۱۳۹۱ آبان ۱۰, چهارشنبه

اطلاعیه شماره ۱۱- بیانیه شاخه برون مرزی حرکت ال یاسین

اطلاعیه شماره 11
بنام خدا
بیانیه شاخه برون مرزی حرکت ال یاسین
ما اعضا و نمایندگان شاخه برون مرزی حرکت ال یاسین و نمایندگان دفاتر منطقه ای خارج از کشور این جمعیت، بدینوسیله به اطلاع عموم می رسانیم که در واکنش به چهارمین دستگیری معلم خود، ایلیا «میم» (پیمان فتاحی) و انتقال ایشان به بند 209 زندان اوین، اقداماتی کوبنده را بلافاصله پس از تایید صحت خبر دستگیری آغاز کرده ایم. پیش از این و طی بیانیه های مشترک سه طیف حمایتی (منصورون، حامیان و حافظان ایلیا میم) به 720 طرح راهبردی اشاره شده بود که از سالگرد دومین دستگیری استاد در دست انجام قرار گرفت. این برنامه ها به لطف الهی به بار نشست و هم اکنون مخزن عظیمی از محصولات طرحهای 720 گانه در اختیار ما قرار دارد که بعضی از آنها به تنهایی می تواند برای همیشه به حیات فرقه منفوری به اسم دایره مذاهب پایان دهد. ما صادر کنندگان این بیانیه کلیه مسئولیتهای این برنامه را بعهده می گیریم و مطمئنیم واکنشهایمان از همان مراحل اولیه پاسخ دندان شکنی را به هتک حرمت معلم مان توسط فرقه امنیتی دایره مذاهب و اربابان پشت پرده آن خواهد داد.
اما روی صحبتمان با پیروان و شاگردان استاد در داخل کشور نیز هست. دوستان، ما با همه قلب و روحمان غیرت و عزم شما را برای دفاع از استاد درک و تحسین می کنیم اما از شما می خواهیم که پاسخ به این گستاخی دایره مذاهب در دستگیری مجدد استاد و دو تن دیگر از دوستانمان را بر عهده ما بگذارید. از شما می خواهیم که بنابر آنچه قبلاً نیز در بیانیه های منصورون به آن توصیه شده اید، با در نظر گرفتن قوانین جاری کشور از اقدامات حساسیت برانگیز پرهیز کنید و همواره اصول پیروی خاموش را در نظر داشته باشید.
یقین داشته باشید که امروز توان دفاعی ما با دوره های قبل غیر قابل مقایسه است. ما در این چند سال بشدت در حال تکثیر همه جانبه و سازماندهی واحدهای راهبردی و مدیریتی جدید بوده ایم. تعداد ما، ارتباطات جهانی مان، امکاناتمان و توان واکنش دهی و محصولاتمان در حدی است که شاید به سختی در تصور شما بگنجد. اگر هم تا این لحظه ساکت بوده ایم دلیلش محدودیت‌های اعمال شده در ایران بر دوستانمان بود؛ البته ‌سکوتی سرشار از عمل و به قولی حرکت در خاموشی. اکنون و با دستگیری مجدد استاد ما همان حرکت را با حفظ کلیات اما تغییری واضح در استراتژی‌ها ادامه خواهیم داد. هر چند دستگیری معلم زندگی ما به سان در بند بودن هر انسان آزاده و حق طلب دیگری برایمان دردناک است، اما این فرصت را غنیمت می شمریم تا یکبار دیگر بارانی از نیزه را به باران برکت تبدیل کنیم و همزمان با جهانی سازی اندیشه های استاد، با تمام قوا بیزاری خود را از فرقه دایره مذاهب علنا و از طریق اقدامات اجرایی فریاد بزنیم.
دور از انتظار نیست که به زودی شاهد تکرار دروغ ها و تحریف‌های همیشگی، و حتی تشدید فشارها و حتی اقدامات شدیدتر نسبت به استاد ایلیا میم باشیم. ما ضمن هشدار به دایره مذاهب و اربابان پشت پرده آن نسبت به عواقب هر گونه تخریب و فشاری نسبت به معلم بزرگمان ایلیا میم، اعلام می‌داریم که در مقابل انتشار هر دروغ در خصوص استاد ایلیا، چندین شاهد از سراسر جهان به صدا درخواهند آمد و درباره آن چه از ایشان به چشم خود دیده و تجربه کرده‌اند شهادت خواهند داد و این شهادت خود را در سطح بین المللی انتشار خواهند داد. به ازای هر جعل و تحریف که در نشریه‌ای فارسی زبان و به شکل محدود در داخل ایران توزیع شود، روند آشناسازی مردم سراسر جهان را با تعالیم و آموزه‌های حیات بخش رهبر و معلم بزرگمان تشدید خواهیم کرد، و این خود یکی از شیوه‌های ما برای عیان کردن چهره نفرت انگیز فرقه طالبانی دایره مذاهب خواهد بود.
سیر کلی اقدامات ما در فاز جاری از این قرار خواهد بود:
• تشدید معرفی استاد و جهانی سازی اندیشه های ایشان از طریق انتشار تصاعدی کتابها، تعالیم و دکترین های 360 گانه ایشان
•  تشدید اطلاع رسانی ها و حضور رسانه ای و افشای قصدها و روشهای دایره مذاهب
• انتشار تدریجی یا یکباره نزدیک به 3000 محصول موجود در آرشیو حرکت ال یاسین با هدف معرفی دیدگاههای استاد خصوصا در بخش سیاسی- اجتماعی و افشاگری درباره فرقه امنیتی مذاهب و اربابان آن. این محصولات بر اساس خطوط و راهبردهای موجود در آخرین بیانیه های مشترک منصورون، حامیان (ا.م)، و حافظان (ا.م ) تهیه شده اند. در صورت لزوم انتشار محصولات  به سمت مواردی خواهد رفت که افشاگری های شدیدی را در بر دارند. 
• انتشار تدریجی – تصاعدی  شهادت های مستند شده شاهدان حق. (بصورت مکتوب و تصویری)
• راه اندازی فاز دیگری از پروژه های سینا (انرژی زایی)
• فعال کردن مجدد روند پیگرد قانونی آمران و بانیان برخورد با استاد و شدت بخشیدن به پرونده های از قبل تشکیل شده در نهادهای بین المللی.
• چرخش فعالیت های کلیه طیف های پیروان و حامیان ایلیا «میم» در سراسر جهان در جهت دفاع همه جانبه و جهانی از ایشان
ما اقدامات خود را به ازاء هر هفته نگهداشتن استاد ایلیا میم در زندان یک گام به جلو خواهیم برد و در صورت تداوم این بازداشت بصورت تصاعدی و تا هر سطحی که لازم بدانیم ادامه خواهیم داد. بدیهی است که در صورت ادامه فشارها بر استاد ایلیام میم و اقدامات شدیدتر دایره مذاهب نسبت به پرونده استاد، واکنشهای ما به سمتی خواهد رفت که قطعا در شرایط بحرانی و شکننده جاری کشور، بر اربابان پشت پرده دایره مذاهب بطرز جبران ناپذیری گران خواهد آمد.
و باز هم تکرار می‌کنیم که :
ما با تمام روح و جانمان به معلم و سرورمان كه خدا و زندگي را در او يافته ايم، تفكر و تحقيق را از او آموخته ايم و حكمت و دانايي را از او به ارث برده ايم، وفاداريم و وفاداريم و وفاداريم. آزار او را آزار روح خود مي دانيم و تا نابودي و محو ريشه اي و همه جانبۀ دشمنان او و ايدئولوژي و اعتبار دشمنان او در جهان، با تمام وجود تلاش خواهيم كرد.”
و در این راه تا پای جان ایستاده‌ایم.
و سلام بر آنان که از هدایت الهی پیروی می کنند
30 اکتبر 2012 میلادی مصادف با 9 آبان 1391 شمسی
کلیدواژه ها:نمایندگان,حرکت ال یاسین,ایلیا «میم»,پیمان فتاحی, زندان اوین,دستگیری ,بیانیه های,منصورون، حامیان و حافظان ایلیا میم,طرح راهبردی,فرقه منفوری, دایره مذاهب,فرقه امنیتی,حرکت,استراتژی‌ها,تحریف‌ها,استاد ایلیا,فرقه طالبان,یحرکت ال یاسین,حامیان (ا.م),حافظان (ا.م ),حرکت,استراتژی‌ها,تحریف‌ها,استاد ایلی,افرقه طالبانی,حرکت ال یاسین,حامیان (ا.م),حافظان (ا.م )وین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان, دستگیری ایلیا رام الله, دستگیری پیمان فتاحی, دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, دستگیری ایلیا میم, دستگیری ایلیا میم رام الله, دستگیری رهبر الاهیون ایران, بازداشت ایلیا رام الله, بازداشت پیمان فتاحی, بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, بازداشت ایلیا میم, بازداشت ایلیا میم رام الله, بازداشت رهبر الاهیون ایران, بازداشت استاد ایلیا رام الله, بازداشت استاد رام الله, دستگیری استاد ایلیا رام الله, دستگیری استاد ایلیا م رام الله, بازداشت استاد ایلیا م رام الله, خبر دستگیری ایلیا رام الله, خبر دستگیری پیمان فتاحی, خبر دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, خبر دستگیری ایلیا میم, خبر دستگیری ایلیا میم رام الله, خبر دستگیری رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت ایلیا رام الله, خبر بازداشت پیمان فتاحی, خبر بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, خبر بازداشت ایلیا میم, خبر بازداشت ایلیا میم رام الله, خبر بازداشت رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت استاد ایلیا رام الله, خبر بازداشت استاد رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا م رام الله, خبر بازداشت استاد ایلیا م رام الله, اوین, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا میم رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا رام الله پس از دستگیری و بازداشت بی خبری از وضعیت استاد ایلیا م رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت پیمان فتاحی پس از دستگیری و بازداشت,پیمان فتاحی کیست, ایلیا رام الله کیست, استاد ایلیا کیست, ایلیا م رام الله کیست, استاد ایلیا میم رام الله کیست, زندگینامه استاد ایلیا رام الله, زندگینامه استاد ایلیا میم رام الله, زندگینامه پیمان فتاحی, زندگینامه ایلیا رام اله, معرفی ایلیا رام الله, معرفی پیمان فتاحی, معرفی استاد ایلیا رام الله,بازداشت ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین ,بازداشت ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,دستگیری ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین,دستگیری ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,انتقال استاد ایلیا میم به مکانی نامعلوم,انتقال پیمان فتاحی(ایلیا میم رام الله) به مکانی نا معلوم, اوین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان,دانلود کتاب آمیبن ، پی دی اف دانلود کتاب آمین ، pdf آمین دانلود، کتاب آمین را از اینجا دانلود کنید، کلیک دانلود کتاب آمین، پخش سه میلیون کتاب آمین، پخش موثر کتاب آمین .

۱۳۹۱ آبان ۴, پنجشنبه

ایلیا میم برای چهارمین بار دستگیر شد

ایلیا میم برای چهارمین بار بازداشت شد
ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا,ایلیا میم,ایلیا رام الله,ایلیا میم رام الله,الیاس رام الله,پیمان فتاحی, جمعیت ال یاسین,ضدفرقه ایلیا رام الله,ال ياسين, ایلیا رامالله, ضد فرقه ایلیا رامالله, اوین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان, دستگیری ایلیا رام الله, دستگیری پیمان فتاحی, دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, دستگیری ایلیا میم, دستگیری ایلیا میم رام الله, دستگیری رهبر الاهیون ایران, بازداشت ایلیا رام الله, بازداشت پیمان فتاحی, بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, بازداشت ایلیا میم, بازداشت ایلیا میم رام الله, بازداشت رهبر الاهیون ایران, بازداشت استاد ایلیا رام الله, بازداشت استاد رام الله, دستگیری استاد ایلیا رام الله, دستگیری استاد ایلیا م رام الله, بازداشت استاد ایلیا م رام الله, خبر دستگیری ایلیا رام الله, خبر دستگیری پیمان فتاحی, خبر دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, خبر دستگیری ایلیا میم, خبر دستگیری ایلیا میم رام الله, خبر دستگیری رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت ایلیا رام الله, خبر بازداشت پیمان فتاحی, خبر بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, خبر بازداشت ایلیا میم, خبر بازداشت ایلیا میم رام الله, خبر بازداشت رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت استاد ایلیا رام الله, خبر بازداشت استاد رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا م رام الله, خبر بازداشت استاد ایلیا م رام الله, اوین, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا میم رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا رام الله پس از دستگیری و بازداشت بی خبری از وضعیت استاد ایلیا م رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت پیمان فتاحی پس از دستگیری و بازداشت,پیمان فتاحی کیست, ایلیا رام الله کیست, استاد ایلیا کیست, ایلیا م رام الله کیست, استاد ایلیا میم رام الله کیست, زندگینامه استاد ایلیا رام الله, زندگینامه استاد ایلیا میم رام الله, زندگینامه پیمان فتاحی, زندگینامه ایلیا رام اله, معرفی ایلیا رام الله, معرفی پیمان فتاحی, معرفی استاد ایلیا رام الله,بازداشت ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین ,بازداشت ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,دستگیری ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین,دستگیری ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,انتقال استاد ایلیا میم به مکانی نامعلوم,انتقال پیمان فتاحی(ایلیا میم رام الله) به مکانی نا معلوم, اوین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان
ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین و ریاست انجمن متفکران و محققان ایران برای چهارمین بار بازداشت شد
روزگذشته سوم آبان ماه استاد ایلیا (پیمان فتاحی ) به همراه دو تن از همراهان ، مرتضی رسولیان و امیررضاالماسیان (از اعضاء و محققان انجمن متفکران و محققان ایران) برای چهارمین بار متوالی طی 4 سال گذشته دستگیر شد.
به گفته شاهدان عینی ایشان که قصد قربانی کردن گوسفند به مناسبت عید قربان را داشتند، با  برخورد نیروهای امنیتی مواجه شدند.
 این برخورد منجر به دستگیری استاد ایلیا و همراهان شان، حتی فرد قصاب و ضبط  وسایل او (شامل چاقو و چنگک قصابی) شد. با آنکه نیروهای امنیتی ساعاتی بعد قصاب را آزاد کردند اما گوسفندان همچنان در توقیف باقی ماندند!  همچنین در تفتیش خودرو، اسباب  بازی های کودک خردسال پیمان فتاحی (شامل  تفنگ بادی و فلزی اسباب بازی، و بی سیم اسباب بازی که در صندوق عقب ماشین بوده)  نیز ضبط شده است.
لازم به ذکر است فرزند خردسال که شاهد دستگیری پدر در وضعیت  بسیار نامناسب (زدن چشم بند، دستبد و برخورد خشونت امیز ماموران) بوده، در شرایط روحی نامساعدی قرار گرفته است.
در حال حاضر علیرغم وعده ماموران مبنی بر آزادی فوری، بازداشت شدگان به مکان نامعلومی منتقل شده و تا کنون هیچ خبری از وضعیت آنان در دست نیست.
کلیدواژه: اوین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان, دستگیری ایلیا رام الله, دستگیری پیمان فتاحی, دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, دستگیری ایلیا میم, دستگیری ایلیا میم رام الله, دستگیری رهبر الاهیون ایران, بازداشت ایلیا رام الله, بازداشت پیمان فتاحی, بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, بازداشت ایلیا میم, بازداشت ایلیا میم رام الله, بازداشت رهبر الاهیون ایران, بازداشت استاد ایلیا رام الله, بازداشت استاد رام الله, دستگیری استاد ایلیا رام الله, دستگیری استاد ایلیا م رام الله, بازداشت استاد ایلیا م رام الله, خبر دستگیری ایلیا رام الله, خبر دستگیری پیمان فتاحی, خبر دستگیری رهبر جمعیت ال یاسین, خبر دستگیری ایلیا میم, خبر دستگیری ایلیا میم رام الله, خبر دستگیری رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت ایلیا رام الله, خبر بازداشت پیمان فتاحی, خبر بازداشت رهبر جمعیت ال یاسین, خبر بازداشت ایلیا میم, خبر بازداشت ایلیا میم رام الله, خبر بازداشت رهبر الاهیون ایران, خبر بازداشت استاد ایلیا رام الله, خبر بازداشت استاد رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا رام الله, خبر دستگیری استاد ایلیا م رام الله, خبر بازداشت استاد ایلیا م رام الله, اوین, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا میم رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت استاد ایلیا رام الله پس از دستگیری و بازداشت بی خبری از وضعیت استاد ایلیا م رام الله پس از دستگیری و بازداشت, بی خبری از وضعیت پیمان فتاحی پس از دستگیری و بازداشت,پیمان فتاحی کیست, ایلیا رام الله کیست, استاد ایلیا کیست, ایلیا م رام الله کیست, استاد ایلیا میم رام الله کیست, زندگینامه استاد ایلیا رام الله, زندگینامه استاد ایلیا میم رام الله, زندگینامه پیمان فتاحی, زندگینامه ایلیا رام اله, معرفی ایلیا رام الله, معرفی پیمان فتاحی, معرفی استاد ایلیا رام الله,بازداشت ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین ,بازداشت ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,دستگیری ایلیا میم  رهبر جمعیت ال یاسین,دستگیری ریاست انجمن متفکران و محققان ایران,انتقال استاد ایلیا میم به مکانی نامعلوم,انتقال پیمان فتاحی(ایلیا میم رام الله) به مکانی نا معلوم, اوین, بازداشت, برخورد, دستگیری, نیروهای امنیتی, زندان
.

۱۳۹۱ مرداد ۱۵, یکشنبه

ایلیا وفادارم


*  *  *
به تو وفادارم
ایلیا به تو وفادارم. تا ابد وفادارم. با تمام وجودم و در هر شرایط وفادارم زیرا تو روح من هستی و من تو را روح خود می‌دارم. ایلیا تو چشمهای منی. پس قسم به خداوندی که می‌بیند و همه چیز از نگاه او جان می‌گیرد، تو را مانند چشمهایم محافظت خواهم کرد. ایلیا تو مثل پدر و مادرم هستی، پدر و مادر باطنی، زیرا زندگی باطنی من از تو زاییده شده پس بدان که وظیفه الهی خود را نسبت به تو فراموش نخواهم کرد و با همه توانم به وظیفه باطنی خود عمل خواهم کرد.
انسان با بزرگترین آرزوی خود چکار خواهد کرد، آن را به یاد خواهد داشت، پیوسته به او توجه خواهد کرد و برای تحقق آن لحظه به لحظه تلاش خواهد کرد و تو آرزوی بزرگ من هستی پس تو را از یاد نخواهم برد و برای تحقق قصدهای تو هر کاری که باید، با تمام اشتیاقم انجام خواهم داد.
آیا درخت به باغبان که زندگی حقیقی او را نگاه می‌دارد، بی‌اعتناست؟ نه چنین نیست. و من باغبان خود را فراموش نخواهم کرد و برای او تا پایان جهان، میوه ها خواهم داد و بارها به بار خواهم نشست.
ایلیا تو معلم زندگی ما هستی، تو معلم روح ما هستی تو معلم حقیقت هستی پس زندگی را، روح زنده را و حقیقت را از تو دارم و این است عزمی که مرا از خود سرشار می‌کند، از اراده تو و از تعلیم تو که می‌دانم تعلیم خداست، پیروی خواهم کرد و با همه نیرویم غیرتم را بر تو و تعلیم تو آشکار می‌سازم. من خدا را از تو آموخته‌ام، خدایی را که گم کرده بودم با تو یافته‌ام، تو خدا را برای من به کشف آوردی و کاشف خدای من شدی، تو مرا دوباره به خداوند زنده پیوند زدی و به او بازگرداندی و من با همه ذرات وجودم به تو وفادارم و به تو عشق می‌ورزم و داشتن خدای خود را مدیون تو می‌دانم و قدر می‌شناسم. سرور من، ایلیا تو روح مرا نجات دادی، مرا به خدا آوردی، و مرا از مرگ بزرگی که اکثر انسانها را به خود مبتلا ساخته، رهانیدی و من، این خدمتگزار کوچک خدا از نام تو حفاظت خواهم کرد و با کمک خدایم، نام تو را از تحریف ها و بدخواهی نجات خواهم داد. بی تو به جایی نخواهم رفت. همچنان با تو قدم بر می‌دارم اگر قطعه قطعه شوم هر قطعه از وجودم تو را، بعنوان خوبترین دوستم و راهنمای حقیقی‌ام فریاد خواهم زد. ایلیا تو عشق من هستی پس با همه زندگی به تو که مرا به خدا آوردی، عشق می‌ورزم. چه خوب می‌دانم معنای نام ایلیا را: خدا با من است.

منصورون- فرزندان ایلیا


حقیقت یگانه و فرض‌های هفتگانه

 

حقیقت یگانه و فرض‌های هفتگانه

بعد از شایعات و دروغ‌سازی‌ها و جعلیاتی که ادارۀ ادیان بطور مستقیم و از طریق واسطه‌ها و نفوذی‌های خود دربارۀ استاد منتشر کرد تصمیم گرفتم این شایعات را در کنار واقعیات و تجربیات چند ساله‌ام تجزیه و تحلیل کنم تا بدانم استاد کیست و ارتباط من با او چیست‌؟‌
از فرض اول شروع می‌کنم که با همۀ زندگی‌ام می‌توانم از آن دفاع کنم‌. یعنی ازچیزی که حقیقتش می‌دانم تا آنچه با هزار دلیل می دانم دروغ و جعل واقعیت است.
فرض اول‌:‌ او یک روح بزرگ است‌. یک پادشاه است‌. البته منظور من از پادشاه یک شاه به معنای مرسوم آن نیست‌. یعنی فردی که در این دنیا کاخ دارد، تاج دارد و غیره‌. بلکه منظورم از پادشاه آسمانی، یک روح بزرگ است. روحی از خداوند همانطور که خداوند وعده داده است هر‌کس را که بخواهد از روح خود برخوردار می‌کند و این وعده در همۀ‌ کتب مقدس وجود دارد‌. من استاد را فردی بسیار خارق‌العاده و استثنایی می‌دانم که با وجود آنکه خودش در این‌باره ادعایی ندارد و مدام می‌گوید «‌من بنده و خدمتگزار خدا هستم و انسانی مثل بقیه هستم‌» اما هزاران تجربه‌، نشانه‌، اتفاق‌، رویا و دریافت که در این سالها توسط این همه انسان گزارش شده است با قدرت تمام و با استحکام کامل ثابت می‌کند که او یک روح بزرگ است‌. آیا اگر همۀ‌ جن و انس جمع شوند می‌توانند این همه نشانه‌ها ، رویاها و اتفاقات را تا این حد دقیق و به هم وابسته بوجود بیاورند.
من دهها گزارش منتشر نشده در‌باره استاد خوانده‌ام و از شاهدان شنیده‌ام‌، چون کار من همین است‌. بارها گزارشات مستند را ارزیابی کرده‌ام و هر‌گونه شک و تردیدی را ردیابی کرده‌ام و بعنوان یک وظیفۀ کاری، به دنبال حقیقت موضوع بوده‌ام. اگر همۀ چیزهایی که من دیده‌ام و شنیده‌ام، شاید اگر خیلی‌ها می‌دانستند می‌گفتند که استاد خداست اما خود ایشان بارها و بارها این گونه تصورات را در من و دوستان دیگر خرد کرده‌اند‌. من او را یک پادشاه آسمانی می‌دانم. فردی که از قدرت و شعور خدایی و از نیروهای آسمانی برخوردار است‌. کسی که امروز هم واجد همین توانایی‌هاست و البته تا امروز خودش چنین موضوعی را اعلام نکرده است بلکه بارها گفته است اگر قرار باشد من بت شوم خودم را هر طور که شده می‌شکنم و محکوم می‌کنم.
همۀ ما، کسانی که استاد  را می‌شناسیم می‌توانیم دهها دلیل و نشانه را ذکر کنیم که اثبات می‌کند او مانند معدنی از جواهرات است و آخرین نشانۀ ما این است که او کماکان زنده است و واجد همۀ آن شعورها و توانایی‌ها‌. و این گوی و این میدان‌، اگر کسی شبیه به اوست یا شبیه او می‌تواند یا می‌داند‌، به میدان بیاید تا ما او را روح بزرگ بنامیم‌. اما مطمئناً اگر در همۀ این سالها چنین کسی بود باید نشانی از او پدیدار می‌شد‌، که نشد‌. آنچه برای من و بسیاری از شاگردان استاد مسلم است این است که او بزرگترین معلم عصر ما در علوم باطنی است و ما برای جزء به جزء این حرفها خروارها دلیل و نشانه و سند و تجربه داریم‌. بر‌ خلاف بعضی از دوستان افراطی که استاد را خداوند مجسم می‌دانند من چنین اعتقادی ندارم بلکه او را انسانی بزرگ و یکی از استثنائات می‌دانم‌. انسانی که مثل همۀ ما محدودیت‌ها و ویژگی‌های انسانی را دارد اما در موارد بسیاری نشان داده است که می‌تواند فراتر از این محدودیت‌ها حرکت کند و آنها را در هم بشکند‌. من بر خلاف این دوستان استاد را خدا نمی‌دانم چون بارها و بارها جنبه‌های انسانی او را دیده و تجربه کرده‌ام‌. از طرفی خود استاد صریحاً و مؤکداً چنین چیزهایی را در بارۀ خود رد کرده‌اند و تأکید ایشان در همۀ‌ این سالها این بوده که من تسلیم و خدمتگزار خداوند هستم‌. من استاد را حلول خداوند در جسم انسانی نمی‌دانم‌. این را خود ایشان هم رد کرده‌اند اما با صدها نشانه و تجربه مطلقاً مطمئنم و بلکه آنرا زندگی و تجربه کرده‌ام که او حامل روح خدا و برخوردار از روح خداست‌.
فرض دوم: این است که استاد حلول خداوند در جسم انسانی و تجسم کامل خداست‌. بعضی از دوستداران استاد چنین عقیده‌ای دربارۀ او دارند اما همانطور که در بیان فرض اول گفتم، این موضوع بارها و بارها از جانب خود استاد رد شده است‌. از طرفی برای ما مسلم است که استاد هم یک انسان است با همان محدودیت ها‌، ویژگی‌ها و مسائل زندگی انسانی می‌خورد‌، می‌خوابد‌، می‌خندد‌، گریه می کند، دعا می‌کند‌، گناه کرده است‌. تجربه‌های قبلی معمولی و عادی داشته است‌. با احترامی که برای این دوستان قائل هستم اما یافتۀ آنها را درست نمی‌دانم زیرا برحسب نشانه‌ها و تجربه‌ها نیست‌. ما کارهای بزرگی از استاد دیده‌ایم که مطمئن هستیم جهان امروز ظرفیت شنیدن بسیاری از آنها را ندارد‌. طوری که اگر تحت فشار قرار بگیریم می‌دانیم باید تقیّه کنیم و حتی بنابر نظر استاد انکار کنیم اما همان شعور خارق‌العاده و قدرت عظیمی که در دعا و کلام ایشان است نمی‌تواند دلیلی باشد بر قدوسیت و الوهیت ایشان‌. ضمن اینکه خود استاد بارها گفته اند که من قدیس نیستم و آواتار نیستم. ایشان خودش گفته است که بارها گناه کرده است‌. مذهب را چندان رعایت نکرده و هکذا‌. چطور چنین فردی می تواند قدوس باشد‌. د‌ر زمانی که اصلاً بحثی از انکار در میان نبوده و این موضوع برای آینده مطرح شده است‌، خود استاد چنین فرضیاتی را صریحاً رد کرده اند‌. آیا همین دلیل کفایت نمی‌کند که این فرض درست نیست‌. اگرعاقلانه و منطقی به موضوع نگاه کنیم با وجود همۀ بزرگی استاد‌، می‌توانیم دهها دلیل در رد این فرض مطرح کنیم که استاد حلول خدا در جسم انسان است‌. اگر اینطور است چرا سن استاد تغییر می‌کند‌، چرا غذا می‌خورد‌، چرا وزن او پایین و بالا می‌رود ، چرا همسر و فرزند دارد‌، چرا گریه می‌کند و می‌خندد‌، چرا بارها توبه و استغفار کرده‌، چرا دعا می‌کند‌، چرا سجده و تعظیم می‌کند، و دهها چرای دیگر. اساساً بنیاد تعلیمات استاد لااله الاالله است و آن تسلیم به خداست. بنابراین خودِ این فرض در برابر همۀ‌ تعلیمات استاد قرار دارد و متناقض با همۀ تعلیمات اوست. این همان اعتقاد خطرناکی است که استاد بارها گفت که اگر این اندیشه شکل بگیرد به هر روشی دست خواهد زد تا خود را محکوم کند. من نمی‌توانم بپذیرم که استاد واجد کن فیکون است و هر چه بگوید فوراً اتفاق می‌افتد. بلکه معتقدم که دعاهای استاد مستجاب می‌شود و صدها بار چنین چیزی را دیده‌ام‌. معتقدم پیش‌بینی او از آینده بسیاربسیاردقیق است و همین باعث آن گمان می‌شود که کلام او کن فیکون است  یعنی چیزی که مخصوص خداست‌. این حرف برخلاف قرآن است‌. یعنی چیزی که استاد در همۀ این سالها تأکید کردند هر چه با آن موافق نبود بدانید انحراف است‌. در قرآن و کتابهای دیگر ما به تکرار با این آیات برخورد می‌کنیم که خداوند روح خود را به « هر کس»‌ که بخواهد می‌دهد (‌دقت کنید به هر کس که بخواهد نه هر کس که ما فکر می‌کنیم می‌دهد)‌. خداوند نور خود را به هر کس که بخواهد می دهد. خداوند هرکس (هر کس) را که بخواهد از رحمت خود برخوردار  می‌کند . خداوند به هر‌کس که بخواهد فیض خود را می‌بخشد‌. نمونه‌های متعددی را می‌توان در سطوح مختلف در همین زمان یا در طول تاریخ برشمرد که دارای چنین امکانی بوده اند اما در قرآن یا کتب مقدس دیگر ما کسی را نداریم که تجسم کامل خدا یا آواتار باشد‌. از طرفی ما در قرآن مقولۀ‌ پیامبر یا امام هم داریم اما همین مفهوم را هم استاد در بارۀ‌ خود بارها به صراحت رد کرده است.
فرض سوم‌: این است که استاد یک متفکر بزرگ و یک معلم بزرگ تفکر است‌. ما بارها توان خارق العاده و حیرت آور تفکر استاد را دیده‌ایم و می‌دانیم او روش‌های بدیعی را درحوزۀ دانش تفکر ابداع کرده است‌. انواع روش‌های تفکر توسط خود استاد طراحی و عرضه شده است‌. در پاسخگویی به سوالات جوابهای بسیار هوشمندانه و خردمندانۀ او را شنیده‌ایم‌. گاهی ورود او را که بیشتر مانند ناخنک زدن بوده به بعضی از مناظره‌ها دیده ایم‌. اکثر ما دیده‌ایم که او چطور از زاویه‌های مختلف و بدیع به موضوعات نگاه می‌کند و از با‌لا مسائل را می بیند‌. تأکید چند سالۀ‌ او مبنی بر یادگیری تفکر و سوال‌سازی را در خاطر داریم اما این دلایل‌، به نظر من باعث نمی‌شود که استاد را در این وجه از شخصیت‌اش محدود و متوقف کنیم‌. اینکه استاد فقط یک متفکر بزرگ است قسمتی از واقعیت است اما هزاران نشانه و تجربه دیگر که ارتباط با یک متفکر ندارد را چطور باید توجیه کنیم‌. وقتی به آثار مکتوب استاد نگاه می‌کنیم یا وقتی او را در کنار بزرگترین متفکران جهان و تاریخ – افرادی نظیر افلاطون‌، ارسطو و داوینچی‌– قرار می‌دهیم و زندگی آنها و تفکرات و محصولات آن را با هم مقایسه می‌کنیم می‌بینیم که او یکی از بزرگترین متفکران محسوب می‌شود اما هزاران رویایی که افراد در‌بارۀ استاد دیده‌اند، صدها گزارش که در‌بارۀ‌ توان خارق‌العادۀ‌ او هست و تجاربی که اکثر ما از آن خبر داریم و بعضی از ما خود از شاهدان و تجربه‌کنندگان بوده‌ایم‌، را باید چکار کنیم‌. اگر استاد یک متفکر بزرگ است پس چگونه در حوزۀ معنویت تا این حد اثر گذار است‌؟ اگر استاد صرفاً یک متفکر بزرگ است، توانایی بی‌نظیر و احاطۀ‌ فوق العاده او در علوم باطنی را چه باید نامید‌؟‌
فرض چهارم: یک انسان بسیار عادی مثل همه که هیچ فرقی هم با بقیه ندارد.
این فرض خیلی جای بررسی ندارد چون در همۀ این سالها ما چیزهایی از استاد دیده‌، شنیده و تجربه کرده‌ایم و اثراتی از او بجای مانده که تاکنون و هرگز از هیچ انسان عادی بوجود نیامده‌. من قبول دارم که استاد یک انسان است اما اگر دچار فراموشی کامل هم بشوم نمی‌توانم قبول کنم او یک انسان عادی مثل همه است چون به محض اینکه با او برخورد کنم همان لحظات اولیه کافیست تا بدانم که این نمی‌تواند درست باشد‌. بنابراین اگر همه چیز را هم فراموش کنیم یا خود استاد انکار کند باز هم با اولین برخورد و تجربه این نتیجه حاصل می‌شود. بله، استاد یک انسان طبیعی است که طبیعت حقیقی او که همانا روح الهی است بروز کرده است.
فرض پنجم:‌ بسیاری از دشمنان گفته‌اند استاد شیطان است‌. آنها هیچ‌کدام از واقعیت های زندگی استاد و هیچ کدام از هزاران محصول و تجربه و دریافت این همه انسان را انکار نمی‌کنند بلکه فقط جهت آن را تغییر می‌دهند‌. از نظر آنها استاد خود شیطان است که بصورت انسان درآمده است‌. آنها قدرت‌های خارق‌العادۀ‌ استاد را دیده‌اند‌، تخلیه‌های روحی و خروج روح ها را دیده اند‌، قدرت شفاگری عظیم استاد را دیده‌اند‌، توانایی بی‌نظیر او را در پاسخگویی به سوالات و احاطۀ حیرت انگیز او را در علوم باطنی و روش های تفکر بارها و بارها دیده‌اند اما می‌گویند قدرت او قدرت شیطان است و فقط شیطان می‌تواند چنین کارهایی بکند‌. آنها قدرت استاد را در جذب مردم و جوانان مخصوصاً جذابیت فوق العادۀ او را در جذب و برقراری ارتباط با اقشار غیرمذهبی و خداگریز را قبول دارند و دیده اند که او چگونه و با چه قدرتی مردم را  با خدا پیوند می‌دهد‌. اما همۀ این جذابیت‌ها را‌، جذابیت شیطان می‌دانند‌. آنها می‌گویند  درست است که استاد مردم را به خدا برمی گرداند اما آنها را از شریعت خدا و از مذهب محروم می‌کند بنابراین معنویت بدون شریعت را آموزش می دهد و این خودش یکی از روش‌های شیطانی است‌. این عده می‌گویند شیاطین و جنیان و ارواح شیطانی بسیاری در رکاب استاد هستند که شرایط را برای او آماده می‌کنند و با او در کارها همکاری دارند. از نظر این هویت شیطان پندار‌، حتی آموزش کلام خدا توسط استاد، حتی توصیه‌های اخلاقی عالی او به پیروان و حتی دروغ نگفتن و تأکید بر راستی و درستی همه حقه‌های شیطانی هستند‌. اینها می گویند چون استاد خودِ شیطان است پس می‌تواند موقتاً و بعنوان یک حقه‌، روح های شیطانی را از مردم براند به همین دلیل افرادی که او را می‌بینند بعداً از تجربه‌های معنوی و حالت زندۀ‌ معنوی حرف می‌زنند.
تحلیل‌های کوبنده و قدرتمند زیادی بر این فرض و دیگر فرض‌های مشابه وارد است‌. اگر اینطور است پس این همه انسانهای بزرگی هم که در تاریخ این کارها را کرده‌اند و عین محصولات و رفتارهای استاد را داشته‌اند را هم باید شیطان فرض کنیم‌. این‌چطور شیطانی است که نتیجۀ‌ هر برخورد با او، نتیجۀ این همه دیدارها و ملاقاتهایش‌، نتیجۀ تعلیماتش فقط یک چیز است‌:‌ نزدیک شدن به خدا‌. این چطور شیطانی است که همۀ تعلیم او لااله الاالله است‌. در حالی که می‌دانیم همۀ تعلیم شیطان چیزی غیر از نقض توحید نیست‌. این چطور شیطانی است که پیوسته و عملاً ما را به دانایی و نور آگاهی دعوت کرده‌، چون شیطان فقط در حوزۀ‌ جهل است که می‌تواند باقی بماند. این چطور شیطانی است که این همه انسان را به خدا و کلام خدا پیوند زده‌... از طرفی اینگونه تهمتها همیشه و در طول تاریخ به انسانهای بزرگ وارد شده است‌. مسیح در بین اکثر همشهریان خود بویژه در بین علماء و بزرگان یهود به شیطان و روح شیطانی معروف بود‌. در کنار مسیح‌، بزرگان بسیاری را می‌توان نام برد که با همین اتهام و برچسب روبرو بوده‌اند.
پاسخ من به این دشمنان این است‌:‌ اگر شیطان این است که من می‌شناسم و تجربه کرده‌ام‌، اگر شیطان این است که مرا به تجربۀ حضور خدا برده است‌، اگر شیطان این است که مرا مشتاق و جویای خداوند کرده و خدا را به زندگی‌ام وارد کرده است‌، اگر شیطان این است که من همۀ نور و روشنایی زندگی‌ام را به واسطۀ‌ او تجربه کرده‌ام پس هزاران سلام و درود بر این فرد و همۀ زندگی‌ام فدای او‌.
  فرض ششم‌: این فرض را می توان جنون آمیزترین و نامعقول‌ترین فرض ممکن دانست‌. تا دهۀ شصت روش مشترک دستگاههای اطلاعاتی در اکثر کشورها برای برخورد با معلمین معنوی‌، فقط یک چیز بود‌: ‌ترور شخصیت و تخریب چهره‌. محور این ترور و تخریب این بود که دستگاههای اطلاعاتی با هر روش ممکن از طریق شایعه‌سازی‌، مدرک‌سازی‌، مونتاژ فیلم و جعل اسناد تلاش می‌کردندکه با معلمین بزرگ معنوی این کار را بکنند تا از دیدگاه خودشان ضریب امنیتی جامعه را بالا ببرند. اتهاماتی مانند فساد اخلاقی‌، کلاهبرداری‌‌، سوء استفاده‌، سوء نیت‌، جاسوسی‌، طراحی توطئه و غیره ازعناصراصلی این روش تخریب بود‌. تقریباً همۀ اساتید بزرگ یا هر فرد مشابه دیگری که کمی در سطح جامعه می‌توانست موثر باشد‌، تحت این پروژۀ اطلاعاتی (تخریب شخصیت و ترور روانی‌) قرار می‌گرفت‌. اشو راجنیش‌،کریشنا مورتی‌، ساتیا‌ سای بابا‌، دالایی‌لاما‌، ماهاریشی و بسیاری از اساتید و بزرگان دیگر تقریباً در اکثر سالهای زندگی خود با امواج گستردۀ این اتهامات روبرو بوده‌اند‌. اشو به اتهام فساد اخلاقی و انواعی از اتهامات مالی و اخلاقی و سیاسی اخراج شد‌. صدها شایعه در بارۀ ساتیا سای بابا به عنوان شعبده‌ باز‌، کلاهبردار‌، شیاد و همجنس‌باز طراحی و در سطحی گسترده در هند‌، آمریکا و دیگر کشورها پخش شد‌. در‌بارۀ مجموعۀ اتهاماتی که به هر یک از این افراد وارد شده است و برای هر یک از این افراد می توان کتابی قطور نگاشت‌. در یکی از آمارهای اطلاعاتی ارائه شده در ایالات متحدۀ آمده است که فقط تا سال 1987 شانزده فیلم تخریبی (با تکیه بر مونتاژ و صحنه سازی‌) در‌بارۀ‌ بعضی از معلمان معروف هندی در آمریکا‌، توسط موسسات وابسته به دستگاههای اطلاعاتی آمریکا ساخته و در سطح پیروان عرضه شده است‌. بیشترین فیلم‌ها به ترتیب در‌بارۀ‌ اشو راجنیش‌، ساتیا سای بابا‌، ماهاریشی و کریشنا مورتی است. همچنین دولت چین طرح مشابهی را دربارۀ دالایی لاما و بعضی از لاماهای معروف تبتی اجرا کرده است.
البته سالهاست که از این گونه پروژه‌های تخریبی خبر جدیدی منتشر نشده است چون در واکنش به این طرح پیروان این معلمان بزرگ نیز دست به کار شدند و مونتاژهای جدیدی دربارۀ شخصیتهای اصلی و کلیدی جبهۀ‌ مهاجم تولید شد‌. این مونتاژهای متقابل صرفاً به فیلم محدود نمی‌شد بلکه تحریف سخنان و تحریف واقعیات مربوطه هم در برنامۀ کار قرار گرفت‌. با بوجود آمدن روش‌های پیشرفتۀ کامپیوتری (مانند فتوشاپ و غیره‌) و دسترسی عامۀ مردم به این روش‌ها‌، عقب‌نشینی تقریباً همزمان در این زمینه‌، از طرف اکثر دستگاههای اطلاعاتی صورت گرفت و پروژۀ‌ مونتاژ و تخریب شخصیتی مستقیم متوقف شد‌. واکنش متقابل پیروان می‌توانست با همۀ شخصیتهای کلیدی نیروی مقابل همان کاری را بکند که آنها با معلمان محبوب ایشان انجام داده بودند.
بعد از این آگاهی عمومی‌، حمله‌های تخریبی و ترورهای شخصیتی شکلهای پیچیده‌تر و جدیدتری بخود گرفت‌. روش‌هایی مانند تردید زایی، ایجاد سوالات مخرب‌، ابهام سازی و دیگر روش‌های جنگ‌های تبلیغی و جنگ روانی.
اما دربارۀ‌ استاد چه گذشت. دشمنان استاد، در زمانی که استاد در اسارت و زندان بود ،سعی کردند از طریق روش‌های مختلف تخریب شخصیت، نسبتهایی مانند دیوانگی، اختلال روانی،‌کلاهبرداری، دروغ گویی و سوء استفاده را به استاد وارد کنند. و ما بلافاصله به قرآن مراجعه کردیم و دیدیم به همۀ بزرگان تاریخ و با همۀ‌ منتخبان خداوند چنین رفتاری صورت گرفته است. قرآن پر است از این مثال ها، از اتهاماتی که به منتخبان خداوند وارد شده است:  اتهام دیوانگی، دروغگویی، ساحری، قدرت طلبی و غیره. به وقایع همین عصر را نگاه کردیم و دیدیم دستگاههای اطلاعاتی با اکثر بزرگان معنوی همین کار را کرده اند. به سالهای گذشتۀ ایران نظر انداختیم، دیدیم با بسیاری از شخصیتهای اثرگذار همین طور رفتار شده است. و به بزرگان باطنی گذشته، به منصور حلاج، به محی الدین ابن عربی (خاتم العارفین)‌، به شمس‌تبریزی، به مولانا، به حافظ و بسیاری از بزرگان نگاه کردیم، دیدیم برای آنها هم عیناً همین اتفاقات افتاده است. این برچسب و این فرض بقدری متناقض و کج و معوج است مثل اینکه بگوییم چیزی به نام دریا وجود ندارد. دریا فقط یک سراب است که در یک صحرا برای بیننده رخ می‌دهد. بله ممکن است در بیابان با پدیدۀ سراب روبرو شویم اما اگر هزاران نفر در این دریا شنا کردند و شنا یاد گرفتند، اگر هزاران نفر از این دریا و در این دریا صید ماهی و مروارید را آموختند، اگر هزاران تجربه از این دریا داشتیم، اگر هرکدام از ما در خانه هایمان منبعی بزرگ از این آب شفابخش دریا داشتیم، آیا آنوقت هم می‌شود گفت که این دریا فقط یک سراب است و همه چیز دروغ است. آیا در این عصر و این زمان می‌توان حتی یک کودک چهارساله را هم با این فرض متناقض و بسیار معیوب قانع کرد. فرض می‌کنیم آن دریایی که این همه سال تجربه‌اش کردیم‌، فقط سراب بود‌، دربارۀ‌ این ماهی هایی که گرفته‌ایم‌، در بارۀ‌ این مروارید ها‌، دربارۀ آن همه تجربۀ‌ مستقیم‌، دربارۀ‌ آنهمه تجربۀ‌ شهودی، در بارۀ‌ آن بارانهای رحمت که هنوز از آن خیس هستیم، در بارۀ‌ اینها چه می‌توانیم بگوییم؟
ما در برابر کوهی بسیار بزرگ و نورانی قرار گرفتیم و حالا چند نفری که در بین مردم ایران و جهان مشهور به دروغگویی، حقه بازی و جعل و تزویر هستند آمده‌اند و می‌گویند این کوه بزرگی که می‌گویید هیچ نوری ندارد. در قدم دوم می‌گویند اصلاً این کوه بزرگ نیست بلکه یک کوه معمولی است. بعد می‌گویند اصلاً این کوه نیست بلکه یک دره و سیاه چال است. آیا در عصر ما دروغی بزرگتر از این ممکن است مطرح شده باشد؟‌
به نظر می‌رسد که هنوز هم ژن‌های عمروعاص (حقه بازترین عرب در زمان علی (ع) و مشاور معاویه)‌، گوبلز (دروغگوترین شخصیت سیاسی و اجتماعی تاریخ) و سعیدالصحاف (معروف به گوبلز دوم) فعالند و نوادگان و فرزندان خلف آنها هنوز زنده‌اند و مانند غده‌های سرطانی، خود را در پیکر اجتماع پنهان کرده‌اند . افشاگری دربارۀ‌ دروغ سازان و دربارۀ گوبلزی‌ها و عمروعاص زادگان اولین دفاعی است که می‌توانیم از حقیقت داشته باشیم‌. این اولین قدم مبارز حق در زمان حالاست.
فرض هفتم‌: توهم توطئه‌. یک نظریۀ‌ دیگر دربارۀ‌ استاد از جانب یکی از نهادها مطرح شده است. آنها توانمندی‌ها و ویژگی‌های استثنایی استاد را قبول دارند و آنها هم او را فردی خارق‌العاده و کم نظیر ارزیابی کرده‌اند‌. طبق تحلیل آنها استاد یک متفکر تمام عیار است و واقعاً این تحلیل اعتراف دارد که نمی‌شود کارهای بزرگ او را انکار کرد‌. اما آنها این اتفاقات مختلف را از منظری بسیار بدبینانه و امنیتی نگاه می‌کنند‌. براساس این فرض استاد یک فرد استثنایی و بسیار توانا و فوق العاده هوشمند و متفکر است که بعنوان یک لیدر مخفی آمریکا و غرب در ایران سالهاست مشغول فعالیت است‌. با این فرض استاد قصد دارد مردم را در عین پیوند به معنویت از دین و شریعت اسلامی باز دارد. او می‌خواهد پلورالیزم (تکثر‌گرایی و تنوع‌گرایی) دینی را گسترش دهد و معنویت آزاد را ترویج دهد و اینها یعنی تیشه به ریشۀ‌ مذهب و شریعت‌. از این دیدگاه استاد یک بدعت‌گذار است و می‌خواهد با تکیه بر توانایی تفکری و تخصصی خود در علوم معنوی بدعت‌ها را به تدریج وارد دین کند‌. در این فرض او تا حد بزرگترین و مخفی‌ترین مبلغ مسیح‌گرایی (نه مسیحیت گرایی) در کشورهای اسلامی شناخته می‌شود‌. با این دیدگاه‌، تأکید استاد بر غیرمذهبی بودنش و بی ابایی ایشان از اعتراف به گناه و دیگر پدیده‌های غیر‌مذهبی در بعضی از سخنرانی‌های عمومی‌، روشی است برای جداسازی معنویت از دین‌. در این فرض استاد فردی بسیار استثنایی و فوق العاده شناخته می‌شود که مورد توجه استکبار جهانی قرار گرفته است و توسط آمریکایی ها هدایت می‌شود‌. این همان فرضی است که آمریکایی ها سالها پیش دربارۀ اشو راجنیش معلم بزرگ تانترا مطرح کردند مبنی بر اینکه راجنیش مهرۀ‌ شوروی سابق در آمریکاست یا مشابه چیزی که دربارۀ‌ کریشنا مورتی و دالایی لاما مطرح شده است‌. براساس این فرضیه بدبینانه امنیتی عدم مخالفت مستقیم استاد با نظام نوعی تاکتیک تلقی می‌شود و عدم برخورد ایدئولوژیک ایشان با اصول مذهبی و سنتی هم یک تاکتیک به حساب می‌آید. طبق این نظر‌، استاد قصد تصرف حکومت اسلامی و حتی تغییر در کلیۀ‌ کشورهای مسلمان را دارد. این فرض می گوید گسترش قدرت مردمی و راه‌اندازی تشکل‌های مردمی (ngo‌ ) یک حرکت خودجوش نبوده است بلکه برنامه‌ای طراحی شده از طرف استاد بوده است که قدم به قدم اجرا شده.
اما این تحلیل و فرض امنیتی که همه چیز را از پشت یک عینک کاملاً دودی و سیاه می‌بیند و اولین اصل آن بدبین بودن و به همه شک داشتن است‌، تا چه حد می توانددرست باشد؟ یک زمانی می‌گفتند آمدن موبایل به ایران یعنی سقوط انقلاب و ایران اسلامی‌. چون می‌گفتند آزاد شدن موبایل یعنی دسترسی همۀ‌ مردم به وسیله ای مانند بی‌سیم‌، با این تفاوت که این بی‌سیم در آن واحد می تواند با همه جا ارتباط داشته باشد و غیره. طبق این فرض ورود پدیدۀ موبایل یک توطئه برضد اسلام و نظام محسوب می‌شد‌. چند سال قبل از آن‌، این گونه نظریه‌پردازان در مدار قرار گرفتن بعضی ماهواره‌های رادیویی و تلویزیونی را نقشه‌ای برای براندازی کشورهای اسلامی و در رأس آنها ایران تلقی می‌‌کردند‌. براساس این دیدگاه مردم دو گروه هستند‌، عده‌ای متهم هستند و عده‌ای مجرم. هیچ چیز خوبی در این دنیا نیست و همۀ‌ خوبی‌ها، پوشش‌هایی هستند برای توطئه‌های شومی که در دل آنها نهفته شده است. طبق توهم توطئه، دکتر سروش جاسوس غربی‌هاست و کسی است که برای نابودی اسلام و فلسفۀ اسلامی تیشه ای از جنس قلم به دست گرفته است. سعید حجاریان شکل پیشرفته‌ای از مسعود رجوی است. آقای مهاجرانی یک مهرۀ‌ انگلیسی است و خود آقای خاتمی کسی است که با نظریۀ‌ معروفش شانه به شانۀ آمریکایی‌ها زده است و اسلام را در خطر جدی قرار داده است‌. در گذشته این فرض چنین حکم می‌داد که دکتر شریعتی نه اسلامی است نه انقلابی بلکه فردی التقاتی است و اعتقادات محکمی ندارد.
به فرض محال که استاد چیزی نباشد که ما دیده‌ایم‌، شنیده‌ایم‌،‌ تجربه کرده‌ایم و یافته‌ایم‌. به فرض محال این دریای بزرگی که جلوی چشم ماست و هزاران بار تجربه‌اش کرده‌ایم و آثار این تجربه را با خود داریم فقط یک سراب باشد‌. به فرض محال این معدن جواهر یک معدن سنگ باشد و همۀ تعلیمات و کارهای استاد دروغ باشد (که البته چون همۀ حرفها و کارهای استاد انعکاس کلام خدا و اسم خدا بوده چنین تعمیمی بسیاربسیار خطرناک خواهد بود). به فرض محال استاد از روح خدا برخوردار نیست و خودِ خودِ شیطان است. فرضاً که استاد جذام مسری دارد و فرض‌های دیگری که سالهاست دشمنان استاد سعی در بافتن آن دارند، اما من بازهم و بازهم و بازهم به او عشق می‌ورزم و او را با تمام وجودم دوست دارم و او را می‌خواهم. او هر که باشد و هر چه باشد‌، من مسیر حقیقی زندگی را با او یافته‌ام و با او طی خواهم کرد‌. او هر که باشد‌، خدا را دوباره برایم کشف کرده و خدا را به زندگی‌ام آورده و مرا به تسلیم و خدمتگزاری واداشته است‌. او هرکه باشد و هر چه باشد‌، معلم محبوب من است‌، دوست من است و روح من است‌. او حتی اگر دشمن من هم بشود‌، اگر هزاران بار مرا از خود براند و اگر مرا قطعه قطعه کند باز هم به او عشق می‌ورزم و تا ابد به او وفادارم‌. آیا کسی می تواند از روح خود جدا شود‌. او که با همۀ زندگی‌ام و با تمام وجودم می‌دانم که روح بزرگ و انسانی آسمان وار است روح من است‌.
معاویون و منافقان سالهاست که تلاش می‌کنند بگویند ایلیا چنین و چنان است. آنها هر راهی را که می‌توانستند‌، ناجوانمردانه‌ترین و بی رحمانه‌ترین راهها را در چند ماهی که استاد در اسارت حکومت بود رفتند‌. روش‌هایی که حتی سازمانهایی مثل سیا‌،کی جی بی (اطلاعات شوروی سابق)‌، و سازمان اطلاعاتی اسرائیل و انگلستان هم تابحال انجام نداده‌اند چون آنها با اینکه هیچ ادعایی هم ندارند و خود را پسرعمۀ‌ پیامبر اسلام‌، فرزند علی‌، سرباز امام زمان و ولایت مدار نمی دانند‌، بلکه خود را انسانهایی عادی و حتی طبق اعترافات خودشان بسیار آلوده می‌دانند‌، با این وجود این نوع رفتارها و عملیات ظالمانه و جنایتکارانه را بیش از حد ضدبشری و ضد انسانیت تلقی می‌کنند‌. ما می‌توانیم شبیه رفتارهایی که مأموران کفتارصفت با ایلیا داشتند را در شکنجه‌گاههای مخوف معاویه و یزید‌، در شکنجه گاههای خلفای عباسی و نیز در اسناد تاریخی گشتاپو و اس اس که مسئول قتل مخفیانۀ میلیونها نفر و ترور شخصیتی بسیاری از بزرگان آن زمان بود‌، جستجو کنیم‌. در زمان امروز این رفتارها انطباق بسیار دقیقی با عملکرد شکنجه گران طالبان در افغانستان و عملکرد القاعده و بن‌لادنیزم دارد‌. می‌خواهم فرض را بر این بگذاریم که دروغ بافی‌ها‌، سندسازی‌ها و جعلیات ادارۀ برخورد با ادیان درست باشد‌، فرض کنیم که استاد مسائل زیادی دارد‌، فرض کنیم که استاد خطاهای زیادی دارد‌، فرض کنیم که استاد مثل همۀ ما اشتباهات و انحرافات زیادی دارد‌، حتی با وجود این فرض هم او همچنان معلم و سرور و مقتدای ماست‌. مگر ما استاد را با ذهن دلالانه انتخاب کردیم که بخواهیم دربارۀ او معامله کنیم؟ ما او را با روح و قلب خود برگزیدیم و تا ابد با او خواهیم بود‌. مگر ما استاد را بر اساس تبلیغات تلویزیونی یا حکومتی پذیرفتیم‌؟ ما او را طبق تبلیغاتی که خدا در روح و درون ما به راه انداخت انتخاب کرده‌ایم و تبلیغ خدا حقیقت محض است‌. مگر او قیمتی از ما گرفته جز اینکه با تمام وجود خود برای خدمت به خدا به نجات ما مشغول بوده است. من فرض محال را بر این می‌گیرم که استاد همان چیزی باشد که حقه‌بازترین و دروغگوترین موجودات این زمان یعنی باند روباهها و میکروب‌ها می‌گویند‌، فرض را بر این می‌گیرم که آن چشمۀ زندگانی‌، آن چشمۀ شفابخش و روح بخشی که در این سالها بارها و بارها از او نوشیده‌ام و هر بار در این نوشیدن توانی جدید و نوری جدید یافته‌ام ، فرض محال را می‌گیرم که این چشمۀ زندگی‌، این آب شفابخشی که حتی با وجودی که ماههاست او را ندیده‌ام‌، یک کوزۀ‌ پر از آن آب را دارم‌، این چشمۀ آب نیست و به قول منافقان حقه‌باز چشمۀ اسید و آتش است‌. آیا کفتارها با حماقت و نادانی خود فکر می‌کنند که حتی اگر من چنین فرض محال و دروغی را هم راست بگیرم‌، پیوند و وفاداری ام را از دست می‌دهم‌؟‌ مطمئن باشید در خواب هم این را نمی بینید چه برسد به بیداری‌. خداوند او را در روح ما آشکار کرده است که او کیست‌. شما که هیچ‌، کفتارهای بزرگتر و روباههای پیرتر از شما هم اگر در تمام عمر در گوش ما بخوانند نمی توانند چیزی را که خدا در روح و قلب ما به ما نشان داده است‌، از بین ببرند‌. خداوند با هزاران دریافت و رویا و تجربه و شهود بر ما آشکار کرده است که او نجات دهنده و مقتدای ماست‌. این نگاه را ما خودمان نساخته‌ایم که آن را بتوانیم از بین ببریم.
 حتی استاد هم آن را برای ما نساخته و بارها دیده‌ایم و شنیده‌ایم که چکارکرده تا این نگاه و ایمان را بیازماید و گاهی سعی کرده که آنرا بشکند. این نگاه و ایمان را‌، این وفاداری را‌، این پیوند و ارتباط را خداوند به ما داده پس هیچ‌چیز و هیچ‌کس‌، هیچ حقه و نیرنگی و هیچ حقه باز و نیرنگ بازی نمی‌تواند آن را از ما بگیرد‌. این وفاداری یک پیوند الهی است‌، یک برکت و رحمت الهی است پس هیچ کس قادر نیست آن را از بین ببرد‌. شاید با زور و اجبار به ضرورت مدتی آن را پنهان کنیم و به تقیه که از بنیانگذار شیعه‌، صادق آل محمد (ص) آموختیم روی آوریم اما اگر هم موقتاً پنهانش کنیم قویتر و قویتر می‌شود.  ای نادان ها حضرات کفتار و حضرات منافق. باز هم می‌خواهم فرض بدتری را مطرح کنم. بر فرض که خدا هم این رحمت و برکت را از ما دریغ کرده بود و چیزی از درون و در روح و دریافتمان بر ما آشکار نشده بود، بر فرض محال حرفهای حقه بازانۀ شما درست بود و استاد انحراف و خطا داشت. خوب مگر این همه بزرگان تاریخ و این همه بزرگان ادیان مسائل نداشته‌اند‌...
در پایان این مکتوب یک بار دیگر هم آخرین عزم و عهد و روش خود را اعلام می‌کنیم. فرض کنیم همۀ دیدگاههایی که دربارۀ استاد هست، حتی آنها که متناقض همدیگر و بر ضد هم هستند درست باشند یا همۀ آنها غلط باشد. فرض کنیم استاد همان چیزیست که تجربه ها‌، نشانه‌ها، رویاها و دریافتهای ما در این سالها به ما گفته‌اند یا اینکه فرض کنیم همۀ تجربه های ما دروغ بوده‌، همۀ نشانه‌ها دروغ است‌، همۀ رویاها دروغ بوده‌اند‌، ‌فرض کنیم که استاد یک انسان بزرگ است یا روحی از خداوند یا یک انسان معمولی و مثل همۀ ما یا یک کافر و دیوانه و بدعت‌گذار یا یک شیاد یا لیدر آمریکایی‌ها یا حتی شیطان. من او را با تمام وجودم دوست دارم و به تعلیمات او عشق می‌ورزم. من دلال نیستم که ببینم چه چیزی گیرم می‌آید تا پا به میدان بگذارم و اگر نبود فرار کنم‌، من معلم خود را عاشقانه دوست دارم. نه چون خدا یا روح خدا یا انسانی بزرگ یا شیطان یا آدم معمولی است. او را دوست دارم چون خوبترین چیزهای زندگی‌ام را از او آموختم‌. او را دوست دارم چون نورانی‌ترین اندیشه‌ها را از او به یادگار دارم. او را دوست دارم چون او کاشف دوبارۀ خدا برای من است و مرا متوجه خدا و جویای خدا کرده است‌. او را دوست دارم چون تسلیم به خدا و خدمت به خدا با او برایم معنا گرفت. او را می خواهم چون او عالی‌ترین و عمیق‌ترین بشری است که تا بحال تجربه کرده‌ام‌. او را می‌خواهم چون عظمت اسم خدا را او به من یاد داد. او را دوست دارم چون با او دوباره متولد شده‌ام و زندگی من با او و در او معنا دارد‌. من معلم و راهنمای خود را دوست دارم چون خدابا اوست‌. به او عشق می‌ورزم چون دوست‌داشتنی است‌. اما می‌خواهم بگویم اگر حتی جنون‌آمیزترین و نفرت‌انگیزترین فرض‌ها دربارۀ‌ استاد من درست می بود‌، اگر او حتی کافر هم می بود‌، اگر او بر ضد من و دشمن من می‌بود‌، بازهم او را می‌خواهم‌. باز هم او را دوست دارم‌. باز هم تا ابد به او وفادارم و تا ابد با او خواهم بود‌. چند سال پیش یکبار استاد به من گفت تو همیشه با من هستی‌... من می‌دانم و بلکه با تمام ذرات وجودم مطمئنم که مقصد او فقط و فقط خداست‌. اما اگر مقصد او جهنم هم بود با همۀ اشتیاق و وفاداریم با او همراه می‌شدم چون می‌دانستم او در جهنم و برای جهنمیان هم طرحی الهی دارد:‌ نجات جهنمیان از آتش پشیمانی و محرومیت از نور و حضور.
منصورون –  فرزندان ایلیا
.

نقد کتاب آفتاب و سایه ها

نقد کتاب آفتاب و سایه ها

(قسمت اول)
بعد از اینکه شنیدم شخصی بنام جناب آقای حجت الاسلام فعالی همزمان با دستگیری استاد توسط اداره ادیان، شروع به سخنرانی هایی درباره استاد کرده است و بطور سیستماتیک و برنامه ریزی شده ای جلساتی را در این باره می گذارد، درباره ایشان کنجکاو شدم  که اصلاً ایشان کیست. متوجه شدم که وی دارای تحصیلات حوزوی و دانشگاهی بوده و در روزنامه کیهان و برخی از مراکز دیگر مشغول به کار می‌باشد. شنیده بودم که طیف جدیدی از دانشجویان نخبه خواستار کتابها و مطالبی درباره استاد شده‌اند اما ریشه این پیگیری را نمی‌دانستم تا اینکه یکی از دوستان گفت که آقای فعالی به همراه چند نفر دیگر، در سخنرایی هایی برای دانشجویان به شدت مشغول ترور شخصیتی استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی) هستند. بنابراین دانشجویان کنجکاو شده اند و خواسته اند ببینند که این کتاب چیست و استاد کیست؟
بعد شنیدم که ایشان همزمان با تحت بازجویی بودن استاد و در زمانی که استاد در زندان امنیتی بسر می بردند، کتابی را تهیه کرده اند و قسمتی از آن را هم به استاد اختصاص داده اند. تعجب کردم. عجب عدالتی! اما هر چه سعی کردم نتوانستم ارتباط بین این عدالت و عدالت علوی اسلامی و حتی عدالت آمریکایی یا متمدنانه را پیدا کنم. یک نفر در غل و زنجیر است، هیچ گونه امکانی برای دفاع از خود ندارد، پیروانش به سکوت سفارش شده اند، همسر و نزدیکانش در نگرانی اند و به همه اعلام شده که به دلیل اندیشه های غیر اسلامی استاد ممکن است او اعدام شود. حتی به بعضی از ما گفته بودند، که به دلیل این اعتقادات بدعت گذارانه ممکن است دو بار حکم اعدام داشته باشد. در چنین شرایطی حجت الاسلام فعالی بعد از هماهنگی های لازم با دستگاه امنیتی و بازجویان پرونده، اولین کتابی که در آن رسماً و مستقیماً به استاد توهین شده و به نقدی ظالمانه از اندیشه ها و تعالیم و شخصیت استاد تزئین شده است را تهیه می کنند که بلافاصله از وزارت ارشاد مجوز می گیرد و منتشر می‌شود. اسم این کتاب آفتاب و سایه ها بود. هر چه گشتم آن را پیدا نکردم. گفتند این کتاب را در قم می توانی پیدا کنی، همانجا هم چاپ شده است. بالاخره کتاب را تهیه کردم. کتاب در همان فرمول همیشگی روزنامه کیهان تهیه شده بود. قبلاً هم این کار درباره شخصیتهای دگراندیش سیاسی و اجتماعی انجام شده بود و موسسه پژوهشهای کیهان با موسسات وابسته به آن از این کارها فراوان دارند.
خلاصه آن کتابها این است: «هر کس که مثل روزنامه کیهان فکر نمی‌کند، خائن، توطئه گر، فاسد الاخلاق، دست نشانده استکبار و عصاره بدی هاست. هر کس که با روزنامه کیهان هم عقیده نیست یا جاسوس است یا جاسوسی است که خودش هم نمی داند یا فراماسونر است یا عضو منافقین! و وابسته آنهاست یا جزء فرقه های جدید نفاق است».
طبق نظر کیهان همه روشنفکران دینی فعلی ایران در گروهی بنام فرقه جدید نفاق جمع می شوند گروهی که در درون خود بزرگانی چون سروش و کدیور و بقیه را دارد. از نظر روزنامه کیهان همه مردم جهان جهنمی هستند چون مثل کیهان زندگی را سیاه و سفید نمی بینند. درست تر بگویم همه قاره ها، کشورها، شهرها، محلات و کوچه های جهان سیاه است و فقط کوچه ای که اندیشه های آنان جریان دارد سفید و بهشتی است. در این نوشته با روزنامه کیهان کاری ندارم چون واقعاً برای بعضی از مدیران آن من جمله جناب آقای شریعتمداری ارزش قایل هستم. با اینکه با نظرات و عقاید ایشان کاملاً مخالفم اما ایشان را متفکری می دانم که متاسفانه قدرت تفکری خود را در فضایی اشباع شده از مفروضات بدبینانه یا مفروضات ایجابی به دام انداخته اند. شاید روزی حرف این برادر کوچک را که جداً جز از سر اخلاص و صداقت آن را نگفتم بشنوند. لااقل اگر یک دقیقه درباره این جمله کوتاه فکر کنند ضرری ندارد. در همین قضیۀ نقد استاد و کتاب ایشان هم بعضی از منابع می گفتند که این پروژه و پروژه های مشابه با برنامه ریزی آقای شریعتمداری و حسن شایانفر و ریاست ادارۀ ادیان وزارت اطلاعات، انجام شده است و این افراد به همراه حجت الاسلام فعالی حتی در جلسات بازجویی استاد که با چشم بسته انجام شده است، حضور داشته اند.
اما کتاب آفتاب و سایه ها. این کتاب درباره تعدادی از اساتید معنوی در جهان نگاشته شده است و سعی در هدایت ذهنی خواننده به سمت تخریب و تقبیح این افراد و اندیشه های آنان دارد. این راهبری نامحسوس، گاهی شدت می گیرد و گاهی خود را در پس ادعاهای محققانه و ادعاهایی متفکرانه پنهان می‌کند. قطعاً آقای حجت الاسلام فعالی برای تهیه این کتاب متحمل زحمت فراوانی شده است. گردآوری این مطالب زمان زیادی را می برد و بخش بیشتری از زمان صرف تحلیل هایی شده است که ایشان درباره هر فرد و آموزش های مربوط به او ارائه داده اند.
فصول اولیه کتاب شامل عرفان های هند و بزرگان آن می‌شود. فصول بعدی به همین روال درباره عرفانهای آمریکایی، مسیحی، یهود، ذن و فراروانشناسی است. در کتاب آفتاب و سایه ها، حجت الاسلام فعالی ابتدا اشو راجنیش و سپس ساتیاسای بابا را مورد بررسی قرار داده اند. بعد از سای بابا ایشان به استاد رام الله، کریشنامورتی، یوگاناندا و دالایی لاما پرداخته اند. البته لازم است بگویم که اسامی همه اساتید و بطور کلی معلمان بزرگ معنوی در جهان، اسم شناسنامه ای آنها نیست بلکه این افراد با این نامها شناخته می شوند. در اولین نقد از کتاب آفتاب و سایه ها می خواهم ابتدا موضوع را از خانه خودمان ایران و از فردی شروع کنم که امکان دسترسی مستقیم به او وجود دارد و بنابراین امکان تشخیص واقعیت ها و تفکیک آن از ابهامات و توهمات هم میسر است. در صورت لزوم این نقد را وارد حوزه های دیگر خواهم کرد.
وقتی که مطالب مربوط به استاد رام الله را خواندم به قدری تعجب کردم که در اوایل خواندن حدس زدم که این فقط یک تشابه اسمی است و منظور گرد آورنده چیز دیگری بوده است. اما در سطرهای بعدی و با اشاره ای که ایشان به کتاب جریان هدایت الهی و اسم نشریات حرکت دهندگان و هنر زندگی متعالی و دیگر مطالب کرده بود کاملاً مطمئن شدم که منظور او خود استاد رام الله است.
میزان ناآشنایی و بیگانگی ایشان با استاد که ضمن مطالعه همان چند سطر متوجهش شدم باعث بوجود آمدن این گمان شد که ایشان اصلاً منظورش فرد دیگری است که متاسفانه  این گمان درست نبود.
روش های علمی متعددی برای نقد و تحلیل یک متن وجود دارد که ما بسیاری از این روش ها را در درس های تفکری از خود استاد ایلیا رام الله آموخته ایم. در این اولین نوشتار، من نمی خواهم از آن روش های علمی استفاده کنم و آن را به مجالی دیگر موکول می کنم اما از روش های بسیار ساده ای که همه انسانها با آن آشنا هستند و کماکان اکثر ما در آن توانایی داریم، استفاده  می کنم. در این نوشتار نیازی نیست که با ذره بین و میکروسکوپ مطالب را بررسی کنم، یعنی همان چیزی که در نقد و تحلیل مرسوم است، بلکه در اینجا من صرفاً  به یک نگاه کلی و اولیه اکتفا می کنم و فعلاً فقط اکاذیب متن را آن هم فقط اکاذیب سه صفحۀ اول را نشان می دهم.
قسمتی که حجت الاسلام فعالی درباره استاد رام الله جمع آوری و تحلیل کرده است تقریباً سه صفحه است. من هم به همین مناسبت دوازده یعنی چهار برابر عدد سه، مطلب غیر واقع و کذب را از متن استخراج می کنم. اگر صد صفحه و با همین روال می بود شاید می شد صدها اشتباه فاحش را نشان داد.
منظور من از حرف کذب و غیر واقع، قطعاً توهین به نگارنده نیست چون مطمئن هستم اگر ایشان بر کذب بودن این حرفها آگاهی داشتند آن را در کتابشان ذکر نمی کردند.
بنده سالهاست از نزدیک با  استاد ایلیا رام الله آشنا هستم و تقریباً از ریزترین جزئیات زندگی ایشان هم اطلاع دارم. حداقل چهار کتاب منتشر نشده (مجوز داده نشده) و تعداد زیادی فیلم درباره زندگی ایشان وجود دارد که اگر بخواهم همه سطرهای این سه صفحه را با آن سنگ محک ها که عبارت است از صحبتهای شاهدان، اسناد و شواهد و مستندات دیگر محک بزنم، فکر می کنم از همین سه صفحه دهها اشتباه فاحش و حرف کذب بیرون می آید.
 متأسفانه روحانی بودن آقای فعالی، تأثیری منفی و تصویری وحشت زا از روحانیت در ذهن دهها هزار نفر از پیروان استاد ترسیم کرده و این گمان که «روحانیت قصد نابودی استاد را از هر طریق ممکن دنبال می‌کند» را تقویت کرده است.
بعد از انتشار این مطلب، که در حالی تهیه شده بود که استاد رام الله تحت شدیدترین شکنجه های روحی و روانی (و چه بسا جسمانی) در زندان قرار داشت، بعضی از شاگردان استاد تصمیم گرفتند که زندگی نامه استاد را به صورت های مختلف در اختیار دوستداران ایشان قرار دهند و به همین دلیل سایتهایی در ایران و خارج از کشور با همین محوریت فعالیت خود را آغاز کردند و تصمیم به این شد که زندگی نامه هایی از استاد بصورت کتاب و در صورت لزوم فیلم، منتشر شود...
اکاذیب و اشتباهات فاحش
کذب یک: رام الله خواهر دوقلو دارد.
همه کسانی که ایشان را از نزدیک می شناسند، می دانند که استاد خواهر دوقلو ندارد.
کذب دو: آواتار یعنی سرور و آقا.
آواتار یک کلمه سانسکریت است که دارای شهرتی جهانی است. در فرهنگ 43 زبانه، در لغتنامه مرجع سانسکریت، در اوپانیشادها و در سایر منابع، آواتار یک معنای غالب و سه معنی مغلوب دارد. معنای غالب، مرسوم و مصطلح کلمه آواتار، حلول و تجسد خدا در قالب انسان یا حیوانات است که مهم ترین آنها حلول خداوند در کریشنا و راما بوده است. در این فرهنگ لغت ها یا متون فلسفی معنای دیگر آواتار، حلول خدایان و ارواح آسمانی در انسان می باشد. همچنین به مفهوم انسان – خدا ترجمه شده ست. اما در هیچ یک از این فرهنگ ها آواتار به معنای سرور و آقا ترجمه نشده است و آقای حجت الاسلام فعالی برای اولین بار دست به این ابتکار زده است. اگر به منابع مذکور دسترسی ندارید می توانید به کتاب فرهنگ اصطلاحات دینی و عرفانی (واژه نامه ادیان) صفحه هفده نگاهی بیندازید.
کذب سوم: او خود را یکی از استادان حق در جهان می داند.
ما بخشی از زندگی مان را و قسمتی از عمرمان را با ایشان بودیم و این را هرگز نشنیده ایم. تا بحال هیچ کس در هیچ مکتوب مستقیم یا بصورت شفاهی و مستقیم از استاد چنین ادعایی را نشنیده است. بیش از هزار و پانصد ساعت فیلم سخنرانی، نوارهای کاست و هزاران صفحه متن از مکتوبات ایشان موجود است اما تابحال کسی از استاد چنین چیزی یا مشابه آن را نشنیده یا ندیده است. ایشان برای اولین بار و بعد از گذشت بیش از پانزده سال، در فروردین ماه 1386 در یک مصاحبه، آنهم به دلیل تشدید سمپاشی ها و مسموم سازی فضا توسط دشمنان، در گفتگویی که قرار بود بدون ابهام صحبت شود اعلام کردند « بله، درست است. این بنده خدمتگزار خدا علوم باطنی و روش های آن را بیش از هر کسی در این دنیا می دانم و امروز مجبورم که بگویم کسی علوم باطنی را نه مانند بنده و نه حتی نزدیک به بنده می  داند».
این تنها مطلبی بود که بعضی از شاگردان بعد از این سال ها از ایشان شنیده اند. اگر ایشان می خواست ادعا کند آنقدر زمینه وجود داشت که اگر خود را هر کسی معرفی می کرد مردم می پذیرفتند. در این سالها بی آنکه ایشان خود را با عنوان خاصی معرفی کند، دهها عنوان به او نسبت داده شده است و او بارها خود را در معرض محکومیت و تردید دیگران قرار داده تا از بار این نسبتهای افراطی کاسته شود. فیلم سخنرانی های سالهای اخیر ایشان و پاسخشان به سوالاتی نظیر « شما کی هستید؟» موجود است. محور پاسخ های ایشان همیشه این بوده: «بنده تسلیم و خدمتگزار خدا هستم».
کذب چهارم:  این فرقه دو نشریه منتشر کرده اند: یکی به نام هنر زندگی متعالی و دیگری به نام حرکت دهندگان که راه اندازی و بعداً تعطیل شد.
نشریاتی که توسط شاگردان استاد تأسیس و راه اندازی شده است، دو نشریه نیست بلکه هشت نشریه مستقیم (و تعدادی نشریۀ غیرمستقیم) است که از جمله آنها علم موفقیت، تفکر متعالی، اخبار کودکانه، علوم باطنی، هنر زندگی متعالی و حرکت دهندگان است. که البته اکثر این نشریات در زمان وزارت جناب آقای صفار هرندی سردبیر کیهان و مدیر مطبوعاتی آقای فعالی، بدون هیچ دلیل و توضیحی توقیف شدند. فقط درباره نشریه حرکت دهندگان یک دلیل ذکر شده که آن مصاحبه استاد رام الله در باره موضوع ریاست جمهوری بود که آن هم به اتهام توهین به رهبری تعطیل شد. اما چون تفهیم اتهام صورت گرفته بود، در پیگیری قضایی، دادگاه به نفع این نشریه رای داد و آن را از اتهام وارده تبرئه کرد. گفتند توهین به رهبری یک بهانه بوده و دادگاه نتوانست مصداق آن را بیابد.
کذب پنجم:  دلیل اسم رام الله فرقه ای است در هندوستان.
از یازده سال پیش که این لقب درباره استاد مطرح شد و همان اولین بار، استاد این عبارت را برای همه معنی کردند. رام الله یعنی رام خدا یعنی بنده و تسلیم خداوند. یعنی کسی که خداوند او را رام کرده است. چند سال قبل هم ادارۀ ادیان معانی دیگری را برای رام الله مطرح کردند. از جمله: چون استاد فتاح ساکن رام الله فلسطین بوده به همین دلیل به او رام الله می گویند یا، رام الله یعنی برای حل وضع فلسطین باید شهر رام الله را در مرکز توجه قرار داد یا دوباره ساخت یا غیره. در فرضیه جدید ادارۀ ادیان هم گفته شده که به این دلیل استاد به این نام خوانده شده چون ایشان مرتبط با آواتار بزرگ هند، گورو کبیر هستند که اصل او ایرانی است و می خواسته بین اسلام و مکتبهای مختلف هندوئیسم را پیوند دهد و مکتب رام الله را بوجود آورده است. یک نفر هم می گفت که رام الله یک مکتب آمریکایی است که هدفش رام کردن همه کسانی است که به الله اعتقاد دارند. قبلاً هر بار که استاد چنین فرضیاتی را می شنیدند، با تعجب می گفتند واقعاً چنین چیزهایی اصلاً وجود دارد؟
فارغ از این چهارمین اشتباه فاحش و کذب بودن آن، من درباره دیگر بخش های موضوع هم که در اینجا اشاره ‌ای به آن نکردم، هر چه بررسی کردم نتوانستم به نتیجه برسم اما تا تکمیل بررسی هایم فعلاً آن بخش های دیگر موضوع را بعنوان اشتباه فاحش ذکر نمی کنم. اینکه چون عده ای به استاد می گفتند رام الله و صرفاً به دلیل همین یک کلمه یک داستان سرهم شود که پس این نماینده آواتار بزرگ هند  است و در ایران فرقه رام الله را راه اندازی کرده است، جداً شبیه به فیلم های کمدی و جک های آنچنانی است. مثل اینکه اسم یک نفر موسی باشد و او را به اتهام یهودی بودن یا ارتباط با یهودیت مورد سوال قرار دهند یا مثلاً بگوییم چون اسم پایتخت پاکستان اسلام آباد است به این معناست که آنجا پایتخت جهان اسلام است و قرار است محل تجسم همه آموزه های اسلامی باشد. با این  استراتژی می توانیم برای هرکسی و هر چیزی و هر اسمی یک داستان بسازیم یا داستانی را از جایی بیاوریم.
البته فراموش نکنیم که بعد از بروز شایعاتی که در پی انتشار اولین جلد کتاب تعالیم حق منتشر شد، استاد در اولین بیانیه ها (در سال 1378) اعلام کردند که رام الله اسم من نیست و معنای رام الله را هم توضیح دادند. با اینکه نتوانستم در متون فلسفی و عرفانی هند و در مجموعه مطالب هند شناسی و حتی در منبعی که آقای حجت الاسلام فعالی آدرس آن را داده بود یعنی کتاب تاریخ جامع ادیان چیز معتبر و قابل استنادی در باره فرقه ای که ایشان گفته پیدا کنم (که این مطلب را بیشتر توضیح خواهم داد) اما مطالب مفصلی در باره کبیر که آقای حجت الاسلام فعالی، استاد را جانشین  او دانسته است، پیدا کردم. کبیر یکی از بزرگان تاریخ معنوی هند و دارای قدرتهای عظیم معنوی بود که معروف ترین آنها زنده کردن یک حیوان مرده است. کتابهای چندی در بارۀ این شخصیت اسطوره ای و بزرگ هند نوشته شده است که برای علاقمندان قابل دسترسی است.
کذب ششم:  او جوانی است که در حدود 23 سالگی رهبری این فرقه را در ایران بعهده گرفته است.
واقعیت این است که استاد در شانزده سالگی علوم باطنی و روش های روح زایی(ZX) و روش های سی وشش گانه تفکری(YX) را ابداع کرد. سن بیست و سه سالگی مربوط می‌شود به اولین دوره آموزش عمومی و اولین دوره سخنرانی ایشان. والا ایشان هفت سال قبل از بیست و سه سالگی شاگردانی را در زمینه روح زایی و روش های XYZ  تعلیم داده اند که این شاگردان امروز در ایران و بعضی از کشورهای دیگر فعالیت می کنند. بنابراین گذشته از مسئلۀ فرقه که در فرصت مناسب کذب بودن آن را هم نشان خواهم داد، استاد، حدوداً در سن 16 سالگی بصورت مستقیم  و متمرکز فعالیت خود را در حوزۀ تربیت شاگردان آغاز نمودند.
کذب هفتم: فرقه رام الله
این چه فرقه ای است که دهها هزار نفر مرتبط با آن و حتی نزدیکترین افراد به استاد، و حتی خود استاد از آن خبر ندارند و فقط ادارۀ ادیان و حجت الاسلام فعالی و مجموعه کیهان از آن باخبر است چون فقط این مجموعه در این باره حرف زده است. در این باره کتابی توسط بعضی از شاگردان استاد تألیف شده است که واقعیت ها را به زبانهای مختلف آشکار خواهد کرد و فیلم هایی که واقعیت ها را نشان خواهد داد بنابراین وارد مبحث اثبات و نفی نمی شوم و صرفاً در استناد حجت الاسلام فعالی دقت بیشتری می کنم.
[در نوشته بعدی هم دوازده تناقض و اشتباه فاحش این چند صفحه را اگر توفیقی باشد باز خواهم کرد اما تا آن نوشته از جناب آقای فعالی یک راهنمایی می خواهم. یکی از سری دوم دوازده گانه ها این است که] من هر چه در دیکشنری های ادیان، دیکشنری های علوم معنوی و مذهبی، فرهنگ های فلسفی و عرفانی، واژه نامۀ ادیان،  اینترنت و کتابخانه های الکترونیک گشتم تا این لحظه نتوانستم مقوله ای تاریخی به اسم «فرقه رام الله» را پیدا کنم بعنوان آخرین تیر، به مجموعه ادیان و مکتبهای فلسفی هند، به واژه نامه ادیان و کتاب تاریخ جامع ادیان، به همان آدرسی که حجت الاسلام فعالی داده بود، هم مراجعه کردم اما ذکری از فرقه تاریخی رام الله در آن ندیدم. البته اگر هم می بود مسئله ای را برای ما حل نمی کرد اما حالا که بر خورد نکردم دچار مسئله ای جدید شدم. دچار این مسئله که نکند یک نفر از خودش این سند تاریخی را ساخته باشد. (که این فکر به نظر خیلی نامعقول می آید) با اینکه این مطلب چیزی را حل نمی‌کند اما فکر کردم نکند این، استفاده از یکی از شیوه های جنگ رانی و برخورد تبلیغاتی باشد که طی آن یک سری اطلاعات درست طرح می‌شود و یکدفعه و در لابلای آن، یک مسئله کلیدی یا جهت دهنده اما خود ساخته مطرح می گردد. انشاءا... داستان «فرقه رام الله در تاریخ» از این مقوله نیست و اقدام آقای فعالی برای آوردن این داستان و ربط دادن عجیب آن به اسم رام الله (که این اشتباه فاحش همچنان و در هر شرایط به قوت خود باقی خواهد بود) و آن داستانی که نقل کرده است (که فرقه ای وجود داشته با نام رام الله) حتماً درست است. اینجا مسئله دو تا است. اول اینکه فرقه ای بنام رام الله در ارتباط با سات گورو کبیر وجود داشته است و دوم اینکه استاد رام الله رهبر همان فرقه در ایران و بنابراین جانشین تاریخی سات گورو کبیر می باشند. قسمت دوم حل شده. یعنی نمی‌شود چون به یکی می گویند موسی یا حسن، او را منتسب به حضرت موسی یا امام حسن دانست. درخواست من این بود، ایشان درباره قسمت اول راهنمایی بفرمایند چون من هر چه در منابع گشتم پیدا نکردم اما همچنان دارم دنبال می کنم. چیزی که در منابع علمی نوشته شده مثلاً در تاریخ جامع ادیان این است که قرن ها پیش راماناندا در مذهب ویشنوئیزم فرقه ای را بوجود آورد بعدها هم پیرامون کبیر که ابتدا شاگرد راماناندا بود و سپس از وی پیشی گرفت، فرقه ای به وجود آمد به نام کبیر پانتیس (به معنای روندگان طریق کبیر) ( صفحه 303 و 304  از کتاب تاریخ جامع ادیان). به این دلیل به کتاب تاریخ جامع ادیان بعنوان آخرین منبع نگاه کردم که آقای حجت الاسلام  فعالی خودش این کتاب را بعنوان منبع این حرف معرفی کرده بود. اما هر چه صفحاتی را که ایشان گفته بود و حتی خارج از صفحات را جستجو کردم فرقه تاریخی رام الله را پیدا نکردم. بعد می خواستم دچار این قضاوت بدبینانه بشوم که نکند ایشان در استدلال درست (وجود فرقه ای در تاریخ) برای رسیدن به نتیجه ای غلط (چون در تاریخ چیزی به این نام بوده پس او که نامش این است، همان است) مصالح لازم را در اختیار نداشته و یکدفعه یک چیزی را از خود در آورده و ساخته است. البته قاعدتاً نباید این قضاوت بدبینانه درست باشد و من از آقای حجت الاسلام فعالی می خواهم که این شائبه را (که خارج از دوازده کذب این سه صفحه است) حل کنند.
کذب هشتم: [ کتاب‌] جریان هدایت الهی به کمک یکی از شاگردان ا. م. رام الله به نام پیمان الهی فراهم آمده است.
بله، همه می دانیم که مجموعۀ سخنرانی های یازده سالۀ استاد توسط شاگردان ایشان از فیلم و نوار به متن تبدیل شده است و مجموعۀ این متون همان مجموعه کتب تعالیم حق را بوجود می آورد. در اولین سال سخنرانی های عمومی، آقای فرشاد مرادی (با اسم مستعار پیما الهی) مسئولیت گردآوری و تدوین قسمتی از سخنرانی های استاد در سن 23 سالگی را برعهده داشت. کذبی که در اینجا هست حقه روانی استفاده از نام پیمان الهی بجای اسم معروف و مستعار آقای فرشاد مرادی یعنی پیما الهی است. اول فکر کردم که این مسئله می تواند یک اشتباه تایپی باشد اما وقتی که بقیۀ متن را خواندم، در نقاط حساس متن متوجه شدم که این اتفاق تکرار شده است. هر متنی می تواند دهها غلط تایپی داشته باشد، این طبیعی است و زیاد اتفاق می افتد. اما اگر این غلط های تایپی دقیقاً در نقاط حساس متن اتفاق بیفتد و پیامد آن القاء پیام های کاملاً اشتباه و کذب باشد، این مسئله به هیچ وجه نمی تواند تصادفی باشد. جناب حجت الاسلام فعالی به اسم پیمان الهی به جای پیما الهی اشاره کرده است. تفاوت فقط در یک حرف «ن» است. از طرفی یکی از اسم هایی که استاد ایلیا «میم» طی سالهای گذشته برای طیفی از مردم با آن شناخته شده اند پیمان فتاحی است. بنابراین کسانی که با اسم پیمان فتاحی آشنایی دارند بعد از برخورد با اسم پیما الهی ممکن است این پیام را دریافت کنند که نکند آقای فرشاد مرادی که اینک در قید حیات نیستند، و اینجا به اسم پیمان معرفی شده است، همان پیمان (فتاحی) باشد. من ابتدا این را یک اشتباه تایپی تصور کردم اما بعد متوجه شدم که این اتفاق در چند نقطۀ حساس دیگر هم افتاده است مثلاً در قسمتی که جناب حجت الاسلام فعالی پاسخ استاد به سوال «آیا عیسی مصلوب شد؟ برخی می گویند شد و برخی بر این اعتقادند که نشد؟» و سوال بعدی آن «حضرت عیسی چطور؟ آیا حضرت عیسی مصلوب نشد؟» را آورده، استخراج خود از کتاب جریان هدایت الهی را وارونه و تحریف شده نقل می‌کند «حضرتش مصلوب شد. اما عیسی مصلوب نشد» در حالی که همۀ کسانی که جلد اول کتاب تعالیم حق را دارند می توانند ببینند که جواب استاد عکس آن است، ایشان می فرمایند «حضرتش مصلوب نشد اما عیسی شد». اینجا هم فقط یک «ن» جابجا شده اما معنای جمله کاملاً وارونه و برخلاف آیات قرآن شده است. البته ذکر خود این قسمت از گفت و گوها با چند هدف کاملاً واضح مانند افزایش بار اتهام مسیحیت گرایی و تبلیغ مسیح و نیز اتهام نقض آیات قرآن است که در صورت لزوم به این نکته و دهها نکتۀ مشابه در بحث دیگری خواهم پرداخت.
کذب نهم: او نام استراژی خود را جریان هدایت الهی یا تعلیمات حق یا هنر زندگی متعالی می نامد.
اولاً اینهایی که شما گفتید اسم استراتژی نیست. استراتژی کلمه ای است که از زبان یونانی گرفته شده و معنای اولیۀ آن هنر جدال و علم لشگرکشی می باشد. در زبان فارسی این واژه نخست معادل «سوق الجیش»، فن ادارۀ عملیات جنگی و دانش رهبری عملیات نظامی در نظرگرفته شده است. مفهوم استراتژی از جنبۀ ماهیتی و روش شناختی به پنج طیف کلی تقسیم می‌شود. هنر جنگیدن، مدیریت جنگ، برنامه ریزی سازمانی، مدیریت ملی و مهندسی جهانی. نمی خواهم وارد بحث شناخت استراتژی و ابعاد آن شوم اما باید گفت که  هیچ کس تا بحال نگفته و بنابراین هیچ کس هم تا بحال نشنیده که اینها استراتژی باشند. این نام ها به تعلیمات استاد اطلاق شده است که تفاوت مفهوم تعلیم بااستراتژی بسیار متفاوت است.
کذب دهم: علامت این فرقه !!! دایره ‌ای است که در داخل یک مثلث قرار دارد که درون آن پنج علامت با عنوان لااله الا الله وجود دارد.
بعضی از شاگردان استاد، موسسات، ngo  ها و انجمن هایی را مدیریت می کردند و می کنند که هر کدام از آنها، مثل همه موسسات و انجمن های دیگر در جهان؛ آرم هایی را برای خود دارند. آرم مذکور هم یکی از حدود شانزده آرم و علامتی است که مربوط به موسسۀ تعالیم حق می‌شود و ربطی به خود استاد ندارد. خدمت شما عرض کنم که آرم اصلی جمعیت آل یاسین این چیزی نیست که شما اشاره کردید بلکه آرم اصلی جمعیت، عبارت «لااله الا هو» می باشد.
کذب یازدهم. شما بعنوان خروجی های مکتوب جمعیت به دو کتاب اشاره کرده اید. یعنی جلد اول جریان هدایت الهی (حاوی سخنرانی های استاد در سن 23 سالگی) و کتاب احادیث قدسی. تقریباً  همه مراکز فرهنگی، امنیتی، هنری و دانشگاهی می دانند که آثار منتشر شده جمعیت آل یاسین چیست. غیر از این دو تایی که شما اشاره کردید اگر لازم باشد بنده بیست تا چهل اثر دیگر را هم ذکر می کنم. از جمله کتابهای تعلیمی – داستانی رویای راستین، رویای راهست این و باغبان الهی که گفته می‌شود حق امتیاز هر سه کتاب توسط یکی از بزرگترین کمپانی های انیمیشن سازی جهان خریداری شده است و دهها کتاب دیگری که در زمینه های مختلف یا چاپ شده اند یا دوستان شما به آنها مجوز نداده اند.
کذب دوازدهم: شرط حلقه آنها این است که هر کسی باید در هفته یک نفر را به حلقه وارد کند، وگرنه خود از حلقه خارج می‌شود.
جناب حجت الاسلام فعالی! من نمی دانم این مطالب سراپا کذب را چه کسی به شما گفته است یا اینکه خدای ناکرده خود شما عمداً آنها را ساخته اید. اما دهها هزار نفر از پیروان استاد و کسانی که در همه این سالها استاد را دیده اند و حرفهایش را شنیده اند مشابه این جملات را هم از او نشنیده اند. شاگردان خیلی نزدیک یا کمی نزدیک هم تا بحال  نه این، نه مشابه این، نه مطالب نزدیک به این را هم از استاد نشنیده اند. ما در سالهای گذشته قاعده عدم گسترش و قاعده انقباض را از ایشان شنیده ایم اما چیزی که شما نوشته اید، ببخشید این توهین به شما نیست، ولی دروغ شاخدار است. شاید به شما هم منابع موثق [اداره ادیان] این را گفته باشند اما برای این مطلب و دیگر مطالب شما دهها هزار نفر شهادت می دهند که چنین مطالبی دروغ محض است. شما طوری درباره استاد حرف زده اید که مثلاً کسی بخواهد در باره علی (ع) حرف بزند اما از معاویه بگوید. البته نه استاد علی است و نه دوستان شما معاویه اند اما ممکن است واقعاً در این ماجرا هم پای « فرقه نفاق» در میان باشد. کسانی که روش اصلی شان این است که تفرقه بینداز و حکومت کن. بنده شخصاً مطمئنم که اگر شما استاد را در این سالها از نزدیک ملاقات می کردید و بدون جهت گیری و پیشداوری با ایشان ارتباط داشتید، ایشان را بعنوان لااقل دوستی تمام عیار تجربه  می کردید. ایشان خودشان بارها به بنده و نزدیکانشان می فرمودند که «من بیش از حد خودبزرگ بین ام» و یا دهها جملۀ مانند این. اما هزار نفر که با ایشان در ارتباط بوده اند، با ایشان دوست بوده اند و ایشان را از نزدیک تجربه کرده اند، شهادت می دهند که ایشان متواضع ترین و پذیراترین انسانی است که تابحال تجربه کرده اند و خوشبختانه این شهادت ها مستند شده است و در صورت لزوم جهان را آگاه خواهد ساخت. بارها ایشان می فرمودند خوشا بحال مهربانان و بخشندگان، ای کاش ما هم بهره ای از محبت می بردیم. اما شما خواهید دید که اکثر کسانی که ایشان را تجربه کرده و با وی بوده اند او را مهربان ترین و بخشنده ترین بشری می دانند که با وی ارتباط داشته اند. فکر می کنید چرا با وجود این همه ترور شخصیتی و نسبتهای دروغ، دهها هزار نفر حاضرند برای ایشان به هر فداکاری و از خودگذشتگی دست بزنند. راز آن در عشق ایشان به خدا و خلق خداست.
آقای فعالی در همین سه صفحه شما دهها تناقض، کذب و سوء تفاهم وجود دارد که اگر ضرورت آن وجود داشته باشد همه را درطول زمان خواهم نوشت. من با همین استدلال به فصل های دیگر کتاب شما علاقه نشان ندادم. با خودم گفتم وقتی که در سه صفحه مطلب که اصطلاحاً از موثق ترین منابع و از یک نهاد بسیار معتبر امنیتی اخذ شده است این همه اشتباه فاحش و مطلب کذب وجود دارد؛ لابد این رقم در کل کتاب باید به صدها مورد برسد. چون آنهای دیگر خارج از ایران هستند و اکثراً هم در قید حیات نیستند. اما با وجودی که استاد در ایران هستند و همه زندگیشان تحت تفتیش و موشکافی هایی بسیار بدبینانه نهاد مذکور قرار گرفت و خود شما هم در جریان جزئیات و مطالب این پرونده بودید، باز هم این همه اشتباه و کذب وجود دارد.
وقتی کتاب شما بیرون آمد ما هم با خبر شدیم که منابع اطلاعاتی شما مربوط به یکی از نهادهای بسیار معتبر امنیتی است، خوشحال شدیم و منتظر شدیم که واقعیات را بگویید. گفتند که قرار است این نهاد مطالب خود را به تدریج در اختیار شما و مجموعه کیهان یا همفکران کیهان قرار دهد. شنیدیم که شنودهای مکالمات استاد و تعدادی از شاگردان، شنودهای خصوصی و حتی تعداد زیادی فیلم مونتاژ شده هم در اختیار شما قرار گرفته است. بعد که دیدیم و هزاران نفر که استاد را می شناختند و به او ارادت و محبت داشتند، دیدند که مطالب شما تا به این حد خالی از واقعیات و بلکه پر از مطالب کذب و ساختگی است ندانستند و ندانستیم که باید چگونه نتیجه گیری کنیم.
و سلام بر کسانی که از هدایت الهی تبعیت می کنند
منصورون– فرزندان ایلیا
برچسب ها:
فرقه , ضد فرقه , فرقه ها , فرقه رام الله , فرقه رامالله , فرقه سازی , فرقه ضاله , فرقه انحرافی , هویت فرقه ای , رهبر فرقه , سرکرده فرقه , عرفان , عرفانهای نوظهور , عرفان کاذب , عرفان وارداتی , دین , ادیان , جنبشهای نوپدید , معنوی , عقیده , ایلیا میم , ایلیا میم رام الله , ایلیا میم رام اله , ایلیا رام الله , استاد ایلیا , استاد ایلیا میم رام الله , رام الله , رامالله , گروه رام الله , جریان رام الله , پیروان ایلیارامالله , هواداران فرقه رام الله , هواداران فرقه ، مرید رام الله ، مریدان ایلیا ، پیروان رام الله ، مریدان رام الله ، پیروان ایلیا رام الله ، مریدان ایلیا رام الله ، ایلیا رام اله , ا.م.رام الله , الیاس رام اله , پیمان فتاحی , پ. ف , ال یاسین , جمعیت ال یاسین , گروه ال یاسین , انرژی درمانی ، درمانگری ، مریدان فرقه ، فرقه کیهانی ، رام الله عرفان ، طرفداران عرفان حلقه ، ماورا ، درباره رام الله ، درباره فرقه رام الله ، اطلاعاتی درباره پیمان فتاحی ، اطلاعاتی در مورد رام الله ، زندگینامه ایلیا رام الله ، اتهامات رام الله