان ۱۷, جمعه

سؤال درباره سؤال






1. چه ارزشی در سوال کردن است که بر آن تأکید می کنید؟
سوال حامل جواب است و با دانستن آن دانستن جواب ممکن می گردد. سوال ذهن را متمرکز می کند و به راهبرد و بستر توجه تبدیل می شود. هر مشکلی حفره هایی دارد که اگر از طریق آن حفره ها به آن وارد شوی می توانی از درون آن به نابودیش که حل آن است اقدام کنی و آن را که مانع  حرکت توست از میان برداری. برای ورود به این حفره ها وسیله ای نیاز داری که آن سوال است. با طرح آن امکان گزینش اطلاعات مورد نظرت و دانستن خودآگاهانه آنچه می خواهی فراهم می شود. با پرسش ، امکان جستجو فراهم است و ذهن خود به خود فعالی می شود.
2. چگونه مشکل به وجود می آید؟
از این نگاه مشکل صورت اولیه مسئله است که ناشی از ابهام و آشفتگی و پیچیدگی است. سؤال، معلوم کردن، نظم بخشی، و قابل حل کردن این آشفتگی است.
3. تعریف سؤال چیست؟
در یک نگاه کنشی است که واکنش آن جواب می باشد. جریانی منفی است و چون در طبیعت این جهان هر چیزی با عکس خودش همراه است و هر سری همسری می طلبد بنابراین به جذب جریان مثبت که همان پاسخ است منجر شده و جریان نه مثبت و نه منفی آگاهی را بوجود می آورد. سؤال نوعی خلأ سازی برای جواب است اما طبیعت خلأ پذیر نیست پس سؤال که آمد جواب هم آمدنی می شود.
4. برای درک بهتر از موضوغ سؤال و تفکر آیا ممکن است مثال بزنید؟
برای استخراج معدن به قصد توانگری باید شرایطی را فراهم کنی. حدس معدن، کشف معدن، اطمینان از کشف، عملیات اکتشاف، استخراج و عرضه محصولات. هر یک از این مراحل نیز شرایط خاص خود را دارد.
برای استخراج ، شما به وسیله ای برای شکافتن زمین و رفتن به درون آن نیازمندید. سؤال مانند آن مته ایست که بوسیله آن زمین را حفر می کنید تا به معدن برسید. مثل نوک دارکوبی است که برای یافتن غذا ناگزیر است بر پیکر درختان بکوبد و حشرات و شیره های گیاهی را از زیر پوست درخت پیدا کند. مثل توری است که می خواهی پرنده ای را با آن صید کنی. لازم است حلقه های این تور و نوع ریسمان آن متناسب با پرنده و شرایط صید باشد و نیز به درستی و به هنگام، پرتاب شود.
5. مهمترین سؤال چیست؟
این مهمترین، برای هر یک از انسانها متفاوت است. آن را باید پیدا کرد و شاید به راحتی هم پیدا نشود. مهمترین، آن سؤالی است که کلیدی ترین تغییر را در آگاهی تو پدید می آورد و مؤثرترین عبور را برایت فراهم می کند. سؤالی که حیاتی ترین چیزی را که اکنون باید بدانی، بر تو آشکار می کند.
6. آیا سؤالی هست که بتواند برای همه، مهمترین محسوب شود؟ سؤالی که در رأس همه سؤالات دیگر باشد؟
«من کیستم» است که مادر سؤالات و مهمترین سؤال برای همه انسانهاست. کسی که پاسخ آن را کشف کرده پاسخ همه سؤالات را یافته است و کسی که پاسخ همه سؤالات را می داند قادر است از همه چیز عبور کند و همه چیز را در اقتدار و اختیار خود داشته باشد.
7. آیا باید به «همه سؤالات» جواب داد؟ ... این یکی از معضلات است.
حتی اگر هم می توانید اما به همه سؤالات یا به سؤالاتی که همه دارند یا به همه سؤالاتی که در شما هست یا به سؤالات همه زندگی تان یا به سؤالاتی که همه از شما دارند یا به همه سؤالاتی که شما از خود دارید یا به همه سؤالاتی که در دل سؤالات است یا به سؤالاتی که همه از خود دارند یا به همه سؤالاتی که ساخته و پرداخته اید یا به سؤالاتی که همه جوابش را می دانند یا به همه سؤالاتی که همه را به انحراف کشانده یا به سؤالاتی که بر پایه فراموشی همه است یا به همه سؤالاتی که یکی را فراموش کرده یا به سؤالاتی که همه اش ابهام است یا به سؤالانی که همه از همدیگر دارند (...) پاسخ ندهید.



بازنویسی یک گفت و شنود با ایلیا «میم»

تعلیمات الاهیسم باطنی




به روایت ال یاسین


این داستان ها شامل مجموعه ای است كه بر اساس رؤیاهای بنیادی و نمادهای اسطوره ای شكل گرفته و هر كدام از داستان ها علاوه بر مفاهیم پایه و مشترك، نظیر تسلیم و خدمت به خداوند، عشق الهی، توجه به خداوند و از خود گذشتگی برای خدا، دارای طیف و دسته ای از تعلیمات اختصاصی می باشد. خواندن عمیق هر یك از داستان ها به فهم تعلیمات خاص و عمومی مستتر در داستان منجر شده و راه ارتباط درونی انسان را هموارتر می كند. درواقع می توان گفت كه هر یك از داستان های الاهیسم حاوی بخش معینی از تعلیمات الاهیسم باطنی است كه البته بصورت فشرده و غالباً از طریق تصاویر رؤیا بیان گردیده است.
بعنوان مثال داستان های رؤیای راستین، رؤیای راهست این و باغبان الهی[1] هر كدام به ترتیب دارای دسته تعلیمات مسافر حق، فدایی حق و مبارز حق است. در داستان رؤیای راستین، موضوع مهاجر بودن روح انسان و هجرتگاه بودن زمین، بصورت نمادین، از طریق داستان قو های مهاجر مورد بحث قرار می گیرد... در باغبان الهی یكی از روش های مبارزه موفق با نفس و مكر های شیطانی به تصویر كشیده می شود...
هر یك از داستان های الاهیسم علاوه بر تعلیمات خاص خود، بیانگر ابعادی از تعلیمات عمومی است و زوایایی از آموزش های عمومی را آشكار می سازد.

برگرفته از کتاب آمین – جلد اول




[1] شرح و تفسير اين داستانها، توسط خانم ها شباب حسامي (پِريا) و نازي حسامي (شيوا) و آقاي اميررضا الماسيان صورت گرفته است. از ديگر آثار منتشره و در دست چاپ خانم شباب حسامي (پِريا) مي توان به كتاب دوازده انجيل و همچنين كتب نوح آموز، اخبار و يافته ها، مقالات باطن گرا، آيين قضاوت، تفاسير بسم الله الرحمن الرحيم، كلمات بزرگان، پيش بيني هاي سياسي و رخدادها، و هوئيم اشاره كرد كه تحت راهبرد و يا توسط ايشان و عمدتاً با همكاري خانمها نازي حسامي (شيوا) و دكتر پريس كي نژاد و در مواردي، برخي اعضاي گروه تحقيقاتي ال ياسين، تهيه شده است.

هیچ تغییر واقعی بدون تغییر آگاهی امكان‏پذیر نیست

زندگی متعالی در شعور متعالیست
شعور, تغییر , زندگی ,سرنوشت , انعكاس ,آگاهی ,حس , فكر , روح
زندگی متعالی در شعور متعالیست
همه چیز از شعور ساخته شده و تغییر آن به تغییر شعور وابسته است. و این اصل بر زندگی و سرنوشت انسان نیز حاكم است. زندگی انسان، انعكاس آگاهی اوست و با تغییر آگاهی تغییر تجارب و وقایع و جریان زندگی امكانپذیر است. تا درون انسان دگرگون نشود، تحول بیرون رخ نمی‏دهد. بنابراین تنها راه انسان، شناخت است و شناختن، بالاترین و اصیل‏ترین تلاشی است كه انسان برای تغییر شرایط می‏تواند اعمال كند، اما شناختی كامل است كه درونی و بیرونی باشد و به برقراری ارتباط عمیق و ایجاد همذاتی با موضوع شناخت منجر شود. چنین شناختی از همه سو می‏آید و از همه سو می‏تابد. این شناخت به حس و فكر و روح است و تماماً عمل است و خالی از ابهام. هم قلب در آنست هم ذهن بنابراین پر از نور است. . .
 همه بدیها از نادانیست و همه رنج‏ها و بیماری‏ها از اوهام است پس برای پایان دادن به بدیها و رنج‏ها و بیماری‏ها باید به جهل و توهم پایان داد. برای از میان برداشتن تاریكی، یك راه و فقط یك راه وجود دارد و آن آمدن نور است و معرفت همان نور است. آسمان و زمین از همین شعور، از همین نور ساخته شده و این، تار و پود هستی است و انسان از امكان تصرف در این نور و بكارگیری و جهت‏دهی به آن برخوردار گشته است. برای تغییر اوضاع و ایجاد شرایط جدید عملاً راهی به جز تغییر شناخت و نتیجتاً تغییر شعور وجود ندارد و هیچ تغییر واقعی بدون تغییر آگاهی امكان‏پذیر نیست. برای دگرگونی در زندگی فردی و اجتماعی انسان نیز جز این راهی نیست كه آگاهی و اندیشه‏های او تغییر كند. درواقع انسان نقاش زندگی خویش است و قلم این نقاش، آگاهی اوست. حتی سرنوشت ملتها نیز برآیند آگاهی آنان است و برای ایجاد پایدار یك نظام اجتماعی نوین لازم است آگاهی آن مردم تغییر كند.



برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم - جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

یکی باشیم

حركت الهی , اندیشه ها, جریانات, حركات , خواسته , حضور, حق, صلح , پیوند

از دیدگاهی حركت الهی چنین می گوید: همة اندیشه ها، جریانات، حركات و خواسته ها را در حضور حق، به یك دیگر پیوند زده و همسوی با هدایت الهی جهت دهیم. به عبارتی یكی باشیم و یكی گردانیم. از تفرقه، جدائی، از فاصله و تعارض پرهیز كنیم. در صلح و پیوند زندگی كنیم و از جنگ و نفاق بپرهیزیم. صلح و یگانگی را در جهان درون و بیرون برقرار سازیم.


برگرفته از تعالیم حق - جلد اول
لینک دانلودِ جریان هدایت الهی (تعالیم حق - جلد اول)

۱۳۹۲ آبان ۸, چهارشنبه

رودخانه یا مرداب






"اگر از توان و امكانات خویش، از فرصت و نیروی خود، از قابلیت ها و استعدادهای مان در جهت عینیت بخشیدن به خواسته ها و نیازهای شخصی و خودخواهانه استفاده كنیم در واقع آن را بیهوده از دست داده و به هدر داده ایم. از طرفی این موجب تخریب و فساد درونی و بیرونی خواهد شد. زیرا توان و قابلیتی كه در خدمت شخصی است، جهتش (از دیدگاه قوانین معنوی) منفی بوده و هر چه بیشتر انرژی منفی بدهیم، انرژی منفی و مخرب بیشتری از هستی دریافت می كنیم. (درحالت خودخواهی)، چون توان و قابلیت آزاد شده مجدداً به خود ما باز می گردد. به این دلیل تأثیر مخرب و فاسد كننده ای را از خود به جا می گذارد. این مانند مردابی است كه آب آن (اگر جریانی هم داشته باشد) به خود آن باز می گردد. وقتی ما در خدمت خواسته ها و تمایلات خودمان هستیم زندگی مان به مرداب شبیه می شود. مرده، راكد، تاریك، مرگبار و خالی از سرور و نشاط. لیكن در خدمت خدا بودن، مانند رودخانه بودن است. یعنی جریان داشتن، به سوی دریا رفتن و اتصال به دریا. هر چند رودخانه جاری است و هر لحظه همة آب خود را به سوی دریا می فرستد، اما لحظه به لحظه نیز از سرچشمه خود و از جریان های مجاور تغذیه شده و آبی تازه، حیات بخش، زنده، روان و شادی بخش دریافت می كند.

برگرفته از تعالیم حق - جلد اول




برای زندگی متعالی شبیه به خداوند باید زیست



برای جلب هدایت، حمایت، پشتیبانی و یاری روح خدادر بازگشت به سوی هستی لایتناهی، می بایست بر اساس آن ماهیت الهی عمل كنیم. یعنی مثل او،  با اندیشه های او، با روش های او و در جهت مأموریت و ارادة او حركت كنیم.
روح خداماهیتی الهی است. برای هدایت، بازگشت، نجات و وصل بشریت ماهیتی است سرشار از عشق و محبت، پس اگر محبت كنیم، هدایت كنیم، تعلیم دهیم، ببخشیم، خدمت كنیم، در اختیار خداوند باشیم، اهداف و اندیشه های مان همان ارادة الهی باشد، آنگاه ارتباط با روح الهی برقرار شده و نفس و روح الهی در وجود ما آشكار می شود. ساده تر این كه برای ظهور حقیقت و وصل به خداوند، می بایست با تمامیت وجود خویش و با همة ابعاد وجود خود (با فكر- عمل- احساس و اراده، با زمان و انرژی خود، با جسم و روان و روح خود، با گذشته و آینده و حال خود، با...) تسلیم و در اختیار خداوند و امر الهی،روح خدا باشیم.

برگرفته از تعالیم حق - جلد اول 


۱۳۹۲ مهر ۲۹, دوشنبه

حركت الهی و هدایت ربانی







"هر حرکتی در طبیعت از دو جریان "رفت و برگشت" به وجود آمده. حركت الهی و هدایت ربانی نیز چنین است. "هدایت شدن و هدایت كردن" بازگشت و باز گردانیدن، "آگاه شدن و آگاه كردن"، "خواندن و خوانده شدن"، این ها لازم و ملزوم یك دیگرند و توأم و همراه هم هستند. به عبارتی مطابق قانون هستی، برای این كه به خداوند بازگردیم، لازم است تا دیگران را نیز  باز گردانیم. برای این كه جذب خداوند شویم می بایست دیگران را به حضور الهی جذب كنیم. نزدیكی به خداوند و ظهور حقیقت جز از این طریق ممكن نیست.

برگرفته از تعالیم حق - جلد اول



۱۳۹۲ مهر ۲۸, یکشنبه

همه ما مسئولیم




قالب های انتقال

انواع هنر، آموزش علوم مختلف، ورزش، فعالیت های اقتصادی، فرهنگی، تبلیغی (...) حرفه های گوناگون، نویسندگی و ترجمه، فیلم سازی، سخنرانی، تفكر و بسیاری از قالب های دیگر، قالب هائی برای انتشار عشق به خداوند محسوب میشوند.
از هر طریق مناسب و به واسطة هر قالبی می بایست حضور الهی را منتقل كنیم و فزونی بخشیم: با كلام، حركات، اندیشه ها رفتار و حالات خود، با فعالیت و حرفة خود، با روابط و تماس های خود، می بایست عشق به خداوند را منتشر كنیم.
هر كس چیزی برای ارائه، بیان و تعلیم دارد. لازم است از آن در جهت گسترش حضورالهی استفاده كند.
همۀ پیروان حق نسبت به حل مسائل و مشکلات یکدیگر مسئولند. البته مسائلی که مانعی بر سر راه سیر الهی است.

برگرفته از تعالیم حق - جلد اول

۱۳۹۲ مهر ۲۲, دوشنبه

ویژگی معلمان راستین


تاباندن نور

معلم الهی وجود ما را شعله ور می كند. از نور خود كه از نور خداوند است بر ما می تاباند. و ما به اندازة پذیرش خود از آن   بهره مند می شویم. حالا باید ما هم همان كار استاد را تكرار كنیم. باید بر وجود دیگران بتابانیم. زیرا خاصیت نور الهی چنین است كه هر چه بیشتر تابانده شود، روشنائی اش بیشتر می شود و این همان ویژگی عشق و حضور خداست.
برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی جلد اول



۱۳۹۲ مهر ۱۹, جمعه

انسان و خدمت الهی


حامی و پشتیبان


اگر شما واقعاً به خداوند خدمت كنید و آن هم از طریق هدایت و درمان بندگانش، معلم الهی(روح خدا)مستقیماً از درون پشتیبان و همراه شما خواهد بود. روح پاك خدا در كنار شما خواهد بود و از درون شما را هدایت خواهد كرد. وقتی قصدتان واقعاً هدایت انسان ها باشد، می بینید كه روح خداوند به شما قدرت تكلم می دهد. او كلمات تان را بر می گزیند و در لب های تان می گذارد. خود به خود خیلی چیزها را درك خواهید كرد كه پیش از این درك نمی كردید و خیلی چیزها را  می بینید كه پیش از این نمی دیدید.
 در این راه او همة آنچه را كه لازم است در زمان خودش برای ما مهیا و آماده می كند. راهها را باز می كند و آنچه را باید بدانیم بر ما جاری می سازد.
اگر ما به خواسته ها و اندیشه های الهی و طرح هایروح خدا عمل كنیم، بدون شك خداوند خواسته های ما را عملی، و نیازهای ما را مهیا می سازد. این قول پروردگار است. آنكه كاملاً در اختیار خداوند و تحت ارادة روح خداست، و با تمام وجود خویش تسلیم و پذیرای جریان الهی است، خود به مجرای جریان حق مبدل می شود. او حامل هدایت الهی است.
از پیام خداوند فقط برای نزدیکی به خداوند استفاده کنید...

برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی جلد اول
 

۱۳۹۲ مهر ۱۲, جمعه

حرکت الهی کامل است








حرکت الهی حرکتی متعالی و خداوند، کامل و بی نقص است. رهروان راه خداوند نیز می بایست اعمال و حرکاتشان کامل و متعالی باشد. برای متعالی زیستن و نزدیک شدن به او, می بایست ((مانند او)) و شبیه به او عمل کنیم. ببینید خداوند چطور عمل کرده، شما هم همانطور عمل کنید، تا شاهد شکوفایی طبیعت الهی خویش باشید...
یكی از اولین نشانه های"عمل خداوندكامل و بی نقص" بودن آن است. به جهان آفرینش نگاه كنید. می بینید كه هر موجودی به تنهائی و همچنین در ارتباط با موجودات دیگر سیستمی كامل است. سیستمی كه نیازهای خود را تأمین می كند. خداوند به همة ابعاد توجه نموده، آنچه را كه مخلوقات برای ادامة زندگی خود بدان نیاز داشته اند در اختیارشان گذارده.در هر پدیده ای ساختارهای مختلفی به چشم می خورد كه هر كدام از این ساختارها دارای وظیفه ای معین هستند و یك یا چند از نیازهای پدیدة مورد نظر را تأمین می كنند.
   به طبیعت، به گیاهان، جانوران و انسان ها و به هر چیزی كه نگاه كنید می بینید كه سیستمی كامل وجود دارد. برای هر نیازی راهی و مكانیزمی در نظر گرفته شده، هیچ چیزی یك دفعه و بدون ساختار و مكانیزم به انجام نمی رسد. همه چیز در یك روند آهسته و مرحله به مرحله مسیر رشد و تكامل خود را طی می كند. این نظام آفرینش است...
   در دین و حكومت الهی نیز حركت كامل و همه جانبه است. همة ابعاد در نظر گرفته می شود. اگر حركتی كامل نباشد، نتیجه كامل نیست و هر چه حركت كامل تر باشد، نتیجه و محصول كامل تر و بی نقص تر است. این قاعده ای كلی است.
در دین خداوند، جنبه های رشد معنوی، ذهنی، جسمی، اجتماعی، اخلاقی و غیرة افراد در نظر گرفته شده و برای هر كدام از این ها فرامین و احكامی وجود دارد. حكومت الهی نیز همین گونه است. در حكومت الهی به رشد فرهنگی، اقتصادی، سیاسی (نه به معنای دروغ و نیرنگ بازی های خود خواهانه و خود پرستانه) مذهبی، بهداشتی و غیره نیز كاملاً توجه شده.
   این مشخصات "حركت حق" است. نقص و تأكید بر یك بعد و فراموشی ابعاد دیگر آلودگی به باطل را می رساند...
برگرفته از کتاب تعالیم حق (جلد اول)

تسلیم شاه کلید عشق




تسلیم را تمرین كنید كه این شاه كلید عشق است. در واقع كلیة احكام الهی و سفارشات دینی راهی است برای تحقق تسلیم حقیقی. زیرا آن كه در برابر خداوند تسلیم است با او یكی است و به او پیوسته. و این هدف غائی آفرینش انسان و جهان است. "با تسلیم بودن، منیت ناپدید می شود." و آنگاه كه "خودی" در میان نباشد، عشق آشكار می شود و عشق رستگاری و خوشبختی حقیقی است. در طول تاریخ، انبیاء و معملمان الهی، همین تسلیم را محور اصلی تمرین شاگردان و پیروان خود قرار داده اند. امتحانات الهی در همین راستا قرار دارند.یعنی هر لحظه عشق و تسلیم‌ما را در برابرخداوندمحك‌می‌زنند.

استاد به شاگرد خود تكلیف می دهد. تكالیف به ظاهر گوناگون. اما همة این تكالیف و اوامر در واقع روشی است برای استقرار تسلیم در فرد. این ها تمرین تسلیم است. وقتی فرد به مرحلة تسلیم رسید، در واقع شایستگی و صالحیت لازم جهت دریافت تعالیم بزرگ و تعلیم اعظم را داراست. تنها در چنین شرایطی است كه فرد مورد تأئید و منتخب خداوند و معلم الهی است. در این جا دوران آموزش ظاهری با پایان می رسد و این مرحلة تعالیم اسرار است...
    زندگی نیز روندی است جهت گسترش و استقرار تسلیم. این افزایش و تثبیت جریان الهی در زندگی است.
   انسان همه چیز دارد، همة حقیقت و كل اسرار در انسان نهفته شد. بنابراین نیاز به تقویت یا افزایش چیزی نیست، تنها لازم است كه انسان شایستگی و آمادگی كافی جهت آشكاری آنچه خداوند به او بخشیده، طبیعت الهی را كسب كند.
   مهمترین و حیاتی ترین تمرین زندگی، تسلیم و عشق است. منتخبین خداوند با واگذاری مسؤلیت های كوچك، ما را برای مسؤلیت های بزرگ آماده می كنند. با انجام صحیح تكالیف جزئی، خود را برای اجرای تكلیف بزرگ آماده می كنیم. با پذیرش و انجام وظایف فرعی،زمینة لازم برای دریافت وظیفة اصلی و نهائی فراهم می‌شود.این روشِ برخورد انبیاء و اساتید حق در آماده سازی پیروان خود جهت ظهور نور الهی و ورود به اقلیم خداوندی است.
        در كلیة نظام های الهی و ماورائی، روال چنین است كه به افراد وظایف و  مسؤلیت های كوچك تر و جزئی تر داده می شود. به مرور، بنا بر اشتیاق و ظرفیت فرد و  میزان نزدیكی اش به جریان هدایت الهی، این مسؤلیت ها و تكالیف بزرگ تر می شوند.
   با هر تكلیفی فرد در واقع تعویض خواستة خود را با ارادة شعوری برتر تمرین و تجربه می كند. هر چه تكالیف، بیشتر و بزرگ تر می شوند، فرد بیشتر از "منیت" و ارادة شخصی چشم پوشی می كند و به این ترتیب انسان به مرحلة " تسلیم كامل" نزدیك می شود...
    تسلیم بهترین تمرین است. این تمرین پرواز است. "نباشید، زیرا بودن شما در نبودن شماست. پس نبودن "من"را تمرین كنید. آنگاه كه "من" ناپدید می شود، سایه‌های "من" نیز محو می گردند. وقتی شما نباشید، سایه از شما به جا نمی ماند. "نبودن من، تنها در عشق و تسلیم است كه میسر می شود. " و در این عشق و تسلیم،  سایه ای از من باقی  نمی ماند. نه خودخواهی، خودبینی، خودپرستی. این ها را تمرین كنید كه این تمرین به قلب هدف می زند...
یكی از دلایل زندگی با اساتید حق همین محك عشق و تسلیم است. در طول دوران شاگردی، استاد در هر زمان به شكلی عشق و تسلیم ما را محك می زند. دائماً تسلیم مان را با تكالیفی كه محول می كند، عمیق تر و خالص تر می نماید. بارها منیت و خودخواهی ما را تحریك كرده و به میدان وارد می كند. سپس با رفتار و روش خود، آنچه را كه به‌ میدان كشیده تكه تكه ذوب و نابودش می كند و آنچه را كه در خود جاری شده در دیگری به جریان می اندازد. هر لحظة زندگی آزمونی است از این كه آیا دوست خداوندیم یا دشمن خدا؟ آیا بندة خدائیم یا غیر خدا؟ آیا تسلیم خدا هستیم یا غیر خدا؟...
ادامه دارد...

برگرفته از کتاب تعالیم حق (جلد اول)


اولین گام برای رسیدن به نور



تعلیمات معلم الهی در گام اول، تنها برای بیدار شدن از خواب است. در اولین گام از  سه گام رهایی، معلم الهی سعی می كند چشمان ما را بینا و گوش های مان را شنوا كند. او ما را به سوی درك و مشاهدة كامل، هدایت می كند. در مرحلة اول او به ما می فهماند كه چیزی نمی دانیم و همة حركات، اندیشه ها، اعمال و حالات مان اشتباه و مخرب است و موجب مرگ و نابودی می شود. به این ترتیب، او ما را برای تسلیم و پذیرش كامل، آماده می كند. برای دریافت اسرار الهی كه در گام دوم است،در نخستین، هدایت كننده سعی در نابود كردن توهمات و رویاهای خوب و بد ما دارد. او در صدد است كه بناهای كفرآمیز ذهنی ما را نابود و منهدم كند. او قصد دارد كاخی عظیم بسازد، بنابراین زمین خالی لازم است. به همین دلیل او می خواهد از میان بردارد هر آنچه را كه تا كنون ساخت و پرداخته ایم. می خواهد بشكند همة بت های زندگی ما را. این اولین قسمت مأموریت اوست. پس به قدرت عشق و با شمشیر آگاهی به منیت ما، به خودخواهی ها و خود بینی های مان حمله می كند. اگر از میدان فرار نكنیم، قطعاً همة منیت ما را نابود می كند.
   در شروع روند بازگشت به خداوند، معلم الهی، با نور الهی خود ذهن ما را روشن می كند و نوری به ما می بخشد. این به خود ما بستگی دارد كه آن را حفظ كنیم و یا از دست بدهیم...
   در ابتدا استاد حق سعی در متوقف كردن فرد دارد. او می خواهد در قدم اول ما را، زندگی ما را، كلیة افعال و حركات ما را برای لحظه ای متوقف كند تا مسیر و نوع حركت مان را در قدم دوم تغییر دهد. اما هادی الهی برای ما هیچ كاری نمی كند، مگر آن كه واقعاً بخواهیم و پذیرای او باشیم. خداوند به انسان اختیار داده است. بنابراین استاد حق این اختیار را از كسی سلب نمی كند. او تنها كسانی را هدایت می كند كه خود را به او بسپارند. تسلیم او و در دسترس اش باشند. شاید به هزاران نفر تعلیم دهد اما از این هزاران نفر شاید یكی گام اول را طی كند. او هدایت می كند، اما تنها كسی هدایت می شود كه با همة وجودش گوش بسپارد. تنها كسی نجات مییابد، كه عمل كند، ندای او را پاسخ گوید و اشاره اش را دریابد.
   در مرحلة اول تعالیم حق، معلم الهی دست خود را به سوی ما دراز می كند. اگر دست  او را گرفتیم و دست در دست شدیم، گام اول را پیموده ایم.در گام دوم، او ما را در جهان های اسرار حق هدایت می كند. اما جز عاشقان و خداپیشگان، سایرین دست استاد را رها می كنند. این در تاریخ حركت ها نجات بخش معنوی به وضوح دیده می شود. اگر دست او را رها كردیم، او دیگر مجاز نیست برای ما كاری كند. این اجازه را قانون الهی از او سلب كرده است.
    در مقطع اولِ بازگشت به خداوند و ظهور الهی، معلم الهی به ما پیامی می دهد. اگر پیام او را شنیدیم و معنایش را دریافتیم، از جا بر می خیزیم و به دنبالش روان می شویم كه این دومین قدم است. مرحلة اول تعالیم هادی الهی این است كه او جهل و نادانی مان را، ضعف و محدودیت مان را، فساد و بیماری مان را، منیت و خودپرستی مان را، انحراف و گمراهی مان را، باطن این ظاهر زندگی را نشان مان می دهد. این، هدف آموش معلم در گام اول است.
    اگر وضعیت نابود كنندة كنونی را مشاهده كردیم و فهمیدیم، خود به خود تسلیم و پذیرا هستیم، زیرا نه نظری داریم و نه قضاوتی. نه چیزی می دانیم و نه چیزی می خواهیم. بنابراین هیچ مقاومتی وجود ندارد. به این ترتیب اسرار حق بر ما فاش می شود. زیرا دیگر شایسته هستیم، خطری نیست. زیرا از منیت دست كشیده ایم. محرمیم، چون حرم الهی گشته ایم، در محراب دیگر خبری از شیطان نیست...
ادامه دارد...

برگرفته از کتاب تعالیم حق (جلد اول)

اگر نور برود







برای درك هر چه بیشتر لزوم و ضرورت جریان هدایت الهی و روح خدا، نقش نور را در زندگی و تمدن انسانی در نظر بگیرید. اگر نور برود چه اتفاقی می افتد؟ اگر نور برود، مرگ و وحشت بر همه چیز حكمفرما می شود. همه كور و نابینا و در گمراهی و اشتباه خواهند بود. شادی و آرامش دست نیافتنی خواهد شد.
    بیماری و مرگ همه جا را در بر خواهد گرفت. دیگر تولدی رخ   نمی دهد و هلاكت و نابودی، لحظه به لحظه چهره خود را آشكارتر می نماید. همه چیز متوقف خواهد شد،
 راكد و مرده. دیگر حیات و زندگی ممكن نیست. وجود انسان به لاشه ای گندیده "به لجنزاری مرده بدل می شود... اگر به خوبی نگاه كنید، می بینید كه در زندگی كسانی كه روح خدا و جریان حق در آن ناپیدا و نایاب شده همین علائم و نشانه ها وجود دارد. نشانه های تاریكی و ظلمت...بكوشید عاشقانه بكوشید و همت كنید تا مبادا نور الهی، روح خدا و جریان رب زندگی تان را ترك گوید و شما را تنها و سرگردان بگذارد... از دوری و خشم خداوند بترسید كه این ترس، شما را ایمنی می بخشد و خود به پناهگاهی امن مبدل می گردد.

برگرفته از کتاب تعالیم حق (جلد اول)

۱۳۹۲ شهریور ۲۵, دوشنبه

کشتی نجات- تمثیلی ربانی از ایلیا رام الله




كشتي نجات

انسان در دریای پر از امواج این دنیا رها شده. قایق کوچکش شکسته. این قایقران نابلد، دیر یا زود، بالاخره غرق شده و نابودمی گردد. در دریائی رها شده که پر از خطرات هلاک کننده است. کوسه‌ها و صخره‌ها، آبی شور و کشنده (و...) حتی اگر به فرض از یکی از این خطرات هم جان سالم به در برد، با خطر بعدی هلاک می‌شود. لحظه به لحظه نیروی او کمتر شده و به مرگ نزدیک تر می‌شود. با هرموجی بالا می‌رود و پائین می‌آید. بی اختیار و بی اراده. بازیچة امواج دریا گشته،     گرسنه و تشنه در حال نابودی در وسط دریا...
اما وقتی خوب توجه کنید، کشتی بزرگی ا در نزدیکی خود می‌بینید. از کشتی ریسمانی آویزان است که به درون آب افتاده، کشتی به سرعت در حال حرکت است. لکن به آرامی از کنار او می‌گذرد. او دو راه در پیش دارد. یا به "ریسمان لهی" چنگ زند و به کشتی نجات وارد شود، یا این که این امکان را به گمان‌های مختلف نادیده می‌گیرد...   متأسفانه زمان زیادی برای تصمیم گیری وجود ندارد، زیرا کشتی به سرعت از کنار او می‌گذرد. تنها این کشتی عظیم است که به ساحل، به آنجا که زندگی شاد و آرام و خانة اصلی در آن است می‌رود. باد و طوفان و موج‌ها هیچ اثری بر پیکراین کشتی عظیم ندارند. پس در دریا و در این طوفان هلاک کننده، تنها همین یک کشتی، راه نجات است. اگر لحظه‌ای دیر بجنبد، امکان نجات یافتن، امکان بازگشت به ساحل شاد و آرام را از دست می‌دهد. برای نجات یافتن باید ریسمان را محکم، بسیار محکم بچسبد و به هیچ قیمتی آن را رها نکند. به هیچ قیمتی. زیرا " این ریسمان" تنها راه یافتن زندگی است. لیکن بسیاری از رها شدگان در طوفان، راه دوم را بر می‌گزینند. کشتی در کنارشان است و در حال گذر، اما نسبت به آن  بی توجه‌اند. طوفان مرگبار دریا را به چشم بازی تماشا می‌کنند. ولی لحظه‌ای که به خود می‌آیند و می‌بینند، این طوفان، این امواج خروشان، نابود می‌کند و بازی نمی‌دهد، تازه به فکر کشتی نجات دهنده می‌افتند. اما افسوس که دیگر دیر است. زیرا کشتی بسیار دور شده، سرانجام این گروه نابودی، هلاک و غرق شدن است. به زندگی خود توجه کنید، این کشتی از زندگی طوفانی همه عبور خواهد کرد. این کشتی، تعالیم الهی، فرامین و قوانین الهی است. ریسمان، دست هدایت کننده و بیدار کننده است. ناخدای آن روح خداوند متعال است. در ساحل، خالق مهربان، او که زیبائی‌اش روح را به پرواز در می‌آورد، او که سرچشمة ارامش، لذت و شادی است، در انتظارشماست. خانة او در ساحل برای تک تک شما مهیاست. خانة او رستگاری و خوشبختی است.    آزادی و رهائی جز در حضور او و با اتصال به او میسر نمی‌شود. مراقب باشید، زیرا کشتی نجات از کنار شما نیز در حال گذر است. به اطرافیان نگاه  کنید، به شما نزدیک است. اگر تأخیر کنید به سرعت راه خود را می‌پیماید و دست‌نیافتنی می‌شود. شاید هم از کنارتان عبور کرده و دیگر دستیابی به آن میسر نیست. اما بدانید که راه خداوند برای عاشقان و مشتاقان او همیشه باز است.

برگرفته از کتاب تعالیم حق (جلد اول)


اژدهای هزار سر- تمثیلی از ایلیا رام الله



اژدهاي هزار سر

منیت پلید، دارای ابعاد مختلفی است. مانند اژدهایی که هزار سر دارد. از هر طرف به آن حمله کنی، از جوانب دیگری تو را در بر می‌گیرد. بازی‌های بسیاری و مکرهای مخوف و پیچیده‌ای دارد. منیت تاریک و پلید، از روح شیطانی که مکارترین و    فریبنده ترین موجودات عالم است، تعلیم می‌گیرد. و در راستای القائات آن عمل می‌کند. بنابراین به این سادگی‌ها و با این روش‌های معمول از میان نمی‌رود. نفس شیطانی گاه تا اعماق ذهن انسان ریشه دوانده است. بنابراین حتی اگر هم ظاهراً فردی موفق به‌زدودن آن در سطح ظاهری شود،  نباید از فعالیت فاسد کنندة آن در درون غفلت کند.  چطور می‌توان این اژدهای هزار سر را نابود کرد تا آن مرغ الهی، آشکار و متجلی گردد. آیا صرفاً با سعی‌وتلاش شخصی می‌توان به از میان برداشتن‌اش پرداخت؟ خیر، این امکانپذیر نیست. منیت شیطانی به قدری قدرتمند، مکار، خطرناک، مخوف و پیچیده است که در طول زندگی می‌تواند انسان تنها را بارها و بارها مجروح کرده و به دام اندازد و هلاک کند. اما خود آسیبی نبیند.    ریاضت، عبادت، سعی و تلاش و تمرین همة این‌ها بدون وجود عشق الهی و حضور خداوند بی فایده و حتی خطرناک است. برای نابودی منیت شیطانی این عصارة مکر و فریب و این معجون دروغ و نیرنگ، یگانه راه، پیروی از جریان هدایت الهی و تسلیم در برابر روح خداست. قدرت و شعور بی کران و عظمت الهی روح خداست که قادر به از میان برداشتن این اژدهای هزار سر است. تغذیه از جریان حقیقت و از نور خداوند برای منیت پلید شیطانی مانند سم و زهر است. بدون شک آن را از پا در می‌آورد.

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول




خدا را بخوانید - تعلیمی از ایلیا میم



"بخوانید"

 خدا را بخوانید. بخوانید با زبان، با ذهن و قلب تان و آنگاه بشنوید آن را از زبان روح تان. به هنگام خواندن آگاه باشید که چه کسی را می‌خوانید؟ به یاد داشته باشید که در حضور که هستید؟  خدا را حداقل آن گونه بخوانید که انسانی بیدار، باعظمت، بینا، شنوا، و ناطق را می‌خوانید. بسیاری از مردم به گونه‌ای خدا را می‌خوانند که انگار مرده‌ای را می‌خوانند. به گونه‌ای با خداوند سخن می‌گویند که انگار فردی که وجودش خیالی است، یا در دوردست‌ها سکونت دارد. در حالی که خداوند زنده و حاضر ز خودت به تو نزدیک تر است. او هستی توست... خدا را طوری بخوانید که انتظار پاسخ اش را داشته باشید و خداوند، خوانندة خود را حتی پیش از خوانده شدن پاسخ می‌دهد. اما از راههای خودش و با روش‌های خودش، نه صرفاً آن طور که شما تصور می‌کنید. او با علائم و تغییرات، با القائات، با احساسات و اندیشه‌ها، بخشش‌ها و گرفتن‌ها (و...) پاسخ می‌دهد...  به هنگام خواندن پروردگار، آگاه باشید که خداوند از شما جدا نیست. و برای یگانگی و اتصال ذاتی عمیقاً مراقبه کنید که راه گشاست. با خنده و گریه، در خواب و بیداری، در سختی و راحتی (...) و حتی با آهنگ و آواز خدا را بخوانید. بگذارید خداوند زمزمه و زمینة کلام و نگاه شما باشد. با وجد و سرور و شور و شوق او را بخوانید. که خداوند سرور و شادی را دوست می‌دارد. در امورات و فعالیت‌ها، در مسائل و مشکلات و در فشارها و گرفتاری‌ها، او را بخوانید.  با ایمان و اعتماد او را بخوانید و همه چیز را به او بسپارید. بدانید که بدون شک پاسخ تان را می‌دهد. لیلکن آن طور که خود می داند و به شکلی که شعور بی کران و قدرت نامحدودش ایجاب می‌کند اگر تشخیص ندادید، اگر ندیدید، و اگر نشنیدید، نگوئید که نیست. زیرا این شمائید که نمی‌بینید و نمی‌شنوید. بسیاری دیده و می‌بینند. شنیده و می‌شنوند. پس عجولانه قضاوت نکنید. اکنون نیز صداها و موجودات بی شماری وجود دارند که ظاهراً نه دیده می‌شوند و نه شنیده، اما آیا این دلیل بر آن است که نیستند؟... خداوند را به گونه‌ای بخوانید که فرزندی پدر و مادر خود را، عاشقی معشوق و محبوب خود را، و بنده‌ای خالق و پروردگار خویش را می‌خواند. خدا را با عشق و حرارت بخوانید. با امید و انتظار.  خدا را در وجود خود، و در وجود دیگران، در طبیعت، در آسمان و در زمین بخوانید و صدایش بزنید. در وجود هر آنچه می‌بینید و نمی‌بینید خدا را صدا بزنید و او را بخوانید. تا در وجود همه چیز و همه کس خود را آن طور که خود می داند، آشکار سازد.  خدا را آن گونه بخوانید که روح خود را با هر دم و بازدمی و با هر نفسی خدا را بخوانید، که نفس خود نام خداوند است...

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول


باغبان الهی- تمثیلی از ایلیا میم






باغبان
خداوند در وجود انسان دانه‌ای کاشت. دانه‌ای که همه  اسرار خلقت در آن نهفته شده و قدرت و نور خداوند در آن پنهان است. خداوند متعال، روح پاک خود را در وجود انسان نهاد. روح خداوند همان دانه است. روح خدا از او جدا نیست. مانند نور خورشیدکه از خورشید جدا نیست... امانتی بود که خداوند به کوه و جنگل و دریا، بر زمین و آسمان عرضه داشت و آنها از عظمت این امانت الهی به لرزه و وحشت افتادند و توان پذیرش آن را در خود ندیدید و لاجرم آن را نپذیرفتند. این انسان بود که امانت بزرگ خداوند را پذیرفت و خوا هان دریافت آن شد... خداوند روح خود را در انسان دمید و قلب خود را در انسان نهاد. وجود انسان مانند زمینی است که خداوند، روح و نور خود را در آن کاشته. اما این زمین، این ذهن و دل، این جان، حاصلخیزی خود را از دست داده، دانه‌ای در آن نمی‌روید. زمین وجود، پر از علف‌های هرز ترس‌ها و تردیدهاست. پر از سنگ‌های مقاومت و شرطی شدگی است. این زمین، نامساعد است، دیگر دانه‌ای در آن نمی‌روید. آنقدر آب به آن نرسیده که مرده یا حداقل نیمه جان است. به کویری مبدل شده، دانه‌ای که در این زمین است، دارد می‌میرد (هر چند روح خداوند جاودانه است و مرگ در آن راهی ندارد) یا حداقل برای ما مرده محسوب می‌شود... دانه باید شکوفا شود تا ماموریت الهی انسان به انجام برسد، اگر دانه شکوفا شود او در انسان ظهور کرده و وصل به خداوند تحقق یافته است. اما بدا به حال ما اگر نگذاریم که دانه شکوفا شود. در این صورت، عذاب الهی و لعنت خداوند، زندگی ما را برای همیشه احاطه خواهد کرد. وای بر حال ما اگر این امانت بزرگ را قلب خداوند را به او بازنگردا نیم و یا در حالی که بیمار یا مرده است آن را بازپس دهیم. این عزیزترین نزد خداوند قادر و قهار است. اگر این امانت عزیز و دوست داشتنی خداوند را شکوفا شده به او بازگردانیم، او را بسیار شاد کرده‌ایم، او نیز شادی و سرور بی حد خود را به ما هدیه می‌دهد، و اگر در نگهداری این امانت بزرگ نکوشیم، عذاب و سختی از زمین و آسمان‌ها ما را احاطه خوا هند کرد تا نتیجه  پیمان شکنی و خیانت در مانت الهی را به ما نشان دهند... اینجا چه خبر است؟ ساده است، د انه‌هایی در زمینی  نامساعد کاشته شده، زمینی فاسد و خراب (جسم، ذهن و قلب ما) نه آبی، نه نور و گرمایی، نه تغذیه‌ای... اما باغبانی مهربان، معلم الهی، از راه می‌رسد، باغبان، علف‌های هرز، سنگ‌ها، حشرات و کرم‌های مضر را از زمین جدا می‌کند، به زمین آب می‌دهد، نور می رساند، خاک آن را تقویت می‌کند و به این ترتیب دانه شکوفا می‌شود، بعد از جوانه زدن، باغبان باز هم این نهال را پرورش می‌دهد و نگهداری می‌کند تا روزی که نهال کاملاً بارور شود و به ثمر برسد... باغبان همان استاد است که بوسیله  تعالیم الهی، زمین نامساعد وجود ما را حاصلخیز و مستعد می‌کند، بوسیله  انتقال جریان آگاهی و بیداری، این زمین را زنده می‌کند، او طبیعت الهی را در وجود ما شکوفا کرده و موانع ظهور عشق و خداوند را در ما از میان بر می‌دارد... رستگاری و خوشبختی، تنها زمانی حاصل می‌شود که این دانه شکوفا شود. خداوند در این دانه پنهان است، دنیایی بی حدو مرز در این دانه پنهان است، بهشت حقیقی در دل این دانه نهفته شده، پس در شکوفایی آن بکوشید. بسیار بکشید...

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول