۱۳۹۲ شهریور ۶, چهارشنبه

نجات انسان در لااله الا الله

با الهام از «لا اله الا الله»
(جلسه دوم)

لااله الاالله می‌گوید نجات خداست. نجات دهنده فقط خداست نه جز خدا. نجات از همۀ بدیها، نجات از همۀ سختی ها، نجات از همۀ مرگ‌ها و بیماری ها، نجات از بدبختی‌ها و نادانی‌ها فقط و فقط خداست نه غیر خدا، نجات دهنده هم خداست. هیچ كس جز خداوند نمی‌تواند زندگی انسان را نجات دهد زیرا زندگی انسان همان خداست. هیچ چیز نمی‌تواند انسان را نجات دهد. نه عمل خوب، نه فكر خوب، نه حال خوب و هیچ قانونی خاص. عمل خوب، فكر خوب، گفتار خوب اینها می‌توانند انسان را خوبتر كنند، وضع و حال او را بهتر كنند، او را رشد دهند یا شایستۀ زندگی خوبتری نمایند اما هیچ كدام نجات دهنده نیستند.
نجات دهنده فقط خداوندیست كه خودِ او نجات است. نجات انسان در لااله الا الله است. در انكار همۀ خدایان دروغین، همۀ بتهایی كه به خدایی گرفته است. در انكار همه چیز و همه كس جز خداوند زنده ونامحدودی كه انكار ناپذیر است. اگر چیزی هست و كسی هست او در خداست و به خداست كه چیزیست. ثانویه است. اولیه نیست. وجودش وابسته به خداست. اگر نور نباشد روشنایی نیست، سایه نیست، گرما نیست. هیچ كس قادر نیست انسان را نجات دهد جز خدا. هیچ پیامبری هم قادر نیست انسان را برهاند. پیامبران نجات نمی‌دهند بلكه این خداوند است كه ممكن است از طریق او نجات دهد. هدایت كنندۀ اصلی خداست كه از طریق آنها هدایت می‌كند. بركت دهندۀ اصلی خداوند است. اگر كسی گمان كند كه هم خدا نجات می‌دهد و هم دیگری، این همان شرك است. چند خدایی است. و اگر انسان به چنین گمانی گرفتار شد آیا ممكن است خداوند به نجات او بیاید؟
پس اگر به دنبال نجات خود هستی، خدا را دریاب كه نجات و نجات دهنده را یافته ای. اگر می‌خواهی زندگی حقیقی تو را بپذیرد، تو همۀ زندگی‌های دروغین را انكار كن. همۀ زندگان مرده را فراموش كن و فقط زندگی حقیقی را بپذیر.
همۀ انكار شدنی‌ها را انكار كن تا آنچه انكار شدنی نیست خودبخود آشكار شود. او حالا هم آشكار است اما وقتی انكار شدنی‌ها انكار شدند، حجابها كنار رفته اند. آنگاه خورشید همیشه تابان حقیقت برای تو آشكار می‌شود. همۀ دور ریختنی‌ها را دور بریز تا خود را نزدِ یك بیابی. یكی خداست. یگانه خداست و تنها خداوند است كه یكیست. همۀ شفا در الاهست. همۀ درمان در الاهست و همۀ دردها از نشناختن و ندانستن اوست. پس درمان‌های دروغین را ترك كن. هیچ سیستمی نمی‌تواند انسان و جامعه را درمان كند الا خدا. هیچ شفایی به رنج‌های انسان پایان نمی‌دهد الا خدا و این یعنی لااله الا الله. هیچ وِردی، هیچ فرشته ای، هیچ روشی، هیچ طریقی، هیچ كاری نمی‌تواند زندگی انسان را نجات دهد جز خودِ خداوند. و انسان برای دریافت این نجات باید با زندگی اش بگوید لا اله الا الله یعنی تسلیم خدا شود. به همۀ وجودش پذیرای خدا شود. در را به روی همه ببندد چون همه‌ای وجود ندارد و در را به روی یگانه حقیقت زنده و حاضر بگشاید. پس نجات را در خدا بجویید و با خدا تجربه كنید و در خدا بیابید. مهم نیست كه خداوند چگونه شما را نجات می‌دهد. این را بعهدۀ او بگذارید چون كار او و در مسئولیت اوست. او هر طور كه بخواهد شما را نجات می‌دهد اما وظیفۀ ما این است كه دست نجات خود را به سوی او دراز كنیم وفقط و فقط از او بخواهیم و این رخ نمی‌دهد مگر آنكه با زندگی خود اعتراف كنیم به اینكه هیچ خدایی نیست الا خداوند زنده و حقیقی. هیچ الاهی نیست الا الله. لا اله الا الله.
برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم - جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

لااله الاالله؛ نظریۀ بنیادی زیستن

با الهام از «لا اله الا الله»
لااله الاالله؛ نظریۀ بنیادی زیستن
(قسمت اول)
همۀ چیزهای انكارشدنی را انكار كن تا به آنچه انكارنشدنی است نائل شوی. زیرا تا همۀ سایه‌ها را منكر نشوی، آفتاب را تجربه نخواهی كرد. تا همۀ خدایان دروغین را رد نكنی، خداوند حقیقی را قبول نخواهی كرد. لااله. هیچ خدایی نیست الا الله. نمی‌توانی بگویی خداپرستم مگر آنكه همۀ بتهای زندگی ات را شكسته باشی. بت پول، مقام‌، شهرت، شهوت و حتی بت خانواده، همسر، فرزند، برادر و خواهر. بت دنیا.
برای دیدن خدا باید چشم تو همه چیز جز خدا را انكار كند و بر آنها چشم بپوشد. نه اینكه هستند و باید تلقین كرد كه نیستند، بلكه نیستند و باید دید كه نیستند. سایه‌ها هستند اما اگر آفتاب نباشد، سایه‌ها هم در كار نیستند پس آنچه هست آفتاب است نه سایه ها.
قدرت عظیمی در انكار نهفته است و بعضی از روشهای باطنی بر اساس آن عمل می‌كنند. اگر بگویی نیست، دیگر نیست. اگر ببینی نیست دیگر نیست كه آن را ببینی. با قدرت لااله می‌توان تغییرات زیادی در زندگی انسان و در درون انسان ایجاد كرد. با قدرت لااله، با نیروی نه، با روش انكار می‌توانید آنچه را كه مطلوب نیست از میان ببرید و آنچه را كه نمی‌خواهید محو كنید. اگر برخلاف لااله عمل كردی، خدایان دروغین در زندگی تو مثل علف هرز رشد می‌كنند. هر كسی و هر چیزی در زندگی ات به خدایی مبدل شده. خدایی به نام پول، خدایی به نام همسرت، به نام فرزندت. از آن یكی می‌ترسی آن هم در جای خود برای تو خداست. زیرا انسان فقط باید از قهر و قدرت خداوند حقیقی بترسد.[1]
فلان آرزویت برایت به خدا مبدل شده. چرا؟ چون همۀ توجه ات را گرفته. ذهنت را پر كرده. قلبت را لبریز ساخته اما چنین چیزی تنها شایستۀ خداوند زنده است و بس. اینها به آن دلیل است كه لااله به زندگی تو وارد نشده. این علفهای هرز زهرآگین، این خدایان دروغی را انكار كن. هر چیزی كه انكار شدنی است انكار كن. لااقل این شرط عقل است. چرا تو با چیزی و در ارتباط با چیزی زندگی كنی كه مردود است، قابل ردّ است و می‌توان انكارش كرد. چرا زندگی ات را صرف لولوها و لی لی‌های خیالی كنی. این حجاب‌ها را كنار بزن. اگر هم كنار رفتنی نیستند پس با آنها بساز و زندگی كن. بدان تجربۀ تو از خدا، رخ نمی‌دهد مگر بعد از این لااله. قدرت لااله قدرت انكاراست. اگر قبول نكنی، اگر چیزی را باور نكنی، از بین می‌رود. پس آن را به كار گیر. با قدرت لااله می‌توان فقر را نابود كرد. می‌شود بیماری را فراری داد. می‌توانی بدی‌ها را بزدایی. بدی‌ها را نپذیر. نگذار اندیشه‌های بد بر تو حاكم شود. باورشان نكن، آنگاه نیستند. به خود راهشان نده. نه با زور و مقاومت. بلكه با قدرت نگاهت. باطن آنها را ببین. می‌بینی هیچ هستند و آنگاه دیگر نیستند. نترس و بر علیه ترسانندگانت بلند شو. می‌بینی كه به سان سایه‌های گذرا می‌گذرند و محو می‌شوند. همۀ اینها وجوه عملی لااله است.
لااله، روش عبور کردن را به تو یاد می‌دهد. از هر چیزی که عبور کردنی است، عبور کن. تا به آنچه عبور از آن غیرممکن است برخورد کنی. به خداوند حی و حاضر. به نور زنده و زاینده. در هیچ چیز توقف نکن زیرا توقف در هر چیزی به قبر شدن در آن منجر می‌شود. حتی در هیچ اندیشه‌ای توقف نکن زیرا به چاهی گرفتار كننده بدل می‌شود و تا به ابد آه می‌کشی. از همه چیز بگذر. از همه چیز. آنقدر بگذر تا به آنچه گذرکردنی نیست برسی. این لااله است پس وقتی که به خداوند حقیقی رسیدی، وقتی که به الاالله رسیدی آنگاه بایست. «بمان و بدان که من خدای تو هستم». تا ابد آنجا بمان. در آنجا بمیر زیرا فنافی الله، بقابالله است. حتی اگر می‌توانی از خدا هم عبور کنی عبور کن اما اگر او خدای زنده و حقیقی باشد، نمی توانی عبور کنی. اگر گذر کردی پس او خدا نیست بلکه توهم خداست. چگونه می‌توان از بی نهایت عبور کرد؟ بی نهایت را هر چه بیشتر تجربه کنی، برای تو بیشتر می‌شود. اگر کسی معنای لااله را بداند، از همۀ شرارت‌ها رهایی می‌یابد. اگر لااله را به کار بستی، از همۀ دام‌ها و خطرات زندگی جسته ای. اگر لااله را یافتی آنگاه به آستانۀ بی نهایت، به آستانۀ خدای حقیقی رسیده ای. لااله گذر از بیابان‌ها و خارزارها و شوره زارها و رسیدن به دریای نور است. همه چیز را کنار بگذار و بگذار فقط خداوند احد در میان باشد. این به معنای انزوا نیست. این به آن معناست که می‌گویی سرباز نیست، افسر نیست، فرمانده نیست. سرهنگ و سرلشگر نیست بلکه فقط پادشاه است. همه کاره پادشاه است. اینها از خودشان قدرت مستقلی ندارند. همه چیز به دست پادشاه است و به نظر اوست. نمی گویی هیچ چیز وجود ندارد. لااله این را نمی گوید. اتفاقاً می‌گوید همه چیز وجود دارد اما وجود آنها ثانویه است. وجود آنها مستقل نیست بلکه وابستگی محض به خداوند دارد. می‌گویی هر چه هست از اوست، برای اوست و با نظر اوست. این انزوا نیست بلکه تو در ارتباط با همۀ جهان و تمام کائنات زندگی می‌کنی زیرا همۀ آنها جزئی از همان نوراند که خداست. همان الله نورالسموات والارض. تجسم و حرکاتی از آن نوراند. همه چیز را کنار بگذار نه به این معناست که دور بینداز بلکه به این مفهوم است که در مقابل آنها نایست. جلوی آنها دچار خودباختگی نشو. بگذار این زندگی در کنار تو باشد اما روبروی تو نباشد و تو در برابرش تعظیم نکنی. در برابر همسر و فرزندت، در برابر خانواده ات، در برابر پول و لذت، در برابر همۀ این دنیا. بر پشت دنیا سوار شو. آن را بکار ببر اما نگذار بر پشت ات بنشیند زیرا انسان مقامی بزرگتر از این دارد... اربابان دروغین را خلع کن و بگذار ربّ العالمین، پروردگار جهانیان ربّ تو باشد. این لااله الاالله است. سرور تو خدا باشد نه غیر خدا. این لااله الاالله است. این یک انتخاب از میان انتخابهای ممکن نیست بلکه تنها انتخاب ممکن است. زیرا احدی بجز خدا سرور و پادشاه و صاحب انسان نیست. اگر دنیا روبروی تو نایستد پشت سر تو می‌ایستد. آنگاه تو می‌روی و او به دنبالت می‌آید. بیچاره کسی که بردۀ سگش شود پس بگذار دنیا سگ تو باشد و به دنبال تو بیاید و تو هم سگ خدا باش و به دنبال او برو. فرمود همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم.
لااله می‌گوید برای هیچ احدی سجده نکن. در مقابل هیچ کس خم نشو. در برابر هیچ چیز دچار خودباختگی نشو. و الاالله می‌گوید مگر فقط برای خدا. فقط برای خدا سجده کن. فقط خدا را بپرست. فقط در برابر خدا می‌توانی دچار خودباختگی بشوی. اگر در برابر او خود را باختی، خدا را می‌بری. اگر خودت را از دست دادی، خدا را به دست می‌آوری. آیا کاری از این بزرگتر وجود دارد؟

« اگر دعای مردم عموماً اجابت نمی‏شود از اینست كه اساساً دعا نیست یعنی خواسته‏ای نیست كه متوجه خداوند حی و حاضر باشد. خدای اكثر مردم مرده است. مخلوق ذهن آنان است. خودشان مثل یك بت آنرا ساخته و تعریف كرده‏اند و می‏پرستند. از یك بت سنگی یا تصویر بت چه انتظاری می‏توان داشت.»

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم - جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»



[1]  «هر كسي خداي خود را دارد لكن خداوند واحد نامحدود است و در هيچ فكر و قالبي نمي گنجد.» ایلیا «میم»

با الهام از آیه «بسم الله الرّحمن الرّحیم» -قسمت دوم-

با الهام از آیه «بسم الله الرّحمن الرّحیم»

(قسمت دوم)
«بسم الله الرّحمن الرّحیم»، به نام «الله» ‌ای است كه عاشق است و معشوق است و خود، حقیقت عشق است. عاشق، می‌فهمد كه عاشق چه می‌گوید و اگر انسان عاشق نباشد، معنای كلام خداوند پر محبت را درك نمی‌كند...
قرآن را با وضو باید گشود. ظاهر این وضو كار همگان است، اما باطن آن، كار نوادر زمان است. برای ورود به قرآن، باید با «بسم الله الرّحمن الرّحیم» وضو كرد و الاّ ورود به قرآن ممكن نیست. وضوی ظاهری با آب است و وضوی باطنی با عشق است. باید روح را با عشق شست تا بتوان به درون قرآن راه یافت و عمق قرآن را یافت. باید به صفت رحمن و رحیم موصوف شد تا به ادراك وصفی كه قرآن از خدا و حقیقت و زندگی دارد، نائل شد. شستن دست و صورت كافی نیست، شستن روح، ضروریست و برای طهارت روح، آن را باید با عشق شست، با محبت. و محبت حقیقی نیست مگر آنكه ناشی از پرستیدن خدای محبت باشد...
روحی كه آلوده است، روحی كه انباشته از كینه و نفرت و بدخواهی است، امكان راه یافتن به قرآن و عمق اسلام را ندارد. چون قدم آغازین را كه «بسم الله الرّحمن الرّحیم» است، واقعاً برنداشته.
پس مسلمانی حقیقی را باید با تخلیه و طهارت روح آغاز كنید. باید از نفرت‌ها خالی شوید و از نور مهربانی برخوردار گردید. آنگاه اسلام و قرآن در معرض فهم شماست و مسلمانی حقیقی، تجربه‌شدنی است. وقتی نور بیاید، تاریكی بیرون می‌رود...
در مثال، در آن كوه غاری هست كه همة گنج‌های عالم در آن گنجانده شده. درون غار پر است از مسیرها و دالان‌ها و دهلیزها. در هر نقطة این غاری كه انتهایش نامعلوم است، قسمتی از این گنج بی‌پایان قرار داده شده. برای ورود به غار، باید سنگی كه جلوی آن است كنار برود. «بسم الله الرّحمن الرّحیم»، اگر به درستی و به راستی بكار برده شود، اگر خالصانه بیان شود، باعث ورود به این غار پر نور و پر گنج می‌شود. اما اگر صرفاً قیل و قال باشد، سنگی كه ورودی غار است تكان نمی‌خورد و غار باز نمی‌شود. اكثریت مسلمانان و اغلب مردم، تا درِ غار رفته‌اند و اما هرگز به درون این غار نورانی، كه در آن هزاران خورشید هست، وارد نشده‌اند. آنان قرآن را از پشت دیوارهای صخره‌آسا دیده‌اند، پس آنچه از آن دارند، تصوراتی از آن است، نه قدرت نهفته در آن، نه نور عظیمی كه در آن جریان دارد، نه شعور فراگیر و كاملی كه در آن موج می‌زند...
هر كسی كه از قرآن گفت، الزاماً از قرآن نیاموخته. هر كسی كه قرآن را می‌خواند، قرآن را نمی‌خورد. قرآن را باید به روح خوراند. آیات آن را باید خورد و هضم كرد و جذب كرد. روح را باید با آن تغذیه كرد. روحی كه اسماءالله در آن نهفته است. اگر قرآن به روح خورانده شود، دانه‌های اسماء؛ كه اسرار زمین و آسمان‌هاست، در روح انسان می‌روید. برای اینكه چیزی را بخوری، باید ابتدا آن را از راه دهانت به درون بدنت برسانی. گشودن دهان روح برای فهم قرآن، مانند باز شدن درِ آن غار است كه با «بسم الله الرّحمن الرّحیم» میسر می‌گردد. كلید اولین قفل قرآن، «بسم الله الرّحمن الرّحیم» است. حرف زدن دربارة كلید، به معنای داشتن كلید و امكان گشودن قفل نیست. باید این كلید را داشته باشی تا قفل‌گشایی عملی شود. باید كلید را به كار ببری تا قفل باز شود. داشتن كافی نیست، بكار بستن لازم است. محبتی كه شامل حال دیگران نشود، بخششی كه آشكارا عمل نكند، نه محبت است نه بخشش. پس گفتن «بسم الله الرّحمن الرّحیم»، وقتی راه‌گشاست كه در زندگی تو آشكار شود. خیر و خوبی تو به همگان برسد. بخشش تو شامل حال نیازمندان به آن شود. این همان بكار بستن كلید است. مهربانی تو وقتی واقعی است كه تو عملاً به خدا محبت داشته باشی، عمل تو این را نشان دهد و واقعاً به مخلوق خدا محبت كنی...

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم) ـ اثر ایلیا «میم»
انتشار اول در نشریه تفكر متعالی شماره 5

با الهام از آیه «بسم الله الرّحمن الرّحیم» -قسمت اول-

با الهام از آیه «بسم الله الرّحمن الرّحیم»
(قسمت اول)
اسلام دین محبت است. دین صلح و بخشش و پیوند است... این را جزء به جزء شریعت اسلام می‌گوید و بلكه فریاد می‌زند. «بسم‌‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» یكی از اجزاء بنیادی اسلام و قرآن است. اگر به همین یك جزء توجه كنید، همه اسلام را در آن خواهید یافت و تمام پیام قرآن را درك خواهید كرد. كتابی كه تقریباً همه سوره‌هایش با «بسم‌‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» شروع می‌شود، خود به وضوح این پیام را می‌رساند و محتوا و جهت اصلی آن محبت و بخشندگی است. در یك مورد هم كه با «بسم‌‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» شروع نشده، در جای دیگر آن را دو بار آورده است... چرا سوره‌های قرآن اینطور شروع می‌شود؟ چرا با كلام دیگری آغاز نمی‌شود؟ دلیل تكرار پی در پی این آیه عاشقانه چیست؟ همین نشان می‌دهد كه خدایی كه اسلام از آن می‌گوید، پیش از هر چیز و بیش از هر چیز دیگر، مهربان و بخشنده است و چنین خدایی، از مؤمنان به خود، انتظار مهربانی و بخشودن دارد. تأكید قرآن و اسلام بیش از هر چیز، آن است كه‌ ای مردم محبت را دریابید و مهربانی كنید و الاّ چرا همه پیام‌های خود را با عبارت به نام خداوند بخشنده و مهربان آغاز می‌كند. چرا جمله دیگری، آغازكننده نیست. قرآن با جمله به نام خداوند انتقام‌گیرنده، به نام خداوند متكبر و به نام خداوند عادل شروع نشده، پس خدایی كه در دل آیات قرآن نهفته است، در اول و آخر مهربان و بخشنده است. اگر هم صفت دیگری دارد، این ویژگی او حالتی است از محبت بی‌پایانش.
خداوند عادل است، اما بخشش خود را بر عدالت خویش برتری می‌دهد. حساب‌گر است، اما داوری و حساب‌گری او تحت‌الشعاع بخشش لایزال اوست...
اما رحمن و رحیم به این معنا نیست كه خداوند مجازات نمی‌كند. وقتی پدر و مادری فرزند خود را دوست دارند، این محبت را همیشه به یك شیوه به او نشان نمی‌دهند. گاهی به او مستقیم محبت می‌كنند، مستقیماً به او هدیه می‌دهند. اما گاهی لازم است این مهربانی، شكل دیگری به خود بگیرد. وقتی والدین می‌بینند كه فرزندشان در معرض خطر قرار دارد، اگر این فرزند با نرمی و مهربانی متوجه شد، كه تبعیت می‌كند و از خطر خلاصی می‌یابد، اما اگر گوش نكرد، به خاطر خودش، به خاطر محبتی كه والدین به او دارند، با سیاست و اگر نشد، با قدرت با او رفتار می‌كنند. اما این قدرت خشونت نیست، این عین محبت است. این اجبار ظاهری، باطنی جز توجه و دلسوزی والدین ندارد. خشم و مجازات خدا هم شبیه همین است. عذابی كه خداوند متوجه بنده خود می‌كند، تماماً محبت و رحمت است. مثل طبیب بسیار مهربانی كه می‌خواهد غدّه‌‌ای كشنده را از بدن بیمار خود بیرون بیاورد. او به جراحی متوسل می‌شود، اما این جراحی، این عذاب كشیدن و رنج بردن، چیزی جز محبت نیست. پس خدای قهار، همان خدای رحمان است. قهر او همان مهر اوست. سیلی او، نوازش‌های عاشقانه اوست. تلاش عاشق است برای نجات معشوق. برای بیدار كردن او و بیرون آوردنش از خواب مرگ و غفلت. عدالت خدا هم عین مهر و رحمت اوست. پدر و مادری كه فرزندان زیادی دارند، وقتی بخواهند همه فرزندان خود را محبت كنند، یكی از وجوه این محبت آن است كه اجازه ندهند آن‌ها به یكدیگر آسیب برسانند، همدیگر را در خطر بیندازند و به حقوق همدیگر تجاوز كنند. اینجاست كه محبت، به شكل عدالت خود را آشكار می‌كند. خداوند عاشق، خداوند عادل می‌شود. این عدل عاملی است برای تحقق عشق و محبت خداوند، به همه مخلوقات خود...
پس عدلی كه اساس آن محبت نباشد، از سنخ عدل الهی نیست. خشم و قهری كه باطن آن رحمت و محبت نباشد، نه خدایی است و نه برای خدا. خداخواهانه نیست، نفسانی و خودخواهانه است...
«لااله‌الاّهو»، یگانگی خداوند، پیامی است كه همه ادیان آسمانی بر آن تأكید داشته‌اند. لكن هر دینی پیام‌های اختصاصی خود را دارد. درست است كه اولین فریاد قرآن، «لااله‌الاّالله» است، اما این فریادی است كه در ادیان و كتب نورانی دیگر هم، اگر تحریفات آن‌ها را در نظر نگیریم وضوح دارد. پیام منحصر به فرد و اختصاصی اسلام بعد از «لااله‌الاالله» كه پیام مشترك ادیان است، «بسم‌‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم» است و این به بشر می‌گوید اسلام دین رحمت است، نه خشونت. اسلام آیین محبت است، نه نفرت. خدایی كه اسلام وصفش می‌كند عاشق است. عاشق مخلوق خود است و او عاشق‌ترین است، «ارحم‌الراحمین» است و هم‌جنس، هم‌جنس می‌طلبد. كسی كه عاشق نیست، این خدا را نمی‌فهمد و بلكه از فهم و تجربه‌اش (كه خود الله اكبر فهم‌ناپذیر است) بسیار دور است. كسی كه عاشق نیست قرآن را نمی‌فهمد. منظور آیات را در نمی‌یابد. چون نخست می‌گوید: «بسم‌‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم»، وقتی می‌گویی به نام خداوند بخشنده مهربان نمی‌توانی با نفرت و بدی عمل كنی. اگر تو خدای مهربان را بپرستی، پس تو هم مهربانی. اگر الآن بگویی به نام خداوند بخشنده، اگر به راستی بگویی، پس تو هم اكنون بخشنده‌ای. چون انسان شبیه همانی می‌شود كه آن را می‌پرستد و تسلیم اوست. اگر خدای تو رحمن و رحیم است و اگر تو واقعاً چنین خدایی را می‌پرستی، پس تو هم باید رحمان و رحیم باشی. مشت، نمونه خروار است و قطره می‌تواند از دریا خبر دهد. اگر تو مهربانی، پس معلوم است كه خدایی هم كه تو می‌پرستی مهربان است و اگر عدالت داری، پس خدایی كه تسلیم او هستی عادل است و اگر صفت خداوند تو، در تو نیست، پس به واقع «او» خداوند تو نیست و تو خود را در اختیار جز «او» قرار داده‌ای و جز «او» را شنیده‌ای...

برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم) ـ اثر ایلیا «میم»
انتشار اول در نشریه تفكر متعالی - شماره 4

۱۳۹۲ مرداد ۲۵, جمعه

پیامی به جبهة طبیعت







پیامی به جبهة طبیعت

ترك طبیعت ، مرگ زندگیست و نابودی انسان در نابودی طبیعت است . جامعة سالم با طبیعت سالم ممكن می گردد زیرا طبیعت امكان زندگیست كه اگر بیمار شود ، همة زندگی انسان بیمار می شود و اگر این امكان افزایش یابد بر كیفیت زندگی انسان افزوده خواهد شد . حامیان طبیعت ، حامیان حقیقت اند لكن همه انسان ها در برابر حفظ طبیعت مسئول اند زیرا همة ما در برابر حفظ زندگی و تداوم حیات خود و دیگران مسئولیم ، پس نگذاریم طبیعت بمیرد . زشتی و بیماری و مرگ را از چهره اش بزدائیم زیرا محیط زیست انعكاسی از درون ماست . با نجات آن ، خود را نجات داده ایم . و آنهایی كه به خداوند می اندیشند بیاد داشته باشند كه دوستی با طبیعت دوستی با خداست عشق به طبیعت عشق به خداست زیرا طبیعت مظهر و تجسم الهیست . طبیعت گرایی، جلوه ایی از خداگرایی طبیعی بشر است زیرا طبیعت زنده ترین و آشكار ترین تجسم و تجلیگاه خداست... (1)
 مطمئناً اگر انسان از طبیعت حمایت كند طبیعت نیز حمایت خود را از انسان نشان خواهد داد . زیرا طبیعت زنده است و عكس العمل نشان می دهد. (2)

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم - جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

درسهای دعا و توکل


درسهای دعا و توکل
(قسمت اول)

«كسی كه امكان دعا و توكل را از دست داده مثل شیر بی‏دندان و عقاب بدون پر است. او یكی از خورشیدهای اصلی زندگی خود را از دست داده.»       ایلیا «میم»





در نظر مردم دعا و توكل و بسیاری از امور باطنی دیگر، شبه واقعیتی است كه غالباً واقعیت ندارد پس جدی گرفته نمی‏شود. كاری رؤیایی است كه برای انسان‌های ضعیف و نیازمند خوب است. بیشتر برای قوت قلب است و ناامید نشدن نه برای به تحقق رساندن و به تحقق رسیدن. گاهی تمسخرآمیز است گاهی تحقیرآمیز. اگر هم به آن اندك احترامی تو خالی گذاشته می‏شود، برای راحتی وجدان و خالی نبودن تقدس است. حتی بعضی‏ها خجالت می‏كشند با صدای بلند دعا كنند چون ممكن است به چیزهای مختلف متهم شوند. بیشتر مردم برای شكست از آن استفاده می‏كنند تا توفیق. وقتی آن‌را به‌كار می‏گیرند كه مطمئن هستند كار از كار گذشته و امكان ندارد درست شود، در اوج ناامیدی. از این رو دعای آنان غالباً به نتیجه «نه» ختم می‏شود...
 در ارتباط با خداوند و واقعیات الهی مانند دعا و توكل و فیوضات، مردم یا منكراند كه در صورت انكار محروم از آنند و نخواهند دید آنچه را كه انكار می‏كنند، پس آنرا تجربه نمی‏كنند. یا باور می‏كنند، باوری كه تردید از اجزاء پنهان آن است. اینها گاهی می‏بینند و تجربه می‏كنند اما با شدتی كم و اندازه‏ای كم چون قدرتِ باورِ تردیدآمیز، اندك است و گاهی هم چیزی برای تجربه كردنشان وجود ندارد. عدة اندكی هم ایمان دارند. اینها عموماً واقعیات باطنی و الهی را می‏بینند و تجربه می‏كنند و از آن برخوردارند. و عده‏ای بسیار كمتر كه به آسانی می‏توان آنها را شمرد، به یقین كامل و یگانگی و لقاء رسیده‏اند. آنان خود حقیقتی باطنی‏اند و به چشمه‏ای از واقعیات باطنی بدل شده‏اند. نمی‏بینند بلكه دیدنی‏ها را به دیده می‏رسانند و تجربه نمی‏كنند كه خود موضوع تجربه جویندگانند.

در باوركنندگان، دعا و توكل مثل لرزاندن كوه است كه می‏تواند تغییراتی را در سطح كوه پدید آورد. آنها می‏توانند در زندگی خود و دیگران اثر بگذارند اما نه تأثیراتی عمیق، می‏توانند وضعیت‌ها را تا اندازه‏ای تشدید یا تضعیف كنند اما نه متحول، لكن ایمان‏آورندگان می‏توانند كوه‌ها را جابجا كنند و از میان راه بردارند. می‏توانند اوضاع زندگی خود و دیگران را به تناسب قدرت ایمانشان دگرگون سازند و در زیر و سطح زندگی، تغییراتی را بوجود آورند. قادرند وضعیت‌ها را به اوضاع دیگری تبدیل كنند و چیزها را به چیز دیگری بدل نمایند. آنها كیمیاگرانی باطنی‏اند. اگر قدرت دعای باوركنندگان مثل نیروی بخار است، اقتدار دعای ایمان‏آورندگان مانند نیروی برق است اما توان یقین‏داران و متصلان مثل قدرت عظیم هسته‏ای و نیروی ضد ماده و بلكه بیش از این است. آنان عیناً دارای قدرت خلاقه الهی‏اند. می‏توانند بوجود آورند و نابود كنند. وقتی با كوه‌های مسائل برخورد می‏كنند در لرزاندن و جابجا كردن كوه‌ها متوقف نمی‏شوند بلكه قادرند كوه‌ها را محو و نابود كنند یا جایی‌كه كوه نیست آنرا بوجود آورند. اگر باوركنندگان از آشنایان شاه و ایمان‏داران از خانواده شاه محسوب می‏شوند، یقین‏داران و متصلان، به مقام شاهی رسیده‏اند و تاج بر سرند. متصلان یكی شده‏اند و یكی هستند و یگانه‏اند، پس از تمام قدرت و شعور و حضور یكی برخوردارند. آنان قادرند روح دعا و توان دعا كردن را به شایستگان بدهند.

برگرفته از سخنرانی‏ ایلیا «میم» در استادیوم شهید حیدرنیا(30 اردیبهشت 84 )


واقعیت بهشت و جهنم چیست ؟



 
 

واقعیت بهشت و جهنم




بهشت شرایطیست كه هر چه می‏خواهی برایت محقق می‏شود و هر چه قصد می‏كنی به تحقق می‏رسد. بهشت در حضور خدا و در نزدیكی او ساكن شدن است. بارور شدن دانه‏های نور در روح و بوجود آمدن باغ نورانی اسماء در روح تو است. معنای اصلی بهشت همان خوشبختی و رستگاریست. تقرب و اتصال و اتحاد با خداست. منظور از بهشت همان زندگی مطلوب است كه محقق می‏شود و الا خوردنی و همسر و این چیزها در این جهان هم فراوان است. در بهشت به همه نیازهای تو پاسخ داده می‏شود و همه آرزوهای واقعی تو واقع می‏شوند.(1)
بهشت و جهنم در همین دنیا واقع شده و حتی پیش از این دنیا آغاز شده و تا بعد از این دنیا نیز ادامه خواهد داشت. بهشت و جهنم اصلی در درون انسان است و كیفیتی در روح بشر است كه در جهان بیرونی نیز تجسم دارد. هم اكنون تو در بهشتی یا جهنمی. پس از این نیز هم.(2)
یك وجه جهنم آتش حسرت و پشیمانی و محرومیت است. آتش مخربی و ویران‏كننده‏ای كه انسان با اندیشه‏ها و كلام و اعمال خود بوجود می‏آورد. حالتی از فشار شدید و تخریب‏كننده و رنج ویرانگر است كه در روح و روان انسان آشكار می‏شود و در بیرون نیز انعكاس می‏یابد. این «عذاب آتش» همان خشم و نارضایتی خداوند است از بنده خود كه به صورتهای مختلفی بر او می‏ریزد و او را می‏سوزاند و دوباره می‏سوزاند و دوباره می‏سوزاند.(3)
اگر عمیقاً ببینید از هم‏اكنون می‏توانید مشاهده‏گر برخواستن مردگان از قبرها و برپایی قیامت و روز داوری خداوند باشید.(4)
وقتی كه عاشق دور شدن معشوق را از خود می‏بیند، وقتی كه ارتباط و پیوند معشوق را با دیگری می‏بیند و خود را محروم از آن می‏یابد حال او چگونه است؟ او حاضر است هر دم بمیرد و زنده شود اما از این آتش حسرت و محرومیت بیرون بیاید. جهنم اینگونه است.(5)
برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم - جلد دوم)- اثر ایلیا «میم»



معلم بزرگ تفكر



معلم بزرگ تفكر




















علم تفكر زیرساخت اصلی دانایی و هوشمندی انسان است. از این رهگذر، می‏توان آنرا به فرمؤل ژنتیكی دانایی تعبیر كرد. بعبارتی اندازه و ویژگی‏های دانایی افراد ارتباط مستقیمی با ویژگی‏ها و روش‏های تفكر آنها دارد. به همان اندازه كه تكنولژی، در تأمین خواسته‏های انسان و تغییر كیفیت آنها نقش داشته است علم تفكر (جدا از اندازه اطلاعات) می‏تواند در تحقق هوشمندی و آگاهی انسان مؤثر باشد. درواقع می‏توان گفت كه علم تفكر تكنولژی هوشمندی و روش‏های دانایی است و این موضوع تأثیرات بسیار تعیین‏كننده و اساسی خود را در حل مسائل (جدای از مقوله اطلاعات) بجا می‏گذارد. . .
از این دیدگاه، با تحلیل شخصیت معلم بزرگ، ایلیا «میم» به نتایج جالبی برمی‏خوریم كه به نوعی می‏تواند نمایانگر ابعادی از این تكنولژی هوشمند باشد.
روش‏های سی و شش گانه تفكر یكی از شاخص‏ترین وجوه تعلیمات ذهنی اوست. آموزش‏هایی كه ذهن انسان را مخاطب قرار می‏دهد و در جهت تعالی ذهنی و فكری افراد عمل می‏كند. توانایی استثنایی و حیرت‏انگیز تفكری او خود بیانگر قابلیت فوق العاده‏ای است كه در روش‏های سی و شش گانه تفكری وجود دارد.
روش‏های تفكر خلاق، نشانه‏شناسی، تفكر قرینه‏ای، موازی، معكوس، مفهوم‏یاب، فرمؤل‏ساز و ضدفرمؤل، تفكر همذات‏پندار، الگویی و طبیعت‏اندیشی از جمله این روش‏ها می‏باشد. اكثر روش‏های سی و شش گانه، برای اولین بار توسط خود او بیان گردیده است.
او بیشترین الگوهای حل مسئله را از سیستم‏ها و ساختارهای طبیعت و كیهان (از اتم، مولكول و سلول گرفته تا ساختار كهكشانها و سیاهچاله‏ها) می‏گیرد و هر یك از موجودات طبیعت را حاوی الگویی برای حل گروهی از مسائل انسانی می‏داند. روش‏های الگوسازی توصیه شده او عمدتاً مبتنی بر ساختار و عملكرد موجودات طبیعی و روابط میان آنهاست.
 مفهوم‏یابی تغییرات و استخراج معانی نشانه‏ها و وقایع یكی از كاربردی‏ترین روش‏های ایلیا در حل مسائلی است كه ظاهراً برای آنها راه حل مجربی وجود ندارد.
او معتقد است كه مسائل گوناگون با روش‏های گوناگون قابل حل‏اند و نمی‏توان همه مسائل ذهنی را به صرف آنكه ذهنی‏اند با یك روش حل كرد. مثلاً در حوزه‏ای مانند تصمیم‏گیری او از روش‏های تصمیم‏بینی، تصمیم‏سازی، تصمیم‏داری، تصمیم‏یابی، تصمیم‏شكنی و تصمیم‏زایی سخن می‏گوید و روش تصمیم«گیری» را برای همه انواع تصمیم و انتخاب كاملاً نارسا و ناكافی می‏داند.
او با دوراندیشی خود به زمانها و فواصل بسیار دور از مسئله می‏رود و احتمالات و امكاناتی را موردنظر و تدبیر قرار می‏دهد كه درحالت معمؤلی غالباً انسان تنها به قسمتی از آن امكانات ممكن است توجه داشته باشد. نگاه او به گذشته و استخراج درس‏هایی متناسب با مسائل موجود، چنان است كه انگار گذشته حجم متراكم و در دسترسی از فرمؤلها و روش‏های حل مسئله است.
هوشیاری او نسبت به وضعیت موجود و زمان حال به قدری زیاد است كه به نظر می‏رسد او به وضع موجود از نظر آگاهی كاملاً محیط بوده و كاملاً از بالا به مسائل نگاه می‏كند. كامل‏اندیشی و درون‏بینی وقایع از نكات شاخص شیوه تفكری ایلیاست.
خلاقیت و آفرینندگی در ارائه روش‏ها و راه‏ها و پاسخ‏های بدیع و استثنایی، ایلیا را به متفكری خلاق و تمام عیار بدل ساخته است. . .
از دیدگاه یارانش، جواب او به مسائل گوناگون زندگی بشر كامل و همه جانبه است. آموزش‏های او ابعاد متعددی دارد بطوری كه در زمینه‏های مختلف زندگی قابل تعمیم است و می‏توان از تفسیر آنها در شرایط مختلف به راه‏حل‏ها رسید. او از همه زاویه‏ها به مسائل نگاه می‏كند و نگاهش به گونه‏ای است كه انگار از بالا همه چیز را می‏بیند. ممكن است بیشتر انسانها حتی در یك روش درست تفكر دچار مشكل شوند اما او بر روش‏های گوناگون و مختلف تفكر احاطه دارد و حتی با مشهورترین متفكران به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. او به یك موضوع از همه زوایای ممكن نگاه می‏كند. تغییرات و نشانه‏ها را به شكلی تفسیر می‏كند كه انگار در حال خواندن متن یك كتاب است و به صداها طوری گوش می‏دهد كه انگار معنی پنهان در آنها را می‏شنود. نگاهش به چیزها طوری است كه به نظر می‏رسد متوجه درون چیزها است. او به نشانه‏ها توجه خاصی دارد و تغییرات (تغییرات اوضاع) را به دقت معنی می‏كند، طوری كه بین این نشانه‏ها و اتفاقاتی كه بعداً می‏افتد یا در زمان فعلی وجود دارد ولی پوشیده است، رابطه عمیقی برقرار می‏كند. همچنین برای قبول كردن بیشتر چیزها به نشانه‏ها توجه می‏كند و بدون وجود نشانه‏ها چیزی را قبول نمی‏كند.
یكی از مهمترین تئوری‏هایی كه ایلیا مطرح كرده است دكترین هماهنگی است. موضوع بسیار پیچیده و پردامنه‏ای كه به سادگی بیان شده است. از نظر او هماهنگی، كلید توفیق است و این توفیق، در همه امور تعمیم‏پذیر است. به عبارتی توفیق یك نظام سیاسی، دینی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، بیش از هر چیز، به اندازه هماهنگی آن با شرایط و مخاطبان وابسته است. از این نظر روش‏های پیشنهادی او، اساساً روش‏هایی غیر مطلق‏گرا و دینامیك می‏باشد. در بعضی از جلسات پرسش و پاسخ و جلسات تفكر گروهی او بطرز غیر قابل رقابت و غیر قابل مقایسه‏ای با دیگران، به سؤالات پاسخ داده است و توانایی او در پاسخگویی به سؤالات به هیچ وجه شباهتی با افراد حاضر نداشته است. . .
به نظر می‏رسد كه او یكی از بزرگترین پدیده‏های شعوری قرن حاضر باشد. این موضوع كاملاً قابل اثبات و امتحان است.
به قلم منصورون ـ فرزندان ایلیا


۱۳۹۲ تیر ۱۳, پنجشنبه

نامه ای سرگشاده به رهبران جهان؛ شاگردان ایلیا رام الله

به نام حقیقت وآزادی
نامه سرگشاده جمعیت ال یاسین به رهبران دنیا بعد از سومین دستگیری استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی)
بخشی از این نامه:
كيهان (معروف ترين سخنگوي حكومت اسلامي) با استناد به مطالبي از اولين كتاب الياس كه در سن 23 سالگي ايشان منتشر شده است ، او را در كنار دالايي لاما، سايي بابا (رهبر معنوي هندي)، اشو راجنيش (معلم بزرگ هندي كه به قول حكومت اسلامي، غرب را به فساد كشيده است)، پال توئيچل (بنيانگذار مكتب اكنكار) و كريشنا مورتي، بعنوان سرچشمۀ تهديدات جديد فكري و معنوي براي ايران و اسلام معرفي مي كند. تعداد زيادي از نشريات وسايت ها و نويسندگان روحاني به تبعيت از دو ارگان اصلي رسانه اي حكومت اسلامي (كيهان و جمهوري اسلامي) عيناً همان حملات را با شدت هاي مختلف تكرار مي كنند: مهر نو، رسالت، جوان، زن روز، روزهاي زندگي و ... خبرگزاري فارس، جهان نيوز، اديان نيوز و ...

این نامۀ تصویری را می توانید اینجادریافت نمایید

ویدئویی افشاگرانه از دخمه های 209 اوین, خطاب به رهبری


بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقای آیت الله خامنه ای 31/3/88 چند روز قبل از آزادی استاد ایلیا از شکنجه گاه ویژه ای که ماهها در آن بود این نامه را بنده بعنوان سخنگوی جمعیت الاهیون در انگلستان (حرکت اِل یاسین) برای شما نوشتم و طبعاً دهها هزار بار در همۀ دنیا منتشر شد. اکنون و به مناسبت چهارمین دستگیری و شروع چهارمین دور زندان او دوباره همان نامه را برایتان ارسال می کنم باشد که حق محقق گردد.
حضور محترم آيت الله خامنه اي رهبر انقلاب
سلام
اينجانب پریس کی نژاد از شاگردان استاد الیاس رام الله (ایلیا- فتاح) هستم. امروز
و در این نوشته  میخواهم زبان کسی باشم که صدای او ظاهرا در دخمه های خوف انگیز بخش عقیدتی و امنیتی زندان اوین خفه شده است و شکنجه گرانش گمان میکنند از پس آن دیوارهای قطور هیچ صدایی قابل شنیدن نیست...و امروز مسئولیت رساندن این صدا به بیرون بر عهده من گذاشته شده است. دریافت و کشف صحت گفته ها و مطالبی که در این نامه می آید برای شما بسیار ساده است اگر امینی را بر آن بگمارید.
     سي و يكم خرداد ماه هشتاد و هشت
     دکتر پریس کی نژاد (عضو مرکزی جمعیت ال یاسین)

[نقل قول های خانم کی نژاد از استاد ایلیا]
 گفتند و تاکید کردند که به دستور حاکمیت اسلامی و به عنوان کلیدی در دست ولی امر مسلمین باید فیلمی ضبط کنی که بعدها روشن  شد به بدترین شکل ممکن مونتاژ و جعل  شده  و بدترین و دروغ ترین سوء استفاده ها  از آن شده است. مطالب آن فیلم همانهایی بود که از سالها قبل در سخنرانی ها و کتابها و بیانیه ها آمده بود اما آنها با پلیدی و حقه بازی تمام آن را قطعه قطعه کردند و بدترین و دروغ ترین مونتاژها را از آن تهیه کردند. مثلاً نظر مرا در بارۀ مدعیان و جریانهای ساحری و جادوگری پرسیده اند و سپس با برش سوال و حتی برش های مکرر جواب، همان را به خودم نسبت داده اند تا بلکه مردم از من بشنوند که کار من نفسانیات و سوء استفاده بوده ...  و بعد خبر از فیلم و بولتنی محرمانه دادند که مونتاژ كرده بودند و گفتند اگر خودت هم ببینی خود را انکار می کنی... ماهها دچار خونریزی های شدید بودم [بالا آوردن خون، خونریزی از گوش و بینی و ادرار خونی بر اثر فشارهای خرد کننده شکنجه ها] و نهایتا پس از شش ماه زندان انفرادی گفتند آزادی و هیچ جرم خاصی  به جز جمعیت [الاهیون] مطرح نشد. گفتند کاری می کنیم که روزی هزار بار آرزوی مرگ کنی. در شش ماه اول شکنجه ها روزی هزار بار مرگ را به چشم دیدم. می گفتند ما شکنجه گر نیستیم و فقط در موارد استثنایی اینطور خشن برخورد می کنیم. در بارۀ تو دستور از بالا داریم. در پایان دورۀ اول انفرادی تعهداتی خواستند. گفتند با مردم قطع رابطه کنم. هیچ چیزی ننویسم. اندیشه ها و یافته هایم را با هیچ کس مطرح نکنم. همه جا بگویم پشیمانم، انحراف داشته ایم و خطا کرده ایم. مردم و شاگردانم را به هر شکل که می توانم از خودم فراری بدهم. تند تند حرف بزنم نه آرام (باورتان می شود؟) موهایم را از ته بزنم! مردم را به هیچ چیزی دعوت نکنم. کتابی در ردّ و تقبیح خودم بنویسم و صفحه به صفحۀ آن را آنها باید از ماهها قبل ببینند... و اگر در بارۀ شکنجه ها و بازجویی ها بگویم قبر شاگردان و خانواده ام را با دست خودم کنده ام. و البته تصادف ناگهانی خودم را هم در خیابان رقم زده ام... بار دیگر گفتند که هزاران هکتار زمین به تو می دهیم، در تهران برایت باغ پرندگان می سازیم، قدرت می دهیم و تو را تا رئوس حکومت بالا می بریم البته اگر انکار کنم و با آنها همراه شوم...
بعد از گذشت چند ماه دوباره مرا به زندان آورده اند و اکثر روزها و شبها شکنجه می‌کنند. شاگردانم و همسر و نزدیکانم را برای اعمال فشار دستگیر کرده‌اند. در بدترین شرایط ممکن نگهداری می شوم...  تا امروز بیش از یازده ماه است که  در سلول انفرادی و در شرایطی ویژه [سلول مرگ] محبوس هستم... تا امروز بيش از بيست و پنج جلسه رسمی شكنجه شده ام، بارها خفه ام كردند، همه پشت و كف پاهايم تاول است ... البته قسمتهايي از پوست بدن و مقدار زيادي از لباسهاي خوني را در جلسۀ شلوغ و پر شاهد دادگاه به قضات دادم. تقريباً در هر جلسه شكنجه خونريزي و بالا آوردن خون به حدي بوده كه مجبور شده اند موقتاً شكنجه را متوقف كنند... سلولی که در آن هستم در طبقۀ زیرین 209، آنقدر کم هوا و پر از دود است که معروف است به اتاق گاز و نگهبانان می گویند هر کس به این سلول می آید یا خیلی زود خودکشی می کند یا بخاطر لجاجت و حماقتش! اعدام می شود. اما باور کنید تحریف ها و دروغ هایی که اینها به نام خدا می گویند بسیار دردناک تر از خفگی های مکرر و شکستن استخوانهایم بوده. نمی دانم آیا شیطان می تواند مانند اینها دروغ بگوید، تحریف و سیاه نمایی کند، حقه بازی و فریبکاری کند یا اینکه این مسلمانان دروغین می توانند شیطان را هم تعلیم دهند ... باز هم موضوع دادن چک سفید به نظام اسلامي و به حاکمیت اسلامی را مطرح می کنند یعنی ضبط فیلم ها و صداها و نوشتن چیزهایی که می خواهند؛ تا خیالشان راحت شود که من بر ضد اسلام، حکومت اسلامی و مهم تر اینکه بر ضد خود آنها کاری نمی کنم و حرفی نمی زنم و بعدها نمی ایستم... این بار هم با حکم حکومتی شما و حکم آقای شاهرودی [ریاست وقت قوۀ قضائیه] آمده اند و می گویند که باید دیکته شکنجه گران را تکرار کنم و جواب سئوالات را جلوی دوربین آنطور که نوشته اند و به دستم داده اند بدهم آنهم به شکلی که جوابها تامین کننده نظر حکومت اسلامي و حاکمیت اسلامی باشد. می گویند نظام اسلامی اراده کرده تو را نابود و بی حیثیت کند. نظام از اعدام تو منصرف شده. ما می خواهیم تو را اعدام اجتماعی کنیم... برو بی نام و نشان در یک روستای دور افتاده زندگی کن تا ضرری متوجه ات نشود... باید به حکم قانون همکاری کنی. تو برای نظام خطرناکی و باید در افکار عمومی تخریب شوی. بیا همه چیز را انکارکن ما هم پروندۀ تو و همه را می بندیم. ما ابزارهای زیادی داریم. صدها قلم به دست. سایت ها و رسانه های زیادی با ما کار می کنند. تلویزیون و رادیو در اختیار ماست. به راحتی با چند فیلم و سریال و برنامه تخريب‌ات می کنیم. موضوع برای مقامات آنقدر حاد شده که نظر نظام این است فیلم‌ها یا سریال هایی ساخته شود تا اسم و فکر تو نابود شود...
[بنده، پریس کی نژاد به نقل از ایشان ادامه می دهم] تا امروز مجموعاً بیش از 320 روز برای ضبط چند فیلم و چند صدا و نوشتن مطالبی که آنها می خواهند و البته می گویند حاکمیت اسلامی و حکومت اسلامی می خواهد و نوشته های رسمی نشان می دهند شکنجه شده ام. با حضور شاهدان متعدد در دادگاه، قضات می گویند شکنجه ها جزء موارد استثنایی اما قانونی است اما جالب اینکه درخواست های پر خط و نشان شکنجه گران این است که جایی به شکنجه ها اشاره نکنم که این حکم محاربه !! می گیرد. البته دوستان دیگری هم که شکنجه شدند یا کسانی که بر شکنجه ها شهادت دادند به شدت مرعوب و محکوم شدند... برای اعترافات دروغین و توبه که معلوم نیست از چه چیزی باید توبه کنم. مسئولین عالی بارها قسم خورده اند که اگر فیلم ضبط نکنم شاگردان و خانواده‌ام در بیرون کشته می‌شوند... 25 جلسه شكنجه فيزیکی و روانی باعث نشد دیکته آنها را تکرار کنم اما به واسطه حکم حکومتی و قانون نظام اسلامی انجام دادم ولي باز هم حاضر نشدم ديكته هاي دروغ را روخواني كنم... می گویند اعلام کن که سخنگویان جمعیت در کشورهای دیگر دروغ می گویند. بگو نامه ها و مطالبی که به نقل از تو منتشر می شود دروغ است...
اما مجبور شدم درخواست كمتر آنها را عملي كنم و سعي كردم به اصرار چند ماهه آنها كه توام با  دهها جلسه شكنجه بود مبني بر ايجاد ترديد و ابهام درباره خودم و درباره تعاليم و كارهايم طوري با مردم حرف بزنم [بعد از شش ماه انفرادی اول] که آنها را از خودم دفع كنم.
... در فیلم همان چیزهایی را گفتم که بیش از 20 سال در آموزش ها و سخنرانی هایم گفته ام اما بعد دیدم با حقه بازی تمام آن را تحریف و مونتاژ کرده اند. قبل و بعد جملات را برش زده اند و چیزهایی را که در جواب سوالات دیگر و در بارۀ دیگران گفته ام بجای مطالب خودم ارائه می دهند...
می گویند خودت بیا به تلویزیون و خودت را از ذهن جامعه پاک کن و همه چیز را انکار کن یا اینکه همان فیلم هایت را چنان مونتاژ می کنیم که صد بار بدتر از مصاحبۀ تلویزیونی شود.
برای یازدهمین مرتبه، اين بار با حضور نمایندگان شما نوشتم، گفتم و ضبط شد که چرا دو سال شکنجه شده ام تا اعتراف دروغین کنم و واقعیات را انکار کنم اما حتی یک دروغ، یک تحریف، یک بدعت و یک خلاف قانون و شرع نشانم نمی دهند و می گویند خودت باید اعتراف کنی. به بازجویان گفته ام اگر یک جرم نشان دهید همه را میپذیرم. بعد از صدها روز شکنجه مرگبار باز هم ادعا کرده ام که هر چه گفته ام راست و درست بوده، قول ها و کلامم همیشه انجام شده، هرگز دروغ نگفته ام و نیز هر تعلیمی که داده ام موافق کلام خدا بوده... و البته علاوه بر خودم، کارهایم، زندگی ام و هزاران محصولم، هزاران شاهد زنده بر این امر شهادت می دهند. در 20 سال گذشته این چیزها را نگفته ام اما 660 روز است که همین ها را می گویم ولی جواب فقط شکنجه و قصابی و فحاشی است... نماینده شما آمد ساعتها حرف زد و دست آخر بدون جواب رفت. او قول داد تا فردا حداقل يك دروغ يا قول انجام نشده يا خلاف قانون را از زندگی ام بيرون بكشد و در عوض من هم شفاهاً و كتباً متعهد شدم كه اگر يك دروغ یا کلام عملی نشده یا وعدۀ بی تحقق یا خلاف کلام خدا را نشانم دهند، تسليم و بردۀ آنها مي شوم. اما ايشان ديگر بازنگشت. ناخواسته شهادت داد که همۀ آنچه گفته ام و انجام داده ام حق بوده و حق است زیرا من آشکار کنندۀ حقیقت بوده ام.
  بارها و بارها شکنجه شده ام که بگویم شکنجه نشده ام . بعد از این همه شکنجه فیزیکی و روانی تازه می گویند اگر همکاری نکنی شاگردانت را درو می کنیم و جوی خون راه می اندازیم. می گویند مقامات را هر طور و در هر جهت که بخواهیم قانع می کنیم. کلید مغز مسئولین در دست ماست. افکار عمومی را ما شکل می دهیم... همه درها را هم بسته ایم و علما و مراجع را هم توجیه کرده ایم هر کس بخواهد از تو حمایت کند پایینش می کشیم. بالاتر از آقا [رهبری] که نداریم. ایشان خودش دارد مرتب کار تو را دنبال می کند ...
در نوشته هایم که در بازجویی ها مکتوب شده، دست می برند و به عنوان مدارک و مستندات استفاده می کنند. سئوال شفاهی می پرسند و می گویند کتباً جواب بده وقتی جواب می دهم، روی برگه، سئوالی متفاوت با سئوال شفاهی می نویسند. چند بند از یک مطلب را در کپی حذف می کنند و معنی بندهای دیگر عوض می شود و آن را برای قضات می فرستند. موردی که نیاز به یک صفحه جواب دارد، می گویند در یک خط جواب بده...  روزها اجازه رفتن به دستشویی را نمی دهند تا زیر برگه هایی را که می خواهند امضا کنم و بگویم دستخط من است یا مطالبی را که می دهند رونویسی کنم. برگه هایی شبیه خط مرا نشانم دادند. گفتم اینها مربوط به من نیست. با حکم قانون مجبور کردند که آنها را رونویسی کنیم با این حقه که باید توسط کارشناسان خط شناسی شود. چند ماه بعد دیدم با دوستان دیگر هم همین کار را کرده اند و البته از آنها بعنوان مدرک استفاده شده.
... گفتند کتاب بنویس و حادترین و شدیدترین نقاط زندگی ات را بعنوان زندگی نامه ذکر کن. بنابراین فیلم های آمین را ضبط کردم و کتاب شدند. بعد که اثر آن را در مردم دیدند گفتند به نظام خیانت کرده ای و باید این کتابها را جمع کنی و خودشان به چاپخانه ها یورش بردند. ... خفه ام می کنند و می گویند بنویس که مدعی هستی. دفترچه تحقیقی و تفکری دوران نوجوانی را که علامت و باطل  روی آن خورده و در بایگانی بوده  برداشته اند در کپی علامت باطل و  را حذف کرده اند و به عنوان سند خودپرستی من و ... به مسئولین نشان میدهند. باز هم تکرار میکنم اگر یک دروغ... در زندگی ام نشانم بدهند آن وقت از هر اتهامی استقبال می کنم.
در گذشته و آخرین بار در سال گذشته [1387] هم گفته ام من از خودشكني و خودانكاري استقبال مي‌كنم اما از ظلم ها و بی عدالتی ها، از دروغ ها و تهمت ها، از جعل ها و جوسازی ها، خداوندم را که به شدت زنده و حاضر و قادر است به یاری طلبیده ام. من برای کمک از شما یا حکومت اسلامی این حرفها را نزدم زیرا خداوند جهانیان حامی و ناجی من است. خداوند زنده و حاضری که دشمنانم را محکوم و مغلوب می کند و حامی و نجات دهندۀ ماست. من تسلیم رب العالمین هستم و هم او که نور جهانهاست ما را با نور خود راه می برد و قوت می بخشد. این خداوند جهانهاست که از ما دفاع می کند و با دشمنانمان می جنگد. خدایی که ما تسلیم و خدمتگزار او هستیم.
                                                      تسلیم و خدمتگذار خداوند
                                                      الیاس رام الله (فتاحی)
                                                      سي ام خرداد ماه هشتاد و هشت
يازدهمين ماه سلول انفرادي
ضمیمه اول: من باید به مردم بگویم شیطان هستم
[جناب آقای خامنه ای در پایان این نامه جملاتی از نامۀ قبلی استاد ایلیا که در پایان اولین دورۀ انفرادی در سال 1386 از طرف ایشان برای شما ارسال کردیم را دوباره یادآوری می کنم: ]
(چهار ماه قبل از دستگيري مجدد توسط دایره مذاهب)
مرا تحت پيچيده ترين، مخوف ترين و عجيب ترين شكنجه ها قرار دادند و براي نجات شاگردانم و همسر و خانواده ام از مرگ و از حبس هاي سنگين، در شديدترين شكنجه هاي شبانه روزي، پيوسته خواستند كه گذشتۀ خود را و هزاران كار و محصولات گذشته را انكار كنم، و دربارۀ نياتم، مسائل مالي و اخلاقي چيزي را بگويم كه بازجويان مي خواستند. همزمان با خونريزي هاي شديد و بالا آوردن خون كه بيش از پنج ماه طول كشيد و آنها اصرار داشتند كه آن را مخفي كنم، از طرف شما، از طرف حاكميت اسلامي به من گفتند كه بايد فيلمي ضبط كني و متن فيلم را بارها به من ديكته كردند و ماكت آزمايشي مي خواستند كه آنطور که می خواستند اجرا نشد...
من بايد به مردم بگويم شيطان هستم، شياد هستم، با قدرت شيطاني كارهاي خارق العاده مي كنم و ساحر و دیوانه هستم. از من به نام اسلام و حكومت اسلامي خواستند سجده كنم و پاي بازجوياني كه خود را قطب الاقطاب مي خواندند، ببوسم... باید می گفتم [چیزهایی که گفته ام] شیطان به من گفته یا خارجی ها درس داده اند.
گفتند توبه كن تا اتهام الحاد و بدعت از تو و همه شاگردانت كنار برود. گفتم توبه از چه؟ گفتند مهم نيست از چه. بالاخره در زندگي ات هيچ گناهي نكرده اي؟ از هر چيزي. فرقي نمي كند. گفتند بگو سوء‌ استفاده كرده ام و قصدم نفسانيات و شيادي بوده است... گفتم اگر يك سوء استفاده يا خطاي قانوني نشان داديد، هزار برابر آن را مي پذيرم. گفتند بالاخره يك روزي خودت مي فهمي.
شاهد من فقط خدا نيست بلكه دربارۀ گذشته، دهها هزار شاهد و هزاران محصول گواهي مي دهند...
من خدايم را، ايمانم را، گذشته را، هزاران نشانه را، هزاران محصول را، نجات دهها هزار انسان از بي خدايي را، و فيض و بركات شمارش ناپذير خدا را انكار نخواهم كرد حتي اگر در آتش سوزانده شوم يا آنطور كه گفته اند، همه دوستان و خانواده ام را تيرباران كنند.
من در ميان مردم در ايران و كشورهاي ديگر و در بيست سال گذشته بيش از هر چيز به آن شناخته شده ام كه كلماتم عين واقع اند و هرگز از راستي و درستي خارج نشده ام اگر يك كلمه از اين نامه غيرواقع باشد من حاضر به انجام هر كاري و پذيرش هر اتهامي هستم... 
تسليم و خدمتگزار خداوند. ایلیا «میم»
ضمیمه دوم : زندانی سیاسی هم گواهی می دهد
یکی از زندانیان بند سیاسی عقیدتی 209 در تیرماه 1388 در حالی که خود در حال بازجویی شدن است و در یک راهرو مشترک (به دلیل وقایع پس از انتخابات) با ایلیا قرار دارد شرح شنیده های خود را در فیلم مستندی که در سال 1390 تهیه می کند اینچنین بازگو می کند:
مگر این آرزو را به گور ببری که بگذاریم مردم فیلم هایت را ببینند... ما خر می کنیم ولی خر نمی شویم. هر چه فیلم و صدا ازت گرفتیم تکه تکه اش می کنیم و  سر و ته اش را می زنیم و با همان ها تیرباران اجتماعی ات می کنیم. ما خودمان استاد صحنه سازی و سیاه بازی هستیم... خودت کاری بکن مردم ازت فراری بشن وگرنه ما آنچنان مونتاژ و نقاشی ات می کنیم که خودکشی کنی... خودت به همه بگو که این چرت و پرت هایی که مردم به اسم گزارش های مستند می گویند دروغ است یا بگو شیطان هستی. بگو این مستندها کار خودم بوده و خودت و خانواده و همه را خلاص کن... ما خودِ حکومتیم. خودِ آقا [رهبر جمهوری اسلامی ایران] شخصاً بر کار ما نظارت دارد و این پرونده را به ما محول کرده. حکومت اسلامی از تو می خواهد مردم را دربارۀ خودت بدبین کنی و از دورت پراکنده کنی...تو پیغمبر و پسر خدا هم باشی ما پایین ات می کشیم و همه تان را سرکوب می کنیم... شما دارید تیشه به ریشۀ انقلاب و اسلام می زنید... ما همۀ آن دختر پسرهای (...) را می آوریم و اگر مجبور شویم برای شکستن شان و دست کشیدن از شیطان بزرگی مثل تو تجاوز هم می کنیم ... من هفته ای یک بار با آقا [رهبر جمهوری اسلامی] جلسه دارم و خلاصۀ گزارش های اطلاعات را شفاهاً به ایشان می گویم. حضرت آقا حساسیت عجیبی روی شماها پیدا کرده اند. از نوادر است که ایشان خودشان مستقیماً چیزی را دنبال کنند اما در بارۀ شما شدیداً تأکید دارند. چند روز پیش آقای اژه ای [وزیر وقت اطلاعات] و چند مقام امنیتی دیگر را هم خواسته اند و در بارۀ شما رهنمودهای صریحی داشته اند... این تضمین ها و امانت ها را خود حاکمیت اسلامی از شما خواسته و تا زمانی که محاربه نکنید و دست به اسلحه نبرید در قلب نظام اسلامی محفوظ است. اصلاً کسی دسترسی به بایگانی بیت آقا ندارد... یک وقتی هم فکر محاربه و اسلحه به سرتان بزند ما خودمان گرگ باران دیده ایم تا حالا هزاران نفر مثل شماها را قبرستان فرستاده ایم... ما خر نیستیم که فکر کنیم این همه شباهتهای بین شماها [دالایی لاما و رهبران معنوی جهان] که همه زیر نظر موساد و سیا کار می کنید تصادفی است... [این فیلم مستند که حدوداً 87 دقیقه است در کنار تعدادی از گزارش های مشابه قرار می گیرد

مطالب مرتبط: