‏نمایش پست‌ها با برچسب ايليا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ايليا. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ تیر ۲, یکشنبه

معجزه گری، جادوگری، فیاض یا هنرهای ماورائی


معجزه گری، جادوگری، فیاض یا هنرهای ماورائی
به روایت ال یاسین (شاگردان ایلیا میم)
یكی از اتهاماتی كه در محافل مختلف بر علیه ایلیا مطرح می شد یا حتی در بعضی از سخنرانی ها بصورت سؤال طرح می شد، اتهام ساحری و جادوگری بود. از اولین سالی كه ایلیا رسماً آموزش های خود را برای عموم مردم شروع كرد این اتهام به شكل های مختلف مطرح می شد و ما می دانستیم كه از چند سال قبل هم همواره این اتهام مطرح بوده است. حتی بعضی از افرادی كه ارتباط خانوادگی با او داشتند او را متهم به سحر و جادوگری می كردند و از همان دوران نوجوانی بعضی ها ایشان را ساحر و جادوگر می دانستند. منتهی ساحری كه سحر و جادوی خود را به هیچ قیمتی نمی فروشد، حاضر نیست با آن برای كسی كاری انجام دهد و فقط آن را به عده ای «دیوانه و سرسپرده» آموزش می دهد. نمی توان گفت كه این اتهام مثل اتهاماتی از قبیل تكثرگرایی، تبلیغ مسیح و كتاب مقدس و كفر و الحاد، اتهامی سازمان یافته و برنامه ریزی شده بود، چون سابقۀ آن به سالها پیش از آموزش های عمومی باز می گشت و دلایلی هم وجود داشت كه زمینه را برای این اتهام فراهم می كرد.
ایلیا از سالهای نوجوانی با بعضی از بزرگان باطنی و اقطاب ارتباط داشت. به ملاقات آنها رفته بود و مدتی را با هر یك از آنان سپری كرده بود. در میان این افراد دو سه نفر (در كویر مركزی ایران) بودند كه به روش های حروفی، عددی، ارواح و كلاً علم سیمیا و تسخیر اشتغال داشتند. ایلیا علاوه بر بهره گیری از دانایی و خرد بزرگان دیگر، یافته های بسیاری ازاین افراد داشت. از طرفی از همان نوجوانی همواره وقایع عجیب و خارق العاده ای از او دیده می شد. كارهایی كه برای بینندگان توضیح آن از چند حال خارج نبود. یا معجزه است یا جادو. بعضی ها هم كه  با بدبینی و انكار نگاه می كردند به این نشانه های عجیب كه همگی آنها حاكی از پشتیبانی الهی و حمایت خداوند بود می گفتند توهم زدگییا چشم بندی. اما تكرار این اتفاقات خارق العاده به حدی بود كه توهم بودن آنها توصیفی تمسخرانگیز و كاملاً نامعقول به نظر می رسید. دلیل دیگری كه بعضی ها به این اعمال خارق العاده، سحر و جادو می گفتند، زمینۀ فرهنگی نامساعد بود. به فرض در همان سالهای نوجوانی، در حالی كه بسیاری از ما كه كارهایی خارق العاده و بزرگ را از او دیده بودیم و به این امر ایمان مطلق و یقین كامل داشتیم، به این كارها می گفتیم معجزه و منظورمان از معجزه، عملی خارج از عرف و توانایی های بالفعل در سطح انسانهای عادی بود. اما در همان زمان این واژه برای بقیه، حتی بقیه ای كه خودشان تجربه كرده بودند و باور داشتند قابل قبول نبود چرا كه معجزه برای آنها به معناییك ویژگی اختصاص یافته به انبیاء بود بنابراین بعضی از آنها به آن می گفتند كرامت و بعضی ها می گفتند سحر و جادو است. آنها هم مثل ما راه دیگری نداشتند. همان چیزی را می گفتند كه ذهنیت و فرهنگ مربوطه به آن اجازۀ بیان می داد. اگر این اتفاق ها در هندوستان رخ داده بود به آنها می گفتند صیدهی (سیدهی) یا لیلاز (بازیهای الهی)، اگر در چین رخ داده بود می گفتند نیروهای آسمان. تانتریست ها به آن نیروهای كندالینی می گفتند. شمن ها به آن اقتدار روح می گفتند و احتمالاً در فلان كشور متعصب و مسلمان به آن معجزه می گفتند و خون دارندۀ آن را پاك می دانستند چون می گفتند كه این معجزه است و اختصاص به پیامبران داشته. شانسی كه ایلیا داشت این بود كه در فرهنگ عرفانی و شیعه، جایی بعنوان كرامت برای این موضوع باز شده بود. ایلیا اعتقادی نداشت كه اینها معجزه یا كرامت یا جادوگری است. از آنها در چند طیف حرف می زد. طیف اول كه كارهاییبزرگ بود و او خودش هم می گفت من هم مثل شما شاهد هستم و واقعاً حیرت زده می شد. می گفت اینها مربوط به من نیست. هیچ كدام از این كارها را انجام نداده ام و نمی توانم انجام دهم، هیچ اختیاری در وقوع آنها نداشته ام. نمی دانم كه چطور اتفاق می افتند. او می گفت اینها كار من نیست، كار هیچ كس نیست و اگر كسی بگوید اینها را من انجام داده ام یا اشتباه می كند یا به دروغ آلوده شده. اینها فیض و بخشش خداست. بركات و بارش های الهی است. اینها قدرت خداست و كار خداست نه كار من یا دیگری. می گفت اینها دعاهای روح است كه مستجاب می شود و به دست روح خدا رخ می دهد..

وقایع فیاض و قانون من یشاء
من به این طیف از اتفاقات و نشانه ها می گفتم فیاض چون ایلیا با كلماتی مثل كرامت و معجزه و اینها موافق نبود.
ما شاهد بودیم و این شهادتها را بصورت دسته جمعی می نوشتیم و ثبت می كردیم و اگر میسر می شد از شاهدان و تجربه كنندگان فیلم ضبط می كردیم كه در آن تجربه ها، یافته ها و مشاهدات خود را توضیح می دادند. ما شاهد بودیم كه در همان سالها او هر چیزی كه بصورت قطع و مسلم می گفت اتفاق می افتاد و اینها یكی و دو تا و صد تا نبود كه بگویم تصادفی بود بلكه چون توجه ما به آن جلب شده بود آنها را به دقت دنبال و ثبت و مستند می كردیم. او خودش هم ایمان محكمی داشت و حد و مرزی برای دعا كردن و كلماتی كه در اتكاء به خداوند بیان می شود و به ثمر می رسد، قائل نبود. او برای آنكه ما را تسكین دهد و از بزرگ شدن خود در ذهن ما جلوگیری كند یك دورۀ بینشی را به ما پیشنهاد كرد. ما آیات و احادیث زیادی را مطالعه و بررسی می كردیم كه در همۀ آنها بیان شده بود كه هر كسی با ایمان از خداوند چیزی بخواهد، رخ می دهد. هر كسی واقعاً دعا كند دعایش مستجاب می شود. هر كلمه ای كه با ایمان و یقین گفته شود تحقق پیدا می كند. هر كسی ممكن است از فیض و رحمت و روح خدا برخوردار باشد. هر كسی كه به خدا توكل كند، قادر به انجام هر كاری است... اسم این دورۀ بینشی «من یشاء» بود كه چكیدۀ آن می شد اینكه خداوند هر چیزی كه بخواهد به هر كسی كه بخواهد می بخشد. روح خود را، رحمت و فیض خود را، قدرت و نور خود را، بركات و امدادهای خود را و هر مقام و حالتی كه بخواهد.
این دورۀ كوتاه به ما این كمك را می كرد كه بدانیم همۀ این اتفاقات ممكن است برای هر انسانی و حتی خود ما رخ دهد و بعد وقتی كه ایلیا می گفت اینها معجزه نیست، راحت تر باور می كردیم. ایمان ایلیا آنقدر بزرگ بود كه ما گمان نمی كردیم كاری وجود داشته باشد و او نتواند انجام دهد. همان زمان می گفتند كه او مرده را زنده كرده، یك بار هم پرنده ای مرده را زنده كرد. چند مرتبه بیماران لاعلاج را فقط با یك كلمه شفا داده ...
او اصرار داشت كه اتفاقات «فیاض» را انجام نداده و تأكید می كرد كه نقشی در آنها ندارد و قادر به تكرار آنها نیست. او نقش خود را در این اتفاقات در حالی انكار می كرد كه بسیاری شاهد وقوع آنها بودند و شاید همین انكار او سبب می شد كه ایمان و باور دیگران بیشتر شود.

Zx و روش های روح گرا و تكنولژی باطنی
طیف دیگری از اتفاقات خارق العاده و اعمال عجیب اتفاق می افتاد كه ما به آن می گفتیم فنون باطنی كه به روش هایnx و zx شناخته شده بودند. این اعمال تفاوتهای زیادی با اعمال فیاض داشت و تفاوتش مثل آب كشیدن از چاه با سطل در مقایسه با چشمه و رودخانۀ جاری بود. مثل تفاوت آبگیر و دریا بود. مثل تفاوت تجربۀ كوهپیمایی با دیدن كوهپیمایی در تلویزیون بود ولی همین nx ها و zx ها هم با توجه به دانش جهانی و متعارفی كه در این زمینه وجود داشت، بی نظیر و خارق العاده بودند. اینها یك نوع تكنولژی باطنی و ذهنی بودند كه البته شباهتی هم با مهندسی ذهن كه بعداً در آمریكا بر سر زبانها افتاد نداشتند. ایلیا این روش های روح گرا را در دوره ای به نام دورۀ نجومی كه به آن دورۀ اسرار یا روح زایی هم گفته می شد به افرادی كه به آنها خیلی اعتماد داشت و آنها را شایسته و آماده می دید، تعلیم می داد. خود او احاطۀ استثنایی و كاملی در این فنون باطنی (nx و zx؛ تكنولژی باطنی) داشت اما بعضی از شاگردان او نیز بزودی در شاخه هایی از این فنون مهارت پیدا كردند. zx شامل هفت شاخۀ كلی و بزرگ و چند شاخۀ فرعی است. هر كارورزی در یكی از شاخه های فرعی تمرین و تجربه می كرد اما ممكن بود بتواند در دو یا سه شاخۀ فرعی هم وارد شود. در nx ها و zx ها فنون زیادی وجود داشت كه بسیاری از آنها را خود ایلیا طراحی كرده و توسعه داده بود و بعضی ها هم فنون معروف و كهنی بودند كه در مكتبهای باطنی به آنها اشاراتی شده بود. فنون انتقال روح، ارتباط روحی، انتقال انرژی، دریافت و تبدیل انرژی، روش های كهن درمانگری باطنی، فنون صید نور، روش های نگاه به آینده، روش های تفسیر نشانه های طبیعی و تغییرات پیرامون و دهها فن و مانند آنها.
خود این دوره، آموزش های آن، باخبرشدن اجتناب ناپذیر خانوادۀ بعضی از كارورزان از آن (به دلیل مشاهدۀ تمرینات و تحقیقات بچه ها) سبب شد كه شایعۀ ساحر و جادوگر بودن ایلیا بیشتر و بیشتر مطرح شود. برداشت افراد ناآشنا، از این تمرینات و تحقیقات، عمدتاً جادوگری و ساحری بود. بزودی این كارورزان توانستند كارهای عجیب انجام دهند و گاهی ناخواسته دیگران یا خانواده های آنها در جریان این كارها قرار می گرفتند؛ كارهایی كه سابقاً فقط در بارۀ خود ایلیا گزارش شده بود. و همین اتفاق، شایعۀ سحر و جادوگری را نیرومندتركرد. ایلیا مدتها از شیوۀ ضاد كه شباهت هایی با روش های زندگی ملامتیون داشت استفاده می كرد و در مقطعییك چهرۀ غیرمذهبی از خود نشان داده بود، این هم دلیلی شد كه به كارهای خارق العاده ای كه از او گزارش می شد بگویند سحر و جادو یا قدرت شیطانی. وقتی هم كه ایلیا آموزش های عمومی خود را شروع كرد همین اتفاق منتهی در سطح وسیع تری افتاد. شاهدان، تجربه كنندگان، كسانی كه او را می شناختند و با تعالیم او آشنایی داشتند به همۀ این اتفاقات خارق العاده و كارهای بزرگ كه برای افراد مختلف رخ می داد می گفتند معجزه و كسانی هم كه با بدبینی و بداندیشییا شكاكیت به آن نگاه می كردند می گفتند قدرت شیطانی است، او شیطان است و از شیطان استفاده می كند، جن و ارواح را در اختیار می گیرد. كسانی هم كه تقریباً از هیچ چیز خبر نداشتند و از فاصله های دور دربارة این اتفاقات یا حتی آموزش های او قضاوت می كردند می گفتند اینها چشم بندی و شعبده و توهم است. در حالیكه این درست مثل آن بود كه مثلاً من بگویم شهرها دروغ اند؛ خانه ها، خیابانها، كوهها و آسمان دروغ است و فقط اینطور به نظر میرسد. این تجربه ها مربوط به صدها و هزاران نفر بود و روز به روز بر شمار تجربه كنندگان و شاهدان افزوده می شد. حتی خود ایلیا هم نمی توانست جلوی این موج را بگیرد و بارها اظهار حیرت می كرد و واقعاً حیرت زده می شد. از سال 1384 كه برخوردهایی كه با استاد و جمعیت می شد اوج گرفت، ایلیا دوباره دوره های نجومی و كارورزی روح زایی را فعال كرد و تعداد بیشتری از كارورزان در نقاط مختلف و توسط مربیان مختلف به این حوزه وارد شدند. این به معنای كاهش فعالیتهای اجتماعی و عمومی، و افزایش رویكردهای باطنی بود. تجارب و اتفاقاتی كه بدون حضور او رخ می داد بسیار بیشتر از گذشته بود. ما گزارش های زیادی را داشتیم كه شاهدان و تجربه كنندگان می گفتند كه ایلیا را در نقطه ای دیگر دیده اند و او برای آنها كارهایی انجام داده است. اما در همان زمانها ایلیا مثلاً در حال سخنرانی در مكانی دیگر بود. بعضی ها تجاربی را در رؤیا با او داشتند و بعد آثار غیرقابل انكار آن را در بیداری می دیدند. بسیاری پیش از آنكه او را دیده باشند یا چیزی در بارۀ او شنیده باشند، رؤیاها و تجاربی را در بارۀ او گزارش می كردند و همۀ گزارش ها به دقت ثبت و ضبط و مستند می شد.
به مرور تعداد بیشتری از شاگردان ایلیا توانستند به اعمالی دست بزنند كه در فرهنگ عمومی، كارهای فوق العاده و غیرقابل باور یا حداقل كرامت محسوب می شد. اما اینها ربطی به كرامات نداشتند بلكه روش هایnx و zx بودند.
آخرین روشی كه دشمنان برای بی اثر ساختن این اخبار و گزارش های مستند و مردمی، به آن متوسل شدند، تحریف و توجیهات منفی بود. آنها بعد از دسترسی غیرقانونی و غیرانسانی به تعداد كمی از گزارش های مستند مردمی سعی كردند از طریق مونتاژ و تكه برداری، به جعل و تحریف این گزارش ها و مشاهدات و تجربیات بپردازند. بنابراین یكی از نهادهای ... فیلمی تحریفی و مونتاژی را از این موضوع تدوین كرد اما سعی داشت خود را در پشت موسسات خصوصییا دیگر دستگاههای ... پنهان و كار را به نام آنها تمام كند. این حقۀ كهنه كارساز نبود زیرا اصل گزارش های مستند و مردمی وجود داشت، خود آن مردم و شاهدان و تجربه كنندگان هم زنده بودند و از طرفی بخش اعظم گزارشات مستند و اخبار مكتوم از دسترس تحریف كنندگان خارج بود. در اقدامی دیگر، آنها سریالها و میزگردهایی تلویزیونی را طراحی كردند تا با استفاده از آنها بتوانند به مردم بگویند درست است كه این اتفاقات، رؤیاها و وقایع واقعیت دارند اما همۀ اینها شیطانی است. ساخت فیلم و سریال تلویزیونی و برنامه های رادیویی و رسانه ای به نحوی كه بتواند خود ایلیا را تخریب نماید و تصویری منفی و سیاه در افكار عمومی از او انعكاس دهد، شدت گرفت. این حقۀ جدید مبتنی بر این دیدگاه بود كه برای نابود كردن یك تعلیم یا واقعه، كافی است معلم و فرد اصلی را تخریب كنی. آنها نمی توانستند خود تعلیمات و كارهای ایلیا را تخریب كنند چون تعلیمات او با قرآن و كتب مقدس همخوانی داشت بنابراین به تخریب معلم روی آوردند با این اعتقاد كه به جای آنكه شاخ و برگ و میوه های درخت را نابود كنیم، به جای تبر زدن بر تنۀ درخت، ریشۀ آن را نابود می كنیم.

«منافقان و منكران حق همه چیز را بدبینانه نگاه می‏كنند و محكوم می‏كنند. آنها بر ضد هر حقی موضع می‏گیرند و به هر حریمی تجاوز می‏كنند زیرا خود آنان پیش از این محكوم شده‏اند و حریم خود را از دست داده‏اند..».                                        ایلیا «میم»


برگرفته از کتاب آمین – جلد اول



گاهشماری از زندگی ایلیا «میم»





گاهشماری از زندگی ایلیا «میم»
 (قسمت سوم)

به روایت یكی از شاگردان قدیمی ایلیا میم

بعنوان كسی كه در جای جای زندگی ایلیا حضور داشته است می‌خواهم مروری سریع داشته باشم از زندگی او؛ البته نه از همۀ زندگی او بلكه از موضوعاتی كاملاً ظاهری كه اتفاقاً تا امروز مورد بررسی قرار نگرفته است. این مرور سریع گاهشماری است هر چند بسیار ناقص.

آشنایی با قرآن
ایلیا قبل از ورود به مدرسه با قرآن آشنا بود و قرآن می‌خواند و سپس در بیشتر دوران مدرسه و تحصیل نفر برتر مسابقات قرائت قرآن و تفسیر قرآن بود. بیشتر مراسم مدرسه و نیز مراسم صبحگاهییا ظهر با قرائت قرآن او آغاز می‌شد. در بعضی مواقع او با چنان لحن و آهنگ زیبایی قرائت می‌كرد كه حاضران را به شور و وجد می‌آورد و در چند مراسم رسمی حاضران از شدت شور و شوقی كه دچار آن شده بودند، ناخودآگاه برای او دست می‌زدند كه این دست زدن برخلاف رسم معمول بود. او همچنین كلاسهایی در بارۀ قرائت و تفسیر قرآن داشت و از كودكی تا پایان تحصیل گاهی در این باره درس می‌داد. البته در سالهای پایان تحصیل (چند سال آخر) مطلب او صرفاً در بارۀ تفسیر قرآن بود اما اسم این كلاس ها تفسیر قرآن نبود و او رسماً درباره تفسیر قرآن حرف نمی زد.

نفر برتر مسابقات ورزشی
در دورۀ تحصیل او در چندین رشتۀ ورزشی مقام‌های قهرمانی كسب كرد و حكم‌هایی از طرف مراكز و هیئتهای مربوطه به او اهدا شد. در بیشتر این مسابقات او نفر ممتاز بود. از جمله او در مسابقات فوتبال، دو صد متر، كشتی، بوكس، رزمی (شائولین)، قدرت بدنی و شطرنج رتبه‌های برتر را كسب كرد. عموماً نفر برتر مسابقاتی بود كه در آن شركت می‌كرد اما یكبار در كشتی به دلیل بیماری مقام دوم را كسب كرد. در سالهای نوجوانی و پس از آن او چند تیم ورزشی را راه اندازی كرد كه زیر نظر او فعالیت می‌كردند.
ایلیا بقول خودش بعنوان «امتحان» در مسابقات مختلف شركت می‌كرد. در بیشتر مسابقات ورزشی او بدون سابقه و تمرین و آمادگی قبلی وارد می‌شد. مثلاً در همان مسابقۀ كشتی، به خاطر دارم كه او برای آنكه ما در كلاس درسمان قرار بود امتحان حرفه و فن بدهیم و در همان زمان برای كشتی ثبت نام می‌كردند و ثبت نام شدگان را برای تست پزشكی به محلی دیگر می‌فرستادند، ایلیا هم به همین دلیل در مسابقات كشتی شركت كرد كه تقریباً همۀ حریفهای خود را ضربۀ فنی می‌كرد. بعد از پایان اولین دور مسابقات كشتی كه او شركت كرد، چند تن از مربیان از او درخواست كردند كه در سالن آنها كشتی بگیرد اما او گفت كه می‌خواهد تیم فوتبالش را همراهی كند. بنابراین همان زمانی كه در مسابقات كشتی اول شد یكی از شاخص ترین فوتبالیست‌هایی بود كه ما می‌شناختیم و در بین ما بهترین فوتبالیست و مربی فوتبال بود.

هنرمند ممتاز
یكی از عجیب ترین شاخص‌هایی كه در رابطه با خاطرات خودم در بارۀ ایلیا دارم این است كه او به هر كاری وارد می‌شد به سرعت و با كمترین كار در آن زمینه به بالاترین نقطۀ ممكن می‌رسید. هر چه كه از این دست كارها به یاد دارم این است كه او به هر كاری كه دست می‌زد شاهكار می‌كرد. تعصبی در این نظر نیست. من هم تنها شاهد این فرآیند نبوده ام. برداشت و قضاوت شخصی هم نیست چون همۀ كارها یا نتایج آن كارها یا شواهدی كه مؤید این كیفیت باشد وجود دارد. ایلیا دهها حكم مسابقات مختلف قرائت قرآن، تفسیر قرآن، كشتی، فوتبال و رشته‌های دیگر داشت كه فكر می‌كنم امروز هم همۀ آنها باشند. بر همین منوال او چند بار هم وارد رشته‌های هنری شد و در آن رشته‌ها مقام ممتاز را كسب كرد. جوایزی هم به همراه حكم‌هایی كه معمول چنین مسابقاتی بود به او اهداء شد. یكی از رشته‌های دیگری هم كه شاید بشود آن را هنری دانست مسابقات آواز بود. فكر می‌كنم كلاس چهارم یا پنجم دبستان بود كه در این مسابقات شركت كرد و نفر اول مسابقات آواز و سرود شد. مطمئن نیستم كه آن مسابقات با موضوع آوازهای اصیل و سنتییا سرود بود.
یك بار هم فكر می‌كنم كلاس دوم یا شاید هم سوم راهنمایی بود كه در مسابقات انشاء و نگارش شركت كرد و نفر اول استان شد.

شاگرد متوسط و رتبۀ اول
در دوران مدرسه او عموماً شاگردی متوسط بود و در موارد درسی رتبۀ اول یا دوم نداشت اما سال سوم راهنمایی كه بودیم گفت امسال می‌خواهم شاگرد اول باشم و به راحتی شاگرد اول شد. فكر می‌كنم این اولین و آخرین باری بود كه او در درس مدرسه شاگرد اول شد. یادم است وقتی با هم رفتیم تا برای مدرك تحصیلی سوم راهنمایی عكس بگیریم او جلوی دوربین خنده اش بند نمی‌آمد و هر چه عكاس می‌گفت كه نخند، بیشتر می‌خندید. به همین دلیل به او گفتم برای اینكه نخندییاد یك چیز غم انگیز بیفت و گریه كن و او در حالی كه این قیافه را به خود گرفته بود، عكاس از او عكس گرفت كه عكسی فانتزی و یادگاری شد. برای دبیرستان، او در مسابقه تیزهوشان شركت كرد و بنابراین وارد دبیرستان نمونۀ مردمی كه اختصاص به تیزهوشان داشت شد. اما از همان اوایل دبیرستان انگیزۀ خود را برای درس خواندن روزبه روز بیشتر از دست می‌داد و دو سه سال بعد درس و مدرسه را بطور كامل رها كرد. البته در همان دو سه سال هم چندان درس نمی‌خواند و غیبتهای طولانی می‌كرد...

رفرمیست و تئوریسینی توانا
او چند بار از كلاس و مدرسه اخراج شد. دلیل این اخراج‌ها عموماً ویژگی‌های ساختارشكن و رفرمیستی او بود. یكی از معلم هایمان در آن سالها به او لقب نیوتون داده بود و یك سال بعد از آن یكی دیگر از معلم هایمان او را انیشتین صدا می‌زد. نظریه‌هایی كه گاهی او ابراز می‌كرد، تعجب افراد تحصیلكرده را برمی انگیخت و آنها نمی‌توانستند قبول كنند كه او این نظریات را در كتابی نخوانده باشد. در حالی كه اقلاً من شاهد موضوع بودم كه ایلیا خودش آنها را طرح می‌كرد و از كسییا جایی كمك نمی‌گرفت. سال اول دبیرستان بود كه با معلم دینی شان درگیر شد. من در مدرسۀ تیزهوشان نبودم اما در جریان موضوع قرار داشتم. او نظریه‌ای را دربارۀ روح خدا مطرح كرد كه معلم دینی شان او را متهم كرد كه این نظریه را از كتاب تفسیر المیزان علامه طباطبایی آورده است و قصد داشته معلم را تحقیر كند البته این نظریه نه آن زمان در كتاب تفسیر المیزان بود نه امروز كه از آن زمان حدود بیست سال می‌گذرد. به دلیل همین برخورد او مورد توهین و تحقیر معلم بینش دینی و برخی از معلمان دیگر قرار گرفت و شاید همین باعث دلسردی او از مدرسۀ تیزهوشان شد.
او نظریه‌های مختلفی را مطرح می‌كرد كه این نظریه‌ها ساختارشكن و به نوعی نارضایتی از نظریه‌های موجود بود. مثلاً یادم است كه در دورۀ راهنمایی در سن دوازده سیزده سالگی او مدت كوتاهی را روی طرح یك ماشین مغناطیسی كار می‌كرد كه بدون نیاز به انرژی خارجی بتواند صرفاً و با اتكاء به انرژی آهنرباهای دائمی كار كند. به این طرح در یكی از نشریات معروف هم در همان زمان اشاره شد. این ایده برخلاف تفكر معمول بود كه وارد شدن انرژی از خارج سیستم را لازم می‌دانست.
در زمینه‌هایی كه او استعداد خاصی نداشت همین نظریات بدیع و خلاق مسئله را یك طوری جبران می‌كردند. مثلاً یادم است كه ایلیا از نظر نقاشی و خطاطی ضعیف بود. اصلاً نقاشی كردن بلد نبود تا حدی كه از این نظر یكی از ضعیف ترین شاگردان كلاس بود. اما چند بار از ایده‌های فوق العاده‌ای استفاده كرد... یكبار بجای نقاشی، كاغذ سفید را ارائه داد و این كاغذ سفید را نقاشی سكوت می‌دانست. چون در سكوت واژه‌ای نیست پس نقش سكوت بدون تصویر است.

آشنایی با علوم باطنی
از حدود سن یازده دوازده سالگی او مدتی به حوالییزد و اردكان و طبس رفت و مدتی را در آنجا بود و در همان زمان باب آشنایی او با برخی از اساتید علوم باطنی ایرانی باز شد و رابطۀ او با بعضی از آنها عمیق و صمیمی شد. استاد منصور و استاد نصر الله از جملۀ این افراد بودند. او در مدت كوتاهی بر دانش و روش‌های علوم باطنی كهن ایرانی مسلط شد و گاهی برای ما كارهای عجیبی انجام می‌داد. همین دانش و روش‌ها را در همان زمان او به بعضی از دوستان خودش هم از جمله خود من آموزش می‌داد اما ما خارج از شرایطی كه در آن دانش و روش مقرر شده بود مجاز به استفاده از آنها نبودیم. پیش از آشنایی با این روش‌ها ایلیا دربارۀ تفسیر باطنی آیات قرآن و بویژه در بارۀ مفاهیمی مانند دعا و توكل و توفیق تحقیق می‌كرد و پس از آشنایی با این دانش و روش‌ها او تحولی كلی را در بارۀ آنچه پیش از این یافته بود به انجام رساند.

استاد معظم علوم باطنی روح الله
از همان زمان نوجوانی ایلیا گاه و بیگاه از یك فرد بزرگ باطنی سخن می‌گفت. گاهی می‌گفت او را در خواب دیده یا در خیابان دیده اما نتوانسته با او حرف بزند و چنین حكایاتی. او مشخصاتی از این فرد می‌داد كه ما فكر می‌كردیم این فرد همان ماهاآواتار معروف و در عین حال ناشناخته است. این ذهنیت هم به دلیل مطالبی بود كه در كتابها در بارۀ ماهاآواتار ذكر شده بود. از نظر بسیاری از بزرگان باطنی ماهاآواتار كسی جز مسیح نیست اما ایلیا هرگز از ارتباط خاصی بین خودش با چنین شخصیتهایی حرف نمی‌زد، تا امروز هم چنین چیزی را از او نشنیده ام.
پانزده یا شاید شانزده سالگی بود كه ایلیا یكبار به صراحت از ارتباط و آشنایی خود با فردی به نام روح الله سخن گفت. شب بود. او به در خانۀ ما آمد. قیافه اش كاملاً تغییر كرده بود. مثل اینكه رعشه داشت و بدنش می‌لرزید. گفت او را دیدم... توضیح زیادی نداد. بعد از آن شب ایلیا به شدت تغییر كرد و دورۀ جدید و منصفانه است بگویم دورۀ بسیار حیرت انگیزی در زندگی اش آغاز شد.

آشنایی ایلیا با خانم پِریا
روزی كه ایلیا با خانم پِریا (شباب حسامی) آشنا شد را خوب به یاد دارم. فكر می‌كنم او حدوداً یازده دوازده سالش بود. آنها مدتی را با هم دوست بودند. به همدیگر نامه نگاری می‌كردند. تلفن می‌زدند و قرار می‌گذاشتند. اما بعد از مدتی خانوادۀ خانم پِریا از آنجا رفتند و ایلیا هیچ آدرسی از آنها نداشت.
بعد از مدتی او متوجه شد كه آنها در تهران هستند. مرا و یكی دیگر از دوستان را به تهران فرستاد تا خانم پِریا را پیدا كنیم. ما فقط یك نشانی از خانم پِریا داشتیم، اینكه او در تهران است. اما قرار گذاشتیم با هر تدبیری كه شده ایشان را پیدا كنیم و ایلیا قبول كرد كه در عوض آن، كاری را برای ما انجام بدهد... در نهایت و بعد از روزها جستجو موفق نشدیم. ولی مدت كوتاهی بعد رابطۀ ایلیا با ایشان دوباره برقرار شد و چند سال بعد ایلیا با خانم پِریا ازدواج كرد.

تشكل‌های وابسته
از همان زمان نوجوانی همیشه در اطراف ایلیا تعدادی تشكل وجود داشت كه مسئولیتی معلوم برعهدۀ آنها بود كه یا موفق می‌شدند یا ناموفق بودند. در زمان نوجوانی، او چند تیم ورزشی و از جمله دو تیم فوتبال داشت. در همان زمان او یك گروه هنری داشت. حدوداً اول دبیرستان بود كه یك انجمن كوچك از بچه‌هایی كه دارای نظریات متفاوت و بدیع بودند راه اندازی كرد. در سالهای پانزده و شانزده سالگی و پس از آن تا حدوداً بیست و دو سالگی او گروههای مختلف تمرینی و تحقیقی منظم و منسجمی را راه اندازی كرد كه توسط مربیان مختلف آموزش داده و راهبرد می‌شدند. بعد از مدت كوتاهی او همۀ تمرینات ما را تغییر داد. تمرینات ما مستقیماً دربارۀ روح زایی و احیاء و انرژی زایی بود. بعداً او از الاهیسم گفت و روش‌هایی بسیار كهن را آموزش می‌داد كه سابقه‌ای در دانش متعارف و روز نداشتند...
ما دربارۀ انرژی زایی، مشاهده از دور، ارتباط روحی، انتقال روحی و شفاگری تمرین می‌كردیم. ایلیا گروههای مختلف انرزی زایی و روح زایی را راه اندازی كرده بود و در رأس هر گروه یك مربی قرار داشت. بیشتر اعضاء گروهها شخص ایلیا را نمی‌شناختند اما مربی خود را بعنوان نماینده‌ای از یك استاد بزرگ می‌شناختند. در همین زمان ایلیا دوباره به سراغ مدعیان معنوی رفت. از چند سال قبل او به سراغ هر كسی كه گمان می‌كرد چیزی از علوم باطنی و دانش اسرار می‌داند، می‌رفت. در بعضی از این ملاقاتها من هم همراه او می‌رفتم. بیشتر این افراد از او پرهیز می‌كردند. بعضی از اقطاب به محض شروع مناظره با این نوجوان كم سن و سال خلع سلاح می‌شدند. دوبار هم به همراه او به سراغ دو پیشگوی بزرگ رفتم. قصد ایلیا عموماً این بود كه اگر چیزی می‌دانی به من تعلیم بده و مرا راه ببر و اگر من بیش از تو می‌دانم پس تو می‌توانی به دنبالم بیایی. اما آن دو نفر كه به فاصلۀ سه چهار سال هم به سراغشان رفتیم چیزهای دیگری به ایلیا گفتند كه برای هر دو نفر ما باورنكردنی و حتی مضحك بود...

مقاطع دیگر
برخی از مقاطعی كه در زندگی ایلیا بوده است توسط بعضی از دوستان در چند نوبت بیان شده است بنابراین من آنها را تكرار نمی‌كنم.
تشكل‌های مردمی؛ جمعیت ال یاسین
بعد از شروع آموزش‌ها و سخنرانی‌ها و دوره‌های عمومی، تشكلهای خودجوش متعددی در ارتباط با او تشكیل شد و این تشكل‌ها به تدریج به بزرگترین مجموعه NGOهای كشور تبدیل شدند كه به مجموعۀ آنها ال یاسین گفته می‌شود. به برخی از آنها اشاره می‌كنم.
موسسۀ علم زندگی. موسسۀ هنرزندگی متعالی. نشریه هنر زندگی متعالی. نشریه علم موفقیت. مركز فرهنگی ـ هنری اوامر یاسین. موسسه هنرهای زیستن. انتشارات تعالیم حق. مجلۀ علوم باطنی. انتشارات حم (حامیم). انتشارات یاهو. انجمن مترجمین. جمعیت حركت الهی. انجمن جبهۀ طبیعت. مركز تحقیقات علوم باطنی. مركز راهبردی بررسی فرقه‌ها و جریانهای معنوی. مركز بررسی و تحلیل برنامه‌های ماهواره. مركز مدیریت حرفه ای. مركز مطالعات و تحقیقات راهبردی. انجمن متفكران و محققان. مجلۀ حركت دهندگان. مجلۀ تفكر متعالی.
و NGOهای دیگری كه یا از آنها بی اطلاع هستم یا در خاطر ندارم.

آثار قلمی و کلامی
بیشتر محتوای سخنرانی‌ها یا جلسات آموزش غیرعمومی ایلیا در به طور متوسط پانزده سال گذشته به صورت فیلم و نوار صوتی ضبط شد كه اینها در حكم آثار كلامی استاد می‌باشد. این فیلم‌ها پس از پیاده سازی و ویرایش تبدیل به آثار مختلفی شد كه تا امروز تعداد این آثار به بیش از چهل اثر رسیده است كه برخی از این آثار را ذكر می‌كنم:

1.     مجموعه کتب تعالیم حق حاوی بخشی از سخنرانی‌های عمومی ایلیا «میم»
2.     شرح «بسم الله الرّحمن الرّحیم»
3.     مکتبهای باطنی و باطن مکتوبات
4.     تفکر متعالی و روش‌های تفکر خلاق (شامل آموزش روش‌های سی و شش گانه تفکر)
5.     فرمول‌های تفکری و نرم افزارهای ذهنی (شامل بیش از هفتصد فرمول ذهنی برای اجرای امور مختلف)
6.     هنر مبارزه متعالی
7.     نظریه‌های جهانی و معنویت مدرن
8.     الگوهای بنیادی زندگی
9.     شهودهای راستین و برداشتهای ناراستین
10. تفسیر باطنی آیات ظاهری
11. تفسیر آیات کلیدی کتاب مقدس
12. احیاگری و القاء روح
13. هنر رویابینی در الاهیسم
14. قضاوت باطنی و عدالت حقیقی
15. فراهنر روح زایی
16. عملیات انرژی زایی و تئوری‌های عملیات
17. شیوه کهن ارتباط با ارواح
18. ازدواج هماهنگ و ناهماهنگ
19. نورخواری و تغذیه نورانی
20. نگاه خلاق، اندیشه سازنده و کلام آفریننده
21. محمد (ص)، دَم حامیم
22. ناجیان جهان و حرکت دهندگان
23. تعلیمات و پیام‌های معلم جهانی...
24. دانش کهن نشانه شناسی (خواندن نشانه‌های جهان پیرامون)
25. معنای صداهای طبیعت و آوازهای پرندگان
26. آموزش مشاوره تحول زا
27. آینده جهان، تمدن‌ها و ادیان
28. طریقه صاد میم (روش‌های صید نورها و انرژی‌ها و مهار روحی)
29. مکاتبات (نامه ها، سوالات، پیام‌ها و توصیه‌هایی به رهبران جهان و دانشمندان و علماء)
30. علم اسماء و کلیدهای نورانی
31. فرقه و ضد فرقه (با موضوع فرقه شناسی و تحلیل و مهار فرقه‌ها)
32. روش‌های آینده پژوهی
33. بینش‌های بنیادی و اندیشه‌های زندگی ساز
...

ترور روانی و تخریب اجتماعی
تخریب اجتماعی ایلیا از حدود دوازده سال پیش و بلافاصله پس از انتشار اولین كتاب از سخنرانی‌های او صورت گرفت و تا امروز ادامه داشته است. اگر سال آن را درست بگویم شاید حدود سال 77 بود كه دشمنانی كه مدتها در كمین بودند به منزل او دستبرد زدند و همۀ فیلم‌ها و نوارهای صوتی و سایر دستنوشته‌های در منزل را ربودند و با خود بردند. این صحنه سازی كه به صورت یك دزدی عادی طراحی شده بود توسط افراد معلومی انجام شد كه پیش از این، حضور همراه با ارعاب و تهدید خود را در جلسات سخنرانی ایلیا نشان داده بودند.
مدتی بعد تهدیدها شروع شد. روش كار تهدیدكنندگان مونتاژ و تحریف فیلم‌های سخنرانی و دستنوشته‌های ایشان بود و مهمترین قسمت مونتاژ مربوط می‌شد به حذف ابتدا یا انتهای فیلم‌ها یا جملات یا برش‌های تنظیم شده كه می‌توانست معنای جملات یا محتوای سخنرانی را بطور كامل تغییر دهد. آنها تهدید به انتشار كردند اما در همان سالها در چند مرحله در بیانیه‌های دفتر روابط عمومی مسئله مونتاژ و تحریف فیلم‌های خانوادگی و سخنرانی ایلیا مورد تأكید قرار گرفت و به اطلاع عموم رسید. موج تخریب‌ها و هجوم‌های تبلیغاتی بر علیه ایلیا در سالهای بعد با سرعتی رو به افزایش ادامه یافت تا در حدود سال 1384 مجدداً موج جدید تخریب و ترور شخصیتی او در رسانه‌های مختلف آغاز شد. رسانه‌های بزرگ كشور از عبارتی جدید بنام فرقه رام الله استفاده می‌كردند و در همین رسانه‌ها اعلام شد كه چهار نهاد عمدۀ فرهنگی و امنیتی مأمور برخورد با فرقۀ رام الله شده اند. عبارتی جدید، مشكوك و معنادار كه جزئی از زمینه سازی برای برخورد رو در رو و مستقیم با ایلیا و جمعیت بزرگ ال یاسین بود.
آخرین جلسۀ عمومی و رسمی ایلیا در سالن افراسیابی استادیوم شهید شیرودی برگزار شد كه در پایان همین جلسه و جلسۀ قبل از آن، برخورد مستقیم و فیزیكی با ایلیا صورت گرفت كه با حضور و دخالت مردم خنثی شد. بعد از این جلسه قرار شد جلسه‌ای در استادیوم بزرگ آزادی برگزار شود. این مسئله جهت هماهنگی مراحل اداری با همۀ نهادهای ذیربط فرهنگی و امنیتی مطرح و با مخالفت فوری این نهادها ختم شد.
مدتی بعد از این مخالفت، یكی از روزنامه‌های مشهور و تندرو كشور در اقدامی بی سابقه اعلام كرد كه شعبه‌ای در دادگاه برای رسیدگی به شكایت‌های مردمی برعلیه ایلیا تشكیل شده است و از مردم خواست به آن شعبه مراجعه كنند اما بعد از گذشت ماهها و به دلیل عدم دریافت شكایت خصوصی، شعبۀ مربوطه اعلام كرد كه پرونده مختومه است. البته این حركت رسانه ای بسیار عجیب بود چون هیچ دلیلی برای شكایت مردم وجود نداشت بلكه حمایت اقشار مختلف مردم و مخصوصاً دانشجویان و اصحاب قلم و هنر و فرهنگ و نیز جوانان به حدی فوق العاده بود كه مراكز معلوم به این جمعیت بزرگ لقب ابَرفرقه داده بودند. خبرهای زیادی منتشر شد كه مأمورانی از یك مركز معلوم به مردم مراجعه كرده و از آنها درخواست شكایت از ایلیا را داشته اند. اینها بعداً شهادت خود را در فیلم‌های مستند ضبط كردند تا در زمان لازم بكار بیاید. عده‌ای خبر از تحت فشار بودن برای شهادت دروغ و جعل سند در بارۀ ایلیا دادند و بلافاصله مطالب خود را ثبت و ضبط نمودند. بالاخره مدت كوتاهی بعد از مختومه اعلام شدن پرونده‌ای كه بی دلیل گشوده شده بود، مأموران طییك هجوم گسترده به منزل ایلیا وارد شدند و به این ترتیب ایلیا به زندان انفرادی در 209 منتقل شد. طی چند ماه اخیر كه ایلیا در زندان است اخبار زیادی از شكنجه‌ها و خونریزی‌های او به بیرون از زندان آمده است. تخریب او در سایتها و رسانه‌های تندرو و حتی رادیو و تلویزیون شتابی صعودی به خود گرفته است. در مراكز مختلف بر علیه او سخنرانی می‌شود، در تلویزیون میزگردهای مختلف و متعدد در تقبیح و تخریب او راه اندازی می‌شود، برعلیه او و با تمركز بر اسم ایلیا [الیاس] سریال تلویزیونی ساخته می‌شود، برعلیه او كتاب نوشته می‌شود و به صورت رایگان در مراكز مختلف پخش می‌شود. به جرأت می‌توان گفت كه در تاریخ رسانه‌ای ایران هیچكس تا به این حد مورد تخریب اجتماعی و زیر هجوم تهمت‌های دروغ و نسبتهای جعل شده نبوده و هیچ كس تا این اندازه مورد نفرت و نفرین افراطیون مذهبی قرار نگرفته است...
و منتظریم تا بدانیم نقشه‌های خداوند چیست و در این داستان كه شاهكاری بزرگ از خداوند است چه نقشی به ما محول شده است.


«اگر در برابر منافق و نفاق و تفرقه كاری نكنی، كار تو نفاق است و تو منافقی. خاموشی در برابر نفاق حمایت از جریان نفاق و آلوده شدن به آن است. تو یا حامی حقییا بر ضد حقی. حد وسطی بین حق و باطل نیست. به این دلیل است كه محافظه‏كاری انسان غالباً او را به نفاق آلوده می‏كند.»                        ایلیا  «میم»

برگرفته از کتاب آمین – جلد اول

۱۳۹۱ دی ۲۰, چهارشنبه

انسان به چيست؟- ایلیامیم



گنديدگي, فرسودگي, پوست ,ظاهر ,محدود , باطناً, مرده , مردار , عشق , ايمان ,الهيست,حضور الهي , تجربه, ارتباط زنده , پاسخ‏دهنده , زنده‏پرستي ,تسليم ,یكي بودن , خداي زنده, پاسخ ,پرستيده , خداپرستي , اسم , ادعا , ميراث , توكل ,كارگزاري , حيات الهي ,زنده ,قلبها,آرامش ,اطمينان ,موج , تسليم‏, سرنوشت ,زندگي , خدمتگزار خداوند , ‏ترس,  تنها , نرم , ,انعطاف‏پذير,لطيف‏ترين, بي‏كران, حقوق ديگران , عدالت , راستي , درستي ,عمل , دروغ دوري , حضور, خداوند ,كودكان‏اند , بخشنده , مهربان, تكبر ,متواضع , برتري‏جويي, قدرشناسي ,رضايت ,سپاسگزاري, صبر ,قناعت, انتظار ,واقعيت بخشيده,توجه,حمايت,پشتيباني, اعلام ,خالق ,كتاب,تعاليم حق ,الاهيسم ,ايليا , ایمان , عشق,ايليا «ميم», منصورون
انسان به حرف نيست. به اسم و عنوان و ادعا نيست. آيا اگر فردي لباس پادشاه يا گدا يا لباس نظامي يا روحانيون را برتن كند به صرف اين لباس مي‌توان او را پادشاه، گدا، نظامي يا روحاني دانست؟ اسم‌ها و عناوين و ادعاها هم مانند همين لباس‌ها هستند. اما واقعيت تلخ آن است كه عموماً ادعاها و عناوين، معادل واقعيت شمرده مي‌شود. يعني كسي كه عنوان گدا را به خود داده، گمان مي‌كند كه گداست و ديگران هم غالباً همين گمان را دربارۀ او دارند. كسي كه مدعي عرفان و روحانيت است و در آن جايگاه ايستاده يا اسمي به اين مضمون به او داده‌اند يا خودش به خودش داده، گمان مي‌كند كه اين حرفِ شوخي، واقعيت دارد. اگر در شناسنامۀ كسي نوشته شده مسيحي يا اگر كسي مدعي است كه مسيحي است، فكر مي‌كند واقعاً مسيحي است درحالي كه واقعاً اينطور نيست. آيا اگر كسي ماسك دلقك يا ماسك جلاد روي صورتش گذاشت به اين معني است كه او دلقك يا جلاد است؟ ادعاها و گمانهاي انسان همين حالت را دارند، مثل صورتك‌هايي هستند كه واقعيت در پشت آنها نهفته است. حرف و ادعا مثل اين لباس است. مثل صورتك است؛ مهم آن است كه چه كسي دارد آن را مي‌گويد. اكثر مردم فعلي و قبلي جهان معتقد بوده‌اند كه خداپرستند يا ايمان دارند اما اين عنوان خداپرستي و ادعاي موحد بودن تا چه حد واقعيت دارد؟ اگر به معناي موضوع و به نشانه‌ها توجه كنيم شايد متوجه شويم كه بسياري از ما اساساً خداپرست نيستيم. پول پرستيم، شيطان پرستيم، شهوت پرستيم، همسر پرستيم، فرزند پرستيم و چيزپرستي‌هاي ديگر. همانطور كه دين انسان به شناسنامۀ او نيست، هويت انسان هم به ادعا و حرفهاي او نيست.
اين ديوار خيالي را در خود بشكنيد و اين گمان موهوم را حفظ نكنيد. من دزد هستم. من قاتل هستم. من قديس هستم. من راستگوترين انسانم. من پادشاهم. من پيامبر هستم. من منتخب خدا هستم. من مسيح هستم. من رهبر جهان هستم. من ديوانه هستم. دروغگو هستم. شياد و كلاهبردار هستم. من دزد هستم. من پليس هستم. من خيلي كارها را نمي‌توانم. من هر كاري را مي‌توانم. من آدم خوبي هستم.
همۀ اينها حرف است. همه اش ادعاست. صورتك است. لباس است. برچسب است. ما آن چيزي نيستيم كه گمان مي‌كنيم هستيم. ما همان چيزي هستيم كه دانايي اش را داريم.[1]  نشانه هايش را داريم. توانش را داريم. اعمال و محصولات ما مؤيد آن است.[2] اگر روي دستگاهي نوشته بودند ضبط صوت يا اگر كسي گفت كه فلان دستگاه ضبط صوت است اين الزاماً به آن معنا نيست كه آن ضبط صوت باشد. شايد ماشين رختشويي باشد. شايد ضبط باشد اما از كار افتاده باشد و شايد هر چيز ديگري باشد غير از ضبط صوت. اما اگر آن وسيله صدا ضبط كرد، اگر امكاني را كه از ضبط صوت انتظار مي‌رود، داشت، آن وقت مي‌توان به آن گفت ضبط صوت. ما داراي هزاران هويت دروغين و ساختگي و اندكي هويت راستين هستيم. اين هويت راستين غالباً در زير هويتهاي دروغين گم شده است. هر كسي در اصل خودش است اما چون زندگي اكثر ما از نوع اصلي­اش نيست پس خودمان نيستيم بلكه غوطه­ور در نقش‌ها و نقاشي‌ها هستيم. انسان هميشه تمايل به راحتي دارد و پيوسته سعي مي‌كند كه خيال خود را راحت كند. پس دوست دارد با هر  توجيه استدلالي يا احساسي كه شده، خود را در قالبي مورد قبول بپذيرد. اگر تقدس گراست دوست دارد خود را فردي با ايمان، مقدس، بي گناه يا كم گناه و مانند اينها بداند. اگر ملي گراست مي‌خواهد خود را سرباز وطن، فدايي وطن و تاحدي يك قهرمان بداند. بقيه هم به همين شكل. اما اينها همه ساخته‌هاي ذهني است. آتش تا آتش نزند، آتش نيست. نشانۀ آتش آنست كه بسوزاند، حرارت دهد و گرم كند. فريب اسم‌ها و ادعاها و عناوين را نخوريد. اين را از خودتان شروع كنيد و بعد به ديگران توصيه كنيد. ما توهمي نيستيم كه دربارۀ خود بافته­ايم يا برايمان بافته­اند.
سنگ محك انسان، دانايي و نوع شعور اوست. توانايي و نوع نيروي اوست. عمل و رفتار اوست. زمان حال اوست. حالا او كيست و دارد چكار مي‌كند؟ از كبكي كه سر خود را زير برف مي‌كند و طعمۀ شكارچي مي‌شود نياموزيم. عمري سر خود را زير برف مي‌كنيم، و اگر از اين سر به زير برف، زمان زيادي بگذرد، برف يخ مي‌زند و منجمد مي‌شود و ديگر سر از زير آن بيرون نمي‌آيد بلكه انسان در همان حالت قبر مي‌شود.
يك عمر به خود گفته‌اي من آدم خوبي هستم، من آدم با خدايي هستم، من آدم چنين يا چناني هستم. تا دير نشده، تا برف يخ نزده سرت را بيرون بياور. اطرافت را نگاه كن. نشانه‌ها را ببين و خودت را محك بزن. ببين كيستي. اگر ديدي چيز بدي هستي، شجاع باش. از قبول واقعيت نترس. اگر ديدي كه انسان نيستي، اعتراف كن كه نيستي. اين اولين قدم انسان بودن است. اقتدار حرفها و عناوين دروغ را بشكن.
اكثر پادشاهان تاريخ خود را بهترين انسان­ها مي‌دانستند. بسياري از مردمان زمانه هم آنان را به اين نام و عنوان قبول داشتند. اما آيا اين واقعيت داشت؟ در زمان هيتلر و چنگيز اكثر اطرافيان آنها و مردم تحت سيطره، آنها را مي‌ستودند و ستايش مي‌كردند و به آنها القاب و عناوين پر زرق­و­برق مي‌دادند. اما آيا اين ربطي به واقعيت داشت؟ آيا اگر گرگي را بياورند و روي پيشاني­اش بزنند گوسفند يا لباس ميش را بر تن او كنند يا عده‌اي توافق كنند كه به او بگويند گوسفند، گرگ گوسفند مي‌شود؟ يك طبيب بايد علم طبابت را داشته باشد و بتواند بيماران را درمان كند. اين علم و عمل و توانايي بايد باشد تا بتوان به كسي گفت كه چنان است. آيا با كارت شناسايي يا لقب طبيب، كسي طبيب مي‌شود؟
اما زندگي اكثر انسانها عكس اين قاعده است و شجاع ترين‌ها كساني‌اند كه اين رسم دروغ را تعطيل مي‌كنند. فريب حقه‌هاي سيستم عصبي هورموني را نخوريد. مغز تمايل به راحتي دارد و به هويتي كه خود را در آن راحت بيابد... هر كسي گفت كه من سالم هستم به اين معنا نيست كه بيمار نيست. كسي سالم است كه نشانه‌هاي بيماري را نداشته باشد و بلكه داراي نشانه‌هاي سلامت باشد. اكثر انسان­ها بيمارند و خوشا به حال كساني كه بيماري خود را مي‌شناسند زيرا درمان مي‌شوند. باورهاي بافته شده را از هم بگسليد. عناوين دروغين را كه به خود بسته‌ايد يا به شما بسته‌اند بشكنيد. نترسيد. اگر واقعيت داشته باشند از جنس نشكن هستند و اگر مي‌شكنند خوشحال باشيد زيرا جاي اين دروغ را واقعيت خواهد گرفت. داشتن دو پا و دو دست و دو از چيزهاي ديگر به معني انسان نيست. اين به معناي جسم انسان است. جستجو را ادامه دهيد. كسي كه مسئله را متوجه مي‌شود، نيمي از جواب را پيدا كرده و كسي كه هنوز متوجه مسئله نيست، دو بار بايد جواب را پيدا كند. اسم حقيقي خود را پيدا كن. راه آن اين است كه دل به آسمان بزن و خودت باش. حقوق ديگران را رعايت كن اما خودت باش. كسي را قرباني خودت نكن اما قرباني ديگران هم نشو و اين يك دكترين حيات بخش است. دكتريني است كه بزرگان آن را در قوانين زندگي خود داشتند و مدام به آن عمل مي‌كردند. پيلۀ‌ كاذب پيرامون خود را پاره مي‌كردند. بعد چه مي‌شد؟ آيا آنها به آزادي مي‌رسيدند؟ نه. ولي قدمي بلند به سوي آزادي و نجات زندگي خود بر مي‌داشتند. بعد از اين پيلۀ‌ موهوم آنها با پيلۀ واقعي خود، با قابليت­ها و ضعف­هاي واقعي خود و با خود مواجه مي‌شدند.
با دلخوش كنك‌ها دل را خوش نكن. بگذار حقيقتاً و براي هميشه خوشحال شوي حتي اگر بايد ابتدا رنجي را متحمل شوي. انسان به حرف نيست. به اسم و ادعا و عنوان نيست. به دانايي اوست و به توانايي اوست. به عمل و نتايج اوست همانطور كه درخت به ميوۀ آنست.

برگرفته از کتاب تعاليم حق(الاهيسم - جلد دوم)ـ اثر ايليا «ميم»



لینک‌های مرتبط:
دیوانه, شاعر, امتهای, خانواده, تغییر, حقانیت, القاب, دانایی, صورتک, موید, شعور, استاد شیمی, روش, توانایی, نگاهش, معجزه, زمین, وضوح,  پیامبر, هفت نور, راستین, خاص, کلام الله, تشخیص, ال ياسين , خرافات و انحرافات , تجويز آيات قرآن , رسيدن فوري به آرزو ها , حل مسائل زندگي , انرژي درماني , حل مسائل بشري , جادو , كاشف اسرار قرآن , ساده لوح , ادعا ها , مدعي ارتباط با امام زمان , N.L.P , دلالان روانشناسي , فريب علاقمندان , فالگيران , رمالان , جن گيران , نيرو درماني,ال ياسين , شعور, كلام , زبان , اهميت كلام , انديشه , كلمه , ماندگار , انسان , آخرين معجزۀ ,  كاملترين معجزۀ , فضیلت انسان , انعكاس انديشه ها , انعكاس بينش انسان , تجلي شعور , وجه شاخص , فيزيك مدرن , عصر جديد , عصر نوين,مبارزه با فرقه , جمعيت ال ياسين , ضد فرقه , ضد فرقه گرايي , تشكل هاي مردمي , NGO , ال ياسين , الاهيون , اتهام فرقه , مذهب , مذهب شيعه , تفكرات ما , تنوع خواهي انديشه اي , اعضاء ال ياسين , دين , مذهب , ال ياسين , شيعه , تحقيق و تفكر , جريانات فكري , مرگ فرق , انديشه هاي گوناگون , نفي فرقه , محكوم كردن فرقه , تنوع انديشه ها , گوناگوني افكار, احياء فرهنگ تفكر و آموزش , روش هاي تفكر , سؤال سازي , برگزاري كارگاههاي تفكري , مناظره , انديشه ورزي , خداپرستان ,روح , جهنم , بهشت , مرگي , بيماري , گنجها , ثروتهاي , محبوس , خواب و غذا و نفس كشيدن , نجات , روح , سرگردان , حيات , حقيقي , رهاننده , طبيب روح ات , طبيب الهي , آرامش روح , دردها , رنجها , ناراحتيهايش , شفا , آمين,آموزگار,بزرگ,تفكرعلم,تفكر,فرمول,ژنتيكي,دانايي,هوشمندي,انسان, روش‏هاي تفكر, تكنولژي, كيفيت, كيهان, روش‏هاي دانايي ,مقوله, اطلاعات حل مسائل, روش‏هاي سي و شش گانه تفكر, تعليمات ذهني, تعالي ذهني, آگاهي انسان, اتم, مولكول, سلول,   ساختار كهكشان, سياهچاله‏ها, موجودات, طبيعت,روش‏هاي الگوسازي,تصميم‏بيني,تصميم‏سازی,تصمیم‏داري,تصمیمم‏يابي, تصمیم‏شكني,تصميم‏زايي, حجم متراكم, آفرينندگي, پاسخ‏هاي بديع, استثنايي, متفكري خلاق, تفسير, صداها, دكترين هماهنگي, قرن حاضر, نظام سياسي, ديني, اجتماعي, اقتصادي, فرهنگي, ديناميك,جلسات تفكر,  فروردین, ایلیامیم, منتسب, حزب الله, ویرایشی, تخصصی, پیاده سازی, گویندگان, انعکاس, تعمیم, نشریه حرکت دهندگان, مذاکره, امریکا, ترغیب, ظلم, توطئه, ملت, سیاستمدار, بت, محکوم, ظاهر, شایعه, جعل, رسانه, اینترنت, مخفیانه, فرصت, شهرت, معرکه گیران, علاقه, ضد و نقیض, شایعه, تحریف, تفکر و تحقیق, فوق بشری, مخصوص ژنتیکی, صهیونیستی, اشیاء نورانی, معابد, بیگانگان,  اکثریت, کفایت, نشانه, دلالت, بحث, ناهنجار, گرگ, ببر, رایگان, قانع, اموزش, تحقیق, افسون, سحر, خاص, مهندس نمکیان, دکتر کی نژاد, علمی, ژنتیک, سرمایه, خدمتکار, متفاوت, بهانه اشپز, رها,ناشناخته


[1]اي برادر تو همين انديشه اي                     مابقي تو استخوان و ريشه اي
    گر بود انديشه ات گل گلشني                ور بود خاري تو هيمه گلخني ( مولوي )
[2]«ليس للانسان الا ما سعي»